
<rss version="2.0" encoding="utf-8">
<channel>
<title>

</title>
<link>http://www.jri.ir/</link>
<description>
فصلنامه پزشکی باروری و ناباروری متعلق به پژوهشگاه ابن سینا می باشد و کلیه حقوق آن محفوظ می باشد.
استفاده از تمام یا بخشی از مطالب مقالات یا خلاصه مقالات فصلنامه پزشکی باروری و ناباروری با ذكر نام کامل منبع بلامانع است.
</description>
<language>fa</language>

<item>
<title>
تعيين آنتي‌بادي ضد اسپرم در سرم ومايع انزالي مردان آزواسپرم به منظور پيشگويي موفقيت استخراج اسپرم از بيضه 
</title>
<description>
پيدايش ميكرواينجكشن، در عرصه درمان ناباروري مردان، تحول بزرگي ايجاد كرده است. در اين روش با تعداد كم ويا تنها يك اسپرم امكان باروري وجود دارد؛ لذا با به‌دست آوردن تعداد كم اسپرم از بيضه به روش TESE باروري ميسرخواهد بود. 
بدين‌ترتيب با استفاده از چنين‌ روش‌هايي امكان درمان بيماران آزوسپرم غيرانسدادي فراهم گرديده است كه قبلا امكان درماني براي آنها فراهم‌نبود، از طرف ديگر يافتن اسپرم‌هاي معدودي كه احتمالاً در بيضه وجود دارند اهميت بيشتري 
يافته است. براي پي‌بردن به وجود اسپرم و كانون‌هاي اسپرماتوژنز تحقيقاتي انجام شده است تا عوامل پيشگويي در ميزان موفقيت استحصال اسپرم از بيضه و رديابي آن مشخص گردد. در اين مطالعه از عملكرد سيستم ايمني در مواجهه با اسپرم و توليد آنتي‌بادي عليه آن استفاده گرديد. سيستم ايمني نسبت به آنتي‌ژن‌هاي اسپرماتوزوئيد كه در زمان بلوغ بارز مي‌شوند شناختي ندارد و در صورت مواجهه با آنها  سيستم ايمني تحريك شده و باعث توليد آنتي‌بادي ضد اسپرم(ASA) مي‌شود. در اين بررسي ارتباط وجود ASA در سرم و ترشحات مايع انزالي مردان مبتلا به آزواسپرمي غيرانسدادي با يافتن اسپرماتوزوئيد در بيضه بررسي گرديد. براي اين منظور از94 نفر مرد ناباروري كه آزواسپرمي داشتند و براي بررسي و تشخيص علت آزواسپرمي احتياج به بيوپسي تشخيصي از بيضه (TESE) داشتند، نمونه‌گيري سرم و مايع انزالي و آزمايشات آنتي‌بادي ضد‌اسپرم به روش تست Mar غيرمستقيم انجام شد. سپس نتايج وجود آنتي‌بادي ضد اسپرم در سرم و مايع سمينال با ميزان موفقيت يافتن اسپرم از بافت بيضه بررسي گرديد. نتايج نشان داد كه سطح IgG در مردان با نتيجه مثبت TESE (يافتن اسپرم) بالاتر ازمواردي است كه TESE منفي بود (عدم وجود اسپرم) (=0/360,p=0/000 spearman r). بطوريكه در 40 نفر از اين مردان نتيجه تست MAR بيش از 10%  بود كه در نمونه ‌34 نفر از اين گروه اسپرم يافت شد؛ لذا ارزش اخباري مثبت اين آزمايش 85%  و ارزش اخباري منفي آن 52% مي‌باشد. اگر ميزان 40% براي IgG ضد اسپرم در تست MAR به عنوان تست مثبت درنظرگرفته شود، ارزش اخباري مثبت آن 100% خواهد بود.  البته ASA منفي نمي‌تواند وجود اسپرماتوژنز را رد كند يا به عبارتي آزمايش منفي ارزشي در پيشگويي ندارد. بدين ترتيب بر اساس نتايج اين مطالعه در بيماران نابارور مبتلا به آزواسپرمي غيرانسدادي وجود آنتي‌بادي ضد اسپرم در مايع سمينال و سرم امكان يافتن اسپرم در بيوپسي بيضه را تقويت مي‌كند. 
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=16</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
تاثير فلورباكتريال كانال سرويكس بر نتايج باروري در مراجعه كنندگان به مركز باروري و ناباروري اصفهان
</title>
<description>
با وجود پيشرفت‌هاي حاصل در درمان‌هاي نوين ناباروري از جمله روش لقاح آزمايشگاهي (IVF) و روش تزريق اسپرم 
به داخل سيتوپلاسم تخمك (ICSI)، به طور كلي درصد باروري همچنان پايين مي‌باشد. يكي از عوامل مهم در روند باروري، لانه‌گزيني جنين است. عده‌اي از محققين معتقدند كه انتقال فلورباكتريال سرويكس در حين عمل انتقال جنين به داخل اندومتر مي‌تواند بر اين روند تاثير منفي گذاشته و موجب كاهش درصد باروري گردد. با توجه به ضد و نقيض بودن اطلاعات و همچنين عدم وجود اطلاعات منطقه‌اي در اين زمينه، بر آن شديم كه در يك مطالعه مقطعي تاثير فلورباكتريال كانال سرويكس را بر روند باروري بررسي نماييم. در مطالعه حاضر نمونه‌هايي از اندوسرويكس 100 زن داوطلب ICSI با استفاده از كاتتر انتقال جنين تهيه و پس از انتقال جنين‌ها، قطعه‌اي از نوك كاتتر به محيط‌هاي كشت اختصاصي باكتريال منتقل گرديد و پس از انكوبه كردن در شرايط ويژه كشت باكتري و با بكارگيري روشهاي متداول باكتري شناسي، باكتريهاي موجود در نمونه‌ها، جداسازي و تشخيص داده شدند. HCG  βمثبت به منزلة لانه‌گزيني جنين تلقي گرديد. آناليز نتايج و فرضيات بر اساس آزمون 2 انجام پذيرفت. نتايج اين مطالعه نشان مي‌دهد كه 17%  از بيماران لانه‌گزيني موفق و83 % لانه‌گزيني ناموفق داشتند. كشت مثبت باكتريال كاتتر در گروه‌هاي موفق و ناموفق به ترتيب 4/29 % و4/49 % برآورد گرديد ودرصد باروري در گروه داراي آلودگي و بدون آلودگي سرويكس به ترتيب 8/10% و 2/22% بود. اين نتايج  مؤيد آن است كه حضور باكتري‌هاي بالقوه پاتوژن در اندوسرويكس زنان با باروري ناموفق بطورمعني‌داري(05/0 P&lt;) بيشتر از زنان با باروري موفق مي‌باشد؛ 
به عبارت ديگر درصد باروري در بيماران با آلودگي‌هاي دهانه سرويكس نسبت به بيماران بدون آلودگي دهانه سرويكس 
به‌طور معني‌داري(05/0 P&lt;) پايين‌تر مي‌باشد. اين امر احتمالاً نشان دهنده تاثير منفي باكتريها و اندومتريت بر لانه گزيني و تكامل جنين مي‌باشد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=16</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
بررسي فاكتور رشد شبه انسوليني نوع I (IGF-I) و آنتي‌ژن اختصاصي پروستات (PSA) در خون و سيمن مردان نابارور
</title>
<description>
عقيده بر اين است كه فاكتور رشد شبه انسوليني نوع I (IGF-I)، كه غلظت آن به‌طور عمده توسط هورمون رشد كنترل مي‌شود، تكثيرو تمايز سلول‌هاي زايا را تحت تاثير قرارمي‌دهد. عملكرد اين فاكتور متأثر از پروتئين‌هاي متصل‌شونده به آن (IGFBPs) و آنتي‌ژن اختصاصي پروستات (PSA) است. هدف از اين مطالعه بررسي ميزان سطح سرمي و پلاسماي سمينال IGF-I و PSA در مردان مبتلا به ناباروري ايديوپاتيك بود. به همين منظور مطالعه‌مورد- شاهدي حاضر با روش نمونه‌گيري تصادفي طراحي شد. گروه مورد شامل 29 مرد نابارور دچار اليگواسپرمي و گروه شاهد شامل 23 مرد نابارور نرمواسپرم بودند. ميزان سطح IGF-I و PSA با روش ايمنوراديومتريك اسي(IRMA) اندازه‌گيري‌شد. آناليز داده‌ها جهت مقايسة پارامترهاي كمي و كيفي اسپرم (مورفولوژي، تعداد و تحرك اسپرم) و سطح سرمي و پلاسماي سمينال IGF-I و PSA  بين گروه مورد و شاهد از طريق آزمون‌ t-test انجام شد. مقايسة تحرك اسپرم بين دو گروه با استفاده از آزمون آماري غيرپارامتري Mann-Whitney  انجام شد. كليه آزمون‌هاي آماري به صورت دو دنباله‌اي با 05/0= α درنظر گرفته‌شد. ميانگين سطح IGF-I پلاسماي سمينال مردان نابارور اليگواسپرم به‌طورمعني‌داري كمتر از‌ مردان نابارور نرمواسپرم بود (01/0 P&lt;)؛ اما ميانگين سطح IGF-I سرم و نيز PSA سرم و پلاسماي سمينال اختلاف معني‌داري را بين 
دو گروه نشان‌نداد. براساس نتايج اين مطالعه مي‌توان نتيجه‌گرفت كهIGF-I ممكن‌است به‌عنوان يك فاكتور ميتوتيك و تمايزي در تكامل سلول‌هاي زايا داراي نقش‌باشد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=16</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
تاثير  هورمونهايrFSH و تستوسترون بر بلوغ اسپرماتيد گرد موشي در سيستم هم‌كشتي سلول‌هاي Vero
</title>
<description>
اسپرم‌سازي يك فرآيند سنجيده و دقيق است كه در سن بلوغ آغاز شده و در سراسر زندگي توليد مثلي ادامه مي‌يابد. سلول‌هاي ژرمينال در محيط كشت تحت شرايط خاصي قادر به تمايز حين ميوز و بعد از آن هستند. سيستم‌هاي هم‌كشتي در حفظ سلول‌هاي سازندة اسپرم و روند اسپرم‌سازي نقش مهمي داشته و امكان حمايت از روند اسپرم‌سازي را فراهم مي‌نمايد. از اين رو از اين سيستم‌ها جهت بلوغ سلولهاي ژرمينال و غلبه بر توقف تمايز سلول‌هاي سازندة اسپرم استفاده مي‌شود. هورمون‌هاي FSH و تستوسترون نيز در شروع و بقاء اسپرم‌سازي مهم بوده و كاهش آنها سبب نقص در اسپرم سازي در محيط In Vivo  مي‌گردد. از آنجا كه همراهي سيستم هم‌كشتي با هورمون‌ها در مطالعات انجام شده وجود نداشت در اين پژوهش، اثرات دو سيستم هم‌كشتي با سلولVero  و سيستم هم‌كشتي با سلولVero حاوي هورمونهايrFSH و تستوسترون بر بلوغ سلول‌هاي اسپرماتيد گرد مورد بررسي قرار گرفت. به‌ اين منظور سوسپانسيون سلولي از بيضه موش نژاد NMRI با سن 
12-8 هفته تهيه و به سه قسمت تقسيم گرديد. يك قسمت در محيط DMEM حاوي سرم (گروه شاهد)، قسمت ديگر بر روي تك لايه سلول Vero (آزمون 1) و بخشي نيز در محيط حاوي تك لايه سلول‌هاي Vero به اضافه هورمون‌هاي rFSH و تستوسترون(آزمون2) به مدت 96 ساعت كشت داده‌شد. تعداد سلول‌هاي اسپرماتيدگرد، اسپرماتيدهاي در حال طويل شدن و اسپرماتيدهاي طويل شده قبل از كشت و همچنين روزانه به مدت 96 ساعت با استفاده از ميكروسكوپ نوري بررسي و ثبت گرديد. ميزان درصد زنده ماندن انواع سلول‌هاي اسپرماتيد نيز در طي ساعات ذكر شده، با استفاده از آزمون تريپان بلو ارزيابي شده و نتايج حاصل توسط آزمون آماري repeated measure ANOVA مقايسه شد. نتايج حاصل حاكي از آن بود كه در سيستم هم‌كشتي Vero در 24 ساعت اول كشت تعداد سلول‌هاي اسپرماتيد در حال طويل شدن نسبت به گروه شاهد افزايش معني‌دار نشان داد (001 0/0P&lt;  ). در سيستم هم‌كشتي حاوي هورمون‌هاي rFSH و تستوسترون نيز پس از 24 و48 ساعت كشت، به ترتيب تعداد سلول‌هاي اسپرماتيد در حال طويل شدن و طويل شده نسبت به گروه شاهد افزايش معني‌دار داشت( 0001/0P&lt;)؛ ولي پس از سپري شدن زمان‌هاي فوق، به مرور تعداد انواع سلول‌هاي اسپرماتيد كاهش يافت. از نظر تعداد سلول‌هاي اسپرماتيد در‌حال طويل شدن در محيط كشت تفاوت معني‌دار بين گروه‌هاي آزمون مشاهده نشد. درتمامي گروه‌ها ميزان درصد زنده ماندن سلول‌هاي اسپرماتيد در طول مدت زمان كشت، كاهش داشت و در گروه‌هاي آزمون به‌دليل اثرات مثبت سيستم‌هاي هم‌كشتي وهورمون‌ها حيات سلول‌ها با درصد بالاتري حفظ شد. در مجموع نتايج اين تحقيق نشان داد كه بلوغ سلول‌هاي اسپرماتيد گرد در هر دو سيستم هم‌كشتي و هم‌كشتي- هورمون حاصل مي‌شود و سلول‌ها براي مدت زمان كوتاهي (حداكثر 48 ساعت) قادر هستند كه مراحل تمايزي را پشت سر گذارند. لازم به ذكر است كه از جهت زنده ماندن در محيط كشت و همچنين بلوغ، سيستم هم‌كشتي كه به آن هورمون افزوده شده باشد بهتر عمل مي‌كند.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=16</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
بررسي تأثير بازگذاشتن پريتوان جداري بر ميزان چسبندگي در زنان تحت عمل سزارين بستري در زايشگاه نيك نفس بيمارستان شهيد باهنر كرمان
</title>
<description>
چسبندگي‌هاي بعد از عمل يكي از علل مهم عوارض بعد از عمل جراحي از قبيل انسداد روده، ناباروري و مشكلات حين عمل در اعمال جراحي بعدي مي‌باشد. بر اساس نتايج برخي مطالعات انجام شده بر روي حيوانات و نمونه‌هاي انساني، بازگذاشتن پريتوان جداري چسبندگي كمتري را به دنبال دارد. با توجه به اختلاف نظر در مورد بستن يا بازنگهداشتن پريتوان جداري، اين مطالعه كه بيش از 5 سال به طول انجاميد، به منظور تعيين تاثير بازنگهداشتن پريتوان جداري بر ميزان چسبندگي بعد از عمل سزارين صورت گرفت. از 300 زن باردار واجد شرايط كه وارد مطالعه شدند، در مورد 148 نفر عمل سزارين با بستن و 152 نفر با بازنگهداشتن پريتوان جداري صورت گرفت. در عمل جراحي بعدي (سزارين يا هيستركتومي‌ حداقل 34-31 ماه بعد) ميزان چسبندگي و فتق در محلهاي مختلف مشاهده و ثبت گرديد. نتايج نشان داد متغيرهاي سن، وزن، تعداد زايمان و عفونت لگن بين دو گروه مورد مطالعه تفاوت معني‌داري ندارد. ولي از نظر نوع عمل (اورژانس يا انتخابي) و فاصله زماني بين دو عمل اختلاف معني‌دار بود (05/0 P&gt;). بروز چسبندگي متوسط يا شديد در هر يك از نواحي جدار شكم، فاشيا، پريتوان، امنتوم، روده‌ها و مثانه در زناني كه پريتوان جداري آنها بسته نشده بود به ترتيب 5/38%، 1/8%، 9/18%، 4/7%، 7/2% و1/31%  و در گروهي كه پريتوان بسته شده بود به ترتيب 98%، 3/53%، 6/81%، 4/72%، 4/18% و1/94% بدست آمد. مقايسه شدت چسبندگي در نواحي مذكور و مجموع نواحي در دو گروه تفاوت معني‌دار آماري را نشان داد (0001/0 P&lt;)؛ به طوري ‌كه در همة موارد بازنگهداشتن پريتوان چسبندگي كمتري را به دنبال داشت. مقايسه كل چسبندگي در هر يك از گروهها بر حسب متغيرهاي سن، وزن و تعداد زايمان در هيچ موردي تفاوت معني‌داري را نشان نداد؛ گرچه برتري بازنگهداشتن پريتوان در پيشگيري از ايجاد چسبندگي بعد از عمل سزارين بر اساس نتايج اين تحقيق مورد تاييد قرار گرفته است، اما نمي‌توان نتايج آن را به كليه اعمال جراحي شكمي‌ تعميم داد. بنابراين تكرار چنين نتايجي در پژوهشهاي بعدي و نيز در مورد ساير اعمال جراحي شكمي، امكان كاربرد قطعي آن را فراهم مي‌سازد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=16</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
تاثير دو نوبت تلقيح داخل رحمي اسپرم(IUI) بر ميزان حاملگي در سيكل‌هاي تحريك تخمك‌گذاري با كلوميفن سيترات
</title>
<description>
ناباروري با شيوع حدود 15-10% يكي از مشكلات اساسي جوامع بوده كه گاهي حتي تداوم زندگي مشترك را تهديدمي‌كند. تلقيح داخل رحمي اسپرم(IUI) به‌طور شايع در درمان زوجهاي نابارور با علل مختلف به كارمي‌رود. اختلاف در ميزان حاملگي به‌دنبال دوبار تلقيح داخل رحمي نسبت به يك‌بار گزارش شده‌است. در مطالعه حاضر تاثير انجام دوبار IUI، يكي‌ قبل از تخمك‌گذاري و ديگري پس‌از انجام تخمك‌گذاري با گروه داراي فقط يك‌بار IUI در سيكل‌هاي كلوميفن سيترات مورد مقايسه قرارگرفت. اين تحقيق يك مطالعه كنترل‌شدة تصادفي و آينده‌نگر بود كه درآن 200 زن نابارور با فاكتور مردانة خفيف ويا بدون فاكتور مردانه و داراي ساير علل ناباروري، به عنوان كانديد IUI انتخاب شدند و با تجويز mg100كلوميفن به‌مدت 5 روز و تزريقIU000/10 هورمون HCG تحريك تخمك‌گذاري شدند. بيماران درروز تزريق HCG به‌طور تصادفي به دو گروه تقسيم‌شدند، در گروه اول، IUI، 36 ساعت پس‌از تزريق HCG ودر گروه دوم، IUI دو نوبتي 18 و42 ساعت پس‌از تزريق HCG انجام و ميزان حاملگي باليني در هر سيكل در دو گروه مقايسه‌گرديد. مشخصات فردي بيماران در دو گروه مشابه‌بود. ميزان حاملگي در گروه يك نوبتي 14% و در گروه دو نوبتي 13% بود؛ بنابراين اختلاف معني‌داري بين دو گروه ازنظر ميزان حاملگي در سيكل‌هاي تحريك‌شده تخمداني با كلوميفن سيترات وجودنداشت. يافته‌هاي اين مطالعه نتوانست فايده دوبارIUI را نسبت‌به يك‌بار در سيكل‌هاي كلوميفن/HCG نشان دهد. با توجه به نتايج حاصله توصيه‌مي‌شود در مطالعات بعدي در بيماران كانديد IUI به خصوص در تحريك تخمك‌گذاري با HMG/HCG و نيز در افراد نابارور با فاكتور مردانه، IUI دو‌نوبتي انجام و نتايج آن با IUI يك نوبتي مقايسه‌شود تا در صورت مناسب‌بودن، جهت افزايش موفقيت درمان ناباروري مورد استفاده قرارگيرد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=16</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
ميزان سقط و عوارض مادري- جنيني در بيماران قلبي داراي دريچة‌ مصنوعي تحت درمان با وارفارين
</title>
<description>
وجود دريچة مصنوعي قلب در بيماران، موجب عوارض ترومبوآمبولي مي‌شود كه براي كاهش اين موارد بايد داروهاي ضد انعقاد را در سراسر زندگی خود مصرف کنند. در بيماران حامله كه دريچه مصنوعي مكانيكي دارند علاوه بر عوارض 
ترومبوآمبولي، داروهاي ضد انعقادي باعث عوارضي مانند ناهنجاري جنيني، سقط، سكته مغزي و گرفتگي دريچه مصنوعي در مادران مي‌شود؛ كه عمدتاً به دنبال اين عوارض ميزان مرگ و مير افزايش مي‌يابد. به منظور تعيين نتايج حاملگي در بيماران داراي دريچة مصنوعي مكانيكي در بيمارستان قلب شهيد رجايي مطالعة حاضر انجام گرفت. این مطالعه برروي 80 زن كه بين 45ـ12 سال سن داشتند و بين سال‌هاي 1377ـ1357 در بيمارستان قلب شهيد رجايي تحت عمل جراحي تعويض دريچه قلبي قرار گرفته بودند، انجام شد. در اين بیماران كه در تمام مدت حاملگي خود وارفارين مصرف كرده بودند 144 مورد حاملگي و از اين ميان 18 مورد سقط اختياري رخ داده بود. 7/58% زنان تحت عمل تعويض دريچه ميترال،‌ 3/16% تحت تعويض دريچه آئورت و 25% تحت تعويض دريچه آئورت و ميترال قرار گرفته بودند. بطور كلي 68/89%حاملگي‌ها عارضه‌اي براي مادر نداشت و56/5% حاملگي‌ها منجر به عوارضي مانند سكته مغزي، فشار خون، ادم، تنگي نفس و گرفتگي دريچة منجر به عمل مجدد و در76/4% منجر به مرگ مادر شده بود. در‌مجموع حاملگي‌ها منجر به09/38% تولد نوزاد سالم،‌50% سقط، 18/3% نوزاد ناهنجار و 73/8% منجر به مرده‌زائي و مرگ نوزاد به‌دنبال زايمان زودرس و مرگ مادردر حین حاملگی شده‌بود. براساس نتايج حاصل از اين مطالعه احتمال داده مي‌شود كه عوارض مادري- جنيني حاملگي در بيماران قلبي داراي دريچة مصنوعي قلب تحت درمان با داروهاي ضدانعقاد به نسبت جامعة معمول بيشتر ‌باشد كه جهت مشخص شدن اين موضوع لازم است بررسي‌هاي كاملتر و بيشتري در طولاني مدت انجام شود. در مجموع بيشترين ميزان 
از دست‌دادن محصول حاملگي در بيماران با دريچه مصنوعي قلب در ارتباط با مصرف وارفارين در زمان بارداري مي‌باشد ولي در مواردي كه ميزان مصرفي وارفارين كمتر از mg5 در روز است تبديل آن به هپارين جايز نمي‌باشد؛ زيرا وارفارين با دوز كم، خطر كمتري براي مادر و جنين دارد. 
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=16</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
شيوع پيکا در زنان باردار مراجعه‌کننده به مراکز بهداشتي، درماني شهر زاهدان در سال 1381
</title>
<description>
برخي از زنان باردار انواعي از مواد غيرغذايي مانند خاک، خاک‌رس، رنگ، گچ و يخ مي‌خورند. مصرف اين‌گونه مواد غيرطبيعي که ارزش تغذيه‌ای ندارند پيکا ناميده مي‌شود. پيکا اکثراً در زنان باردار و شيرده، کودکان، افراد عقب ماندة ذهني و نيز افراد دارای مشکلات روحي- رواني ديده مي‌شود. پيکا يک اختلال جدی خوردن محسوب مي‌شود که در بعضي موارد منجر به مشکلات جدی و خطرناکي مانند مسموميت با مواد شيميايي و فلزات سنگين مانند سرب، انسداد روده، آنمي فقرآهن و. . . مي‌گردد. طي يك مطالعة مقطعي(توصيفي - تحليلي) با روش نمونه‌گيري چند مرحله‌اي 560 زن باردار كه در فاصلة ارديبهشت لغايت مرداد ماه 1381به مراکز ‌بهداشتي‌، درماني شهر زاهدان مراجعه كرده‌بوند، از نظر شيوع پيكا مورد بررسي قرار‌گرفتند. اطلاعات بوسيلة پرسشنامه‌اي مشتمل بر سئوالاتي در مورد عادت پيكا، سطح تحصيلات، شغل، درآمد خانوار، تعداد فرزندان، رتبه بارداري، سن بارداري، نوع مادة غير غذايي مصرفي و وجود عادت پيكا در مادر يا اطرافيان فرد باردار، طي مدت چهار ماه جمع‌آوري شد و پس از آن با استفاده از آزمون 2 و نرم‌افزارSPSS مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. شيوع پيکا بين زنان باردار مورد بررسي 5/15% بود که از اين بين3/25% آنها  خاک، 9/60% يخ، و بقيه نيز موادي مانند گچ، مهر و تسبيح، برفك يخچال، تفالة چاي و ديگر مواد غيرغذايي مصرف مي‌كردند. از آنجايي‌که پيکا محدود به فرهنگ، نژاد، جنس و طبقة اجتماعي - اقتصادی خاصي نمي‌گردد و نيز با توجه به مشکلات جدي و خطرناکي كه ممکن است پيكا در فرد ايجادکند، ارائة برنامه‌های آموزشي مناسب به زنان باردار و نيز افزايش آگاهي‌های عمومی ضروری بنظر مي‌رسد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=16</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

</channel> </rss>
