
<rss version="2.0" encoding="utf-8">
<channel>
<title>

</title>
<link>http://www.jri.ir/</link>
<description>
فصلنامه پزشکی باروری و ناباروری متعلق به پژوهشگاه ابن سینا می باشد و کلیه حقوق آن محفوظ می باشد.
استفاده از تمام یا بخشی از مطالب مقالات یا خلاصه مقالات فصلنامه پزشکی باروری و ناباروری با ذكر نام کامل منبع بلامانع است.
</description>
<language>fa</language>

<item>
<title>
بررسي مورفومتريك اثرات داروهاي محرك تخمك‌گزاري در پروتكل طولاني مدت بر فراساختمان سلول‌هاي اپي‌تليال اندومتر انسان در زمان پنجره لانه‌گزيني
</title>
<description>
مقدمه: داروهاي محرك تخمك‌گزاري همچون HCG، HMG، GnRHa به صورت پروتكل طولاني مدت به طور شايعي براي تحريك تخمك‌گزاري و به دست آوردن تعداد بيشتر تخمك در سيكل‌هايART استفاده مي‌شود. مطالعات و تجربيات اخير نشان داده است كه ميزان لانه‌گزيني موفق در سيكل‌هاي تحريكي، كمتر از سيكل‌هاي طبيعي مي‌باشد. با توجه به نقش مهمي كه اندومتر در پذيرش و لانه‌گزيني جنين دارد، در بررسي حاضر اثرات احتمالي استفاده از پروتكل استاندارد طولاني مدت تحريك  تخمك‌گزاري بر فراساختمان اپي‌تليوم لومينال و غددي در روز بيستم سيكل قاعدگي (LH+6) (زمان پنجره لانه‌گزيني) بررسي شده است. 
مواد و روشها: بافت اندومتر از دو گروه كنترل و تحت مطالعه مراجعه كننده به مركز ناباروري بيمارستان الزهراء دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي، درماني تبريز در طي سال‌هاي 82-80 در روز LH+6 با استفاده از كاتتر پايپل از فوندوس رحم دريافت شد. گروه كنترل (5=n) زنان بارور طبيعي بودند كه داروي محرك تخمك‌گزاري دريافت نكرده بودند و گروه مطالعه (10=n) زناني نابارور بودند كه به دليل مشكل همسر تحت درمان با پروتكل استاندارد طولاني مدت تحريك تخمك گزاري بودند كه جنين در اين زوجين تشكيل نشده بود. پس از آماده سازي  نمونه براي ميكروسكوپ نوري و الكتروني، عكسبرداري از نمونه ها انجام شد و مطالعات كمي و كيفي (مورفولوژيك و مورفومتريك) انجام شد و نتايج حاصله با استفاده از روش آماري Unpaired Student T test مقايسه گرديد. 
نتايج: نتايج به دست آمده وجود سيستم كانال‌هاي هسته‌اي (NCS)، ميتوكندري‌هاي غول پيكر و واكوئل‌هاي كليگوژن را در هر دو گروه نشان داد. آناليز‌ها نشان داد كه نسبت‌هاي حجمي ارگانل‌ها در اپي‌تليوم لومينال و غددي از جمله يوكروماتين به هسته، RER به سلول و ميتوكندري به سلول در گروه مطالعه نسبت به گروه كنترل به طور معني‌داري افزايش داشت(05/0P&lt;) كه نشانه فعال بودن اين سلول‌ها نسبت به سلول‌هاي گروه كنترل مي‌باشد. 
نتيجه گيري: از نتايج فوق مي‌توان استنباط كرد كه داروهاي فوق تكامل طبيعي اندومتر را در فاز مياني لوتئال كه مقارن با زمان كاشته شدن جنين مي‌باشد به هم زده و باعث كاهش ميزان لانه‌گزيني خواهند شد. لذا انجام ART بدون استفاده از داروهاي محرك تخمك گزاري مي‌تواند ميزان لانه گزيني موفق را افزايش دهد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=18</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
اثر مهاري مايع رويي كشت سلول‌هاي دسي‌جواي موش بر عرضه آنتي‌ژن توسط سلول‌هاي دندريتيك
</title>
<description>
مقدمه: با وجود اينكه آنتي‌ژن‌هاي جنيني براي سيستم ايمني مادر بيگانه هستند، ولي معمولاً جنين دفع نمي‌شود و در تمام مدت حاملگي توسط سيستم ايمني مادر تحمل مي‌گردد. مكانيسم‌هاي ايمونولوژيكي كه جنين را از خطر دفع شدن حفاظت مي‌كنند هنوز كاملاً شناخته نشده‌اند. يكي از نظريه‌هاي مهم در اين زمينه، وجود فاكتورهاي سركوب‌گر ايمني در محل تماس مادر- جنين است كه موجب سركوب پاسخ‌هاي ايمني مادر بر عليه جنين مي‌شوند. عليرغم مطالعات وسيعي كه در مورد تأثير مايع رويي كشت سلول‌هاي دسي‌جوا و جفت بر روي عملكرد سلول‌هاي مختلف سيستم ايمني صورت گرفته، تاكنون هيچ مطالعه‌اي در مورد تأثير اين عوامل بر روي عملكرد سلول‌هاي دندريتيك به عنوان مهمترين سلول‌هاي پاسخ ايمني ذاتي انجام نگرفته است. هدف اين مطالعه بررسي اثر مايع رويي محيط كشت سلولهاي دسي‌جوا بر عرضه آنتي‌ژن توسط سلولهاي دندريتيك در شرايط in vivo بود.
مواد و روشها: مايع رويي كشت 48 ساعته سلول‌هاي دسي‌جواي موش‌هاي حامله آلوژن(Balb/c×C57BL/6) در روز دوازدهم حاملگي جمع‌آوري شد و تاثير آن روي عرضه آنتي‌ژن توسط سلولهاي دندريتيك مورد ارزيابي قرار گرفت. سلول‌هاي دندريتيك طحال موش‌هاي Balb/c با استفاده از روش‌هاي چهار مرحله‌اي شامل هضم آنزيمي بافت توسط كلاژناز، جداسازي سلول‌هاي كم‌چگال با استفاده از گراديان اپتي‌پرپ (Optiprep)، اتصال به پلاستيك و كشت شبانه تخليص گرديد. خلوص سلول‌هاي دندريتيك با استفاده از آنتي‌بادي ضد CD11c به روش فلوسيتومتري تعيين شد. سلول‌هاي دندريتيك در طي كشت شبانه با آنتي‌ژن بارگذاري شدند. در برخي از كشت‌ها سوپ دسي‌جوا به نسبت 5%، 10% و 20% به سلول‌هاي دندريتيك اضافه شد. سلول‌ها‌ي مزبور به كف پاي موش‌هاي هم‌نژاد تزريق و پس از 5 روز غدد لنفاوي ناحيه‌اي خارج گرديد. سلول‌هاي غدد لنفاوي در مجاورت آنتي‌ژن كشت داده شدند و ميزان تكثير سلول‌ها در روز چهارم با اضافه كردن تيميدين راديواكتيو اندازه‌گيري شد. 
نتايج: نتايج حاصل نشان داد كه سلول‌هاي دندريتيك بارگذاري شده با آنتي‌ژن پس از تزريق به موش لنفوسيت‌هاي اختصاصي به آنتي‌ژن را شديداً حساس مي‌كنند، به طوري كه تحريك مجدد لنفوسيت‌هاي مذكوربا آنتي‌ژن اوليه موجب تكثير بسيار شديد اين سلول‌ها مي‌گردد (363289210cpm=). اضافه كردن مايع رويي كشت سلول‌هاي دسي‌جوا در تمام غلظت‌هاي مورد استفاده بر روي كشت سلول‌هاي دندريتيك توانايي عرضة آنتي‌ژن توسط اين سلول‌ها را به طور قابل ملاحظه‌اي مهار كرد و ميزان تكثير لنفوسيت‌هاي حساس شده با سلول‌هاي دندريتيك مذكور در تحريك مجدد با آنتي‌ژن به طور معني‌داري كاهش يافت (582 6200 cpm=) ( 0001/0 p&lt;).
نتيجه‌گيري: اين اولين گزارش در زمينه اثر مايع رويي كشت سلولهاي دسي‌جوا بر عملكرد سلولهاي دندريتيك و عرضه آنتي‌ژن توسط آنها است. 
به نظر مي‌رسد مهار عرضه آنتي‌ژن توسط سلولهاي دندريتيك يكي از راه‌كارهاي تحمل ايمونولوژيك مادر نسبت به جنين باشد، چرا كه اين سلولها به عنوان قويترين سلولهاي عرضه‌كننده آنتي‌ژن مي‌توانند آنتي‌ژنهاي پدري را به لنفوسيت‌هاي مادر عرضه كرده و موجب القاي پاسخ‌هاي مخرب ايمونولوژيك بر عليه جنين گردند. 
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=18</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
بررسي ارتباط بين سطح ماركرهاي ليپيد پراكسيداسيون در پلاسماي سمينال و تحرك اسپرم 
</title>
<description>
مقدمه: اختلال در تحرك اسپرم يكي از عوامل دخيل در ناباروري مردان است. تمامي فاكتورهايي كه باعث آستنواسپرمي مي‌شوند به طور كامل شناخته نشده‌اند. يكي از فاكتورهايي كه مي‌تواند باعث آستنواسپرمي گردد، استرس اكسيداتيو ناشي از گونه‌هاي فعال اكسيژن (ROS) است. هدف از اين مطالعه مقايسه پراكسيداسيون ليپيدي، از طريق اندازه‌گيري يك ماركر جديد (ايزوپروستان F2α) و مالون دي‌آلدئيد در پلاسماي سمينال مردان نرمواسپرميك و آستنواسپرميك و ارتباط آن با قدرت تحرك اسپرم است.
مواد و روشها: مطالعه حاضر از نوع مورد- شاهدي، شامل 15 نمونه نرمواسپرميك به عنوان گروه شاهد و 15 نمونه آستنواسپرميك به عنوان گروه مورد بود. سطح ايزوپروستان F2α پلاسماي سمينال به روشEIA با استفاده از كيت تجاري موجود اندازه‌گيري شد. ميزان مالون دي‌آلدئيد با روش تيوباربيتوريك اسيد (TBA) اندازه‌گيري گرديد. جهت مقايسه داده‌ها، بين دو گروه از آزمون آماري Mann-Whitney مستقل استفاده شد. بررسي همبستگي بين پارامترهاي كيفيت اسپرم و غلظت ايزوپروستان F2α و نيز مالون دي‌آلدئيد با استفاده از آناليز همبستگي Spearman انجام شد. كليه آزمون‌هاي آماري به صورت دو دنباله‌اي با α برابر 05/0 در نظر گرفته شد. 
نتايج: ميانگين سطوح ايزوپروستان F2α داراي اختلاف معني‌داري بين دو گروه نبود (05/0p&gt;). اما متوسط سطح مالون دي‌آلدئيد اختلاف معني‌داري را بين اين دو گروه نشان داد(05/0p&lt;). سطح ايزوپروستان F2α و مالون دي‌آلدئيد هر دو داراي همبستگي معكوس معني‌داري با قدرت تحرك اسپرم بود(05/0p&lt;).
نتيجه‌گيري: مطالعه حاضر نشان داد كه پراكسيداسيون ليپيدي غشاي اسپرم، ممكن است به عنوان يك عامل مهم در كاهش قدرت تحرك اسپرم مطرح نباشد اما براي حصول به يك نتيجه قطعي نياز به انجام بررسي‌هاي بيشتر مي‌باشد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=18</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
بررسي تأثير داروي كتوتيفن به عنوان بلاك كننده ماست سل بر روي پارامترها و كروماتين هسته اسپرم در مردان نابارور با علت ناشناخته
</title>
<description>
مقدمه: ماست سل‌ها در التهاب و افزايش حساسيت و فيبروز نقش مهمي را ايفا مي‌نمايند. اين سلولها به طور طبيعي در اكثر بافت‌هاي محيطي از جمله بيضه وجود دارند. ولي مطالعات نشان داده است كه تعداد آنها در بيضه مردان نابارور به طور چشمگيري افزايش مي‌يابد و احتمالاً موجب ايجاد فيبروز در اطراف لوله‌هاي سمينيفرس گشته و منجر به اختلالات اسپرماتوژنز مي‌شود. به نظر مي‌رسد درمان با ماست سل بلاكرها مانع از رهائي مواد وازواكتيو و در نتيجه كاهش التهاب و فيبروز در اين بافت گشته كه در نهايت منجر به بهبود اسپرماتوژنز مي‌گردد. هدف از اين مطالعه بررسي تاثير داروي كتوتيفن بر روي پارامترهاي اسپرمي و كروماتين هسته اسپرم در بيماران نابارور مي‌باشد.
مواد و روشها: اين مطالعه به صورت آينده‌نگر بر روي 10بيمار اوليگواسپرم و 14 بيمار غير اوليگواسپرم نابارور، مراجعه كننده به مركز باروري و ناباروري اصفهان، بدون علت زنانه و با ميزان طبيعي هورمون LH،FSH  و تستوسترون، تحت درمان با داروي كتوتيفن ( با دوز mg1 دو بار در روز  به مدت 3 ماه) انجام گرفت. پارامترهاي اسپرمي و كروماتين هسته اسپرم (رنگ‌آميزي CMA3 و آنيلين‌بلو) قبل از درمان، 45 و 90 روز پس از درمان بررسي شد و نتايج قبل و بعد از درمان با استفاده از نرم افزار SPSS به روش Paired samples t-student test مقايسه گرديد.
نتايج: در گروه اوليگواسپرم45 روز پس ازدرمان از بين تمام پارامترها فقط حجم سيمن افزايش معني‌داري را نشان داد(005/0=P). اما 90 روز بعد از درمان ميانگين حجم سيمن، تعداد كل اسپرم، درصد اسپرم با مورفولوژي طبيعي، اسپرم با مورفولوژي سر طبيعي و اسپرم با هيستون طبيعي افزايش معني‌داري داشت (05/0=P). همچنين درصد تحرك اسپرم به طور معني‌داري نسبت به قبل از درمان كاهش نشان داد(025/0=P). در اين گروه 2 مورد حاملگي گزارش شد(20%). در بيماران غير اوليگواسپرم نابارور ميانگين تعداد اسپرم 45 روز بعد از درمان نسبت به قبل از درمان كاهش معني‌داري داشت (03/0=P) ولي پس از 3 ماه درمان افزايش غير معني‌داري نشان داد كه نزديك به ميزان قبل از درمان بود(05/0P&gt;). همچنين 90 روز پس از درمان درصد اسپرم با مورفولوژي طبيعي، اسپرم با مورفولوژي سر طبيعي و اسپرم با هيستون طبيعي به طور معني‌داري افزايش يافته بود و درصد اسپرم با نقص پروتامين كاهش معني‌داري داشت (05/0P). در اين گروه 2 مورد حاملگي گزارش شد(3/14%). ضمناً اختلاف معني‌داري در ميزان هورمون‌هاي تستوسترون،  FSH وLH  در هر دو گروه  قبل و بعد از درمان مشاهده نشد (05/0P&gt;).
نتيجه گيري: با توجه به بهبود اسپرم و كروماتين هسته اسپرم در بيماران تحت مطالعه به نظر مي‌رسد كه داروي كتوتيفن به عنوان ماست سل بلاكر در درمان ناباروري با علت ناشناخته مي‌تواند مؤثر باشد. در ضمن از آنجائي كه درصد موفقيت باروري در روش‌هاي نوين درمان ناباروري وابسته به كيفيت اسپرم مي‌باشد؛ لذا پيشنهاد مي‌شود كه در بيماران فوق‌الذكر قبل از درمان جهت بهبود كيفيت اسپرم از اين دارو استفاده گردد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=18</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
مقايسه اثر دوز g400و g 600 ميزوپروستول واژينال در ختم حاملگي در سه ماهه دوم بارداري
</title>
<description>
مقدمه: در موارد متعددي از جمله مرگ داخل رحمي جنين، پارگي زودرس كيسه آب، كوريوآمنيونيت و پره اكلامپسي، متخصصين زنان جهت حفظ سلامت مادر ناگزير به ختم حاملگي در سه ماهه دوم بارداري مي‌باشند. روش‌هاي ختم بارداري در رحم بزرگتر از 14 هفته شامل شروع خود به خودي انقباضات، شياف‌هاي واژينال پروستاگلاندينE1 وE2، اكسي‌توسين وريدي، تزريق داخل مايع آمنيوتيك موادي مانند پروستاگلاندين F2α ، اتاكرينيك اسيد و سالين هايپرتونيك است. ميزوپروستول يك 16 متيل آنالوگ پروستاگلاندين E1 مي‌باشد كه جهت پيشگيري از زخم معده استفاده مي‌شود و درحال حاضر به دليل اثرات انقباضي بر روي رحم (يوتروتونيك) و نرم‌كنندگي سرويكس در ختم حاملگي نيز استفاده مي‌شود. تاكنون در ايران تأثير اين دارو در ختم حاملگي طي سه ماهة دوم بارداري بررسي نشده است؛ لذا هدف از انجام اين كارآزمايي باليني مقايسه تأثير دو دوز g400 و g600 ميزوپروستول در ختم بارداري، عوارض مادري، مدت بستري و ميزان نياز به كورتاژ مي‌باشد تا بتوان روش موثر، ايمن و مقرون به صرفه‌اي را يافت كه در زمان كمتري باعث ختم حاملگي در سه ماهه دوم بارداري ‌شود.
مواد و روشها: در يك كارآزمايي باليني 100 بيمار با انديكاسيون ختم حاملگي در سه ماهه دوم بارداري، طي 2 سال در بيمارستان ميرزا كوچك‌خان بستري و به طور تصادفي به دو گروه 50 نفري Aو B تقسيم شدند. در گروه A ميزوپروستول واژينالg 400 و در گروه B g 600 هر 12 ساعت و حداكثر 4 دوز در فورنيكس خلفي قرار داده شد و تأثير اين دو دوز در ختم حاملگي، عوارض مادري، مدت بستري و ميزان نياز به كورتاژ بررسي شد. براي مقايسه آماري نتايج از آزمون  2 و تست t استفاده شد.
نتايج: نتايج حاصل از اين مطالعه نشان داد كه 84% در گروه A و80% در گروه B دفع كامل جنين و جفت داشتند. 14% در گروهA و20% در گروهB تحت كورتاژ تخليه‌اي قرار گرفتند. ميزان موفقيت درمان (خروج جفت و جنين به طور كامل) بعد از 48 ساعت در گروه A، 98% و در گروه B، 100% بود. زمان شروع القا تا خروج جنين در گروه B (7/62/9 ساعت) كوتاهتر از گروه A (7/72/12 ساعت) بود(003/0= P). همچنين اين زمان در افراديكه به علت مرگ داخل رحمي (8/24/7 ساعت) حاملگي ختم شد كوتاهتر از افرادي بود كه به علت پارگي كيسه آب (6/99/11ساعت) ختم حاملگي داشتند(005/0=P). زمان خروج جفت بعد از خروج جنين در گروه A كمتر بود (02/0=P). طول مدت بستري، عوارض مادري از جمله ميزان تهوع و استفراغ، اسهال، تب، درد شكمي غيرقابل تحمل و كاهش هموگلوبين در دو گروه تفاوت معني‌دار آماري نداشت.
نتيجه گيري: ميزوپروستول واژينال، رژيمي كاملاً‌ مؤثر، ايمن و مقرون به صرفه در ختم حاملگي در سه ماهه دوم بارداري مي‌باشد و در صورت نياز به دفع سريع محصولات حاملگي مثل كوريوآمنيونيت و پره‌اكلامپسي مي‌توان از دوز g600 ميزوپروستول استفاده كرد. در غير اين صورت جهت كاهش هزينه از دوز g400 استفاده شود.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=18</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
اثرات فيبروم رحم بر لانه گزيني و سقط در سيكل هاي فن‌آوري كمك باروري (ART) در بيماران نابارور
</title>
<description>
مقدمه: مطالعات نشان مي‌دهد حدود 15-10% زوجيني كه در سنين باروري قراردارند با مشكل ناباروري مواجه مي‌باشند. از طرفي حدود 20% از تمامي زنان در دورة باروري داراي ميوم هستند. اگرچه ميوم علت اوليه ناشايعي براي ناباروري است و به عنوان علت منفرد فقط در درصد كمي از بيماران نابارور گزارش مي‌شود، ولي با توجه به اهميت ناباروري در طب زنان و شيوع فيبروم رحمي در سنين توليدمثل و اختلاف نظري كه در مطالعات راجع به اثر فيبروم بر روي باروري وجود دارد، برخورد صحيح با فيبروم در بيمار نابارور از اهميت خاصي برخوردار است. لذا با توجه به تناقضات موجود در نتايج حاصل از مطالعات محققين در خصوص تأثير ميوم بر موفقيت درمان ناباروري، مطالعه حاضر با هدف تعيين اثر فيبروم رحم بر احتمال لانه‌گزيني و سقط در سيكل‌هاي فن‌آوري كمك باروري انجام شده است. 
مواد وروشها: در اين مطالعة هم گروهي آينده‌نگر، 120 سيكل فن‌آوري كمك باروري در بيماران نابارور داراي فيبروم و 240 سيكل فن‌آوري كمك باروري در بيماران نابارور فاقد فيبروم مراجعه كننده به بيمارستان شريعتي در سال‌هاي 81 ـ1380 تحت مطالعه قرار گرفته و اثرات فيبروم روي ميزان لانه‌گزيني و وقوع سقط پس از حذف فاكتورهاي مخدوش‌كننده با استفاده از مدل لجستيك رگرسيون مورد بررسي قرار گرفته است.   
نتايج: نتايج نشان داد كه لانه‌گزيني در افراد داراي فيبروم و فاقد فيبروم به ترتيب 7/16% و 7/28% بود كه اختلاف از نظر آماري معني‌دار است(7/2-1/1=CI، 72/1=OR، 014/0=P). ارتباط مذكور پس از حذف فاكتورهاي مخدوش كننده واضح‌تر شد؛ به طوريكه OR تعديل شده از 72/1 به عدد 17/2 افزايش يافت. ميزان لانه‌گزيني در فيبروم‌هاي با اندازة كمتر از cm3 بيشتر از فيبروم‌هايcm5-1/3 بود. ميزان سقط در افراد داراي فيبروم‌ و فاقد فيبروم به ترتيب 4/71% و 9/34% بود كه نشان داد سقط به طور معني‌دار در افراد داراي فيبروم‌ حتي پس از حذف ساير فاكتورها بيشتر است(024/0=p). 
نتيجه‌گيري: در مطالعه حاضر اثرات منفي فيبروم روي لانه‌گزيني و افزايش سقط را حتي پس از حذف فاكتورهاي مخدوش كننده مشاهده كرديم، ولي انجام كارآزمايي‌هاي باليني جهت بررسي تاثير جراحي انواع فيبروم با اندازه‌هاي مختلف قبل از درمان ناباروري، ضروري است. 
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=18</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
بررسي نقش آموزش‌هاي رفتاري- شناختي بر كاهش اضطراب خانم‌هاي مبتلا به ناباروري اوليه تحت درمانGIFT   و ZIFT
</title>
<description>
مقدمه: ناباروري‌ يك‌ بحران‌ پيچيده‌ زندگي‌ است‌ كه‌ منجر به‌ فشارهاي‌ عميق‌ عاطفي‌ و رواني‌ بر زوجين‌ مي‌شود. در واقع ناباروري‌ و مراحل‌ درمان‌ آن‌ زمينه‌هاي‌ به وجود آمدن‌ استرس‌ است. دوره‌هايي‌ از اميدواري‌ كه‌ به‌ دنبال‌ غلبه‌ برنااميدي‌ در طول‌ درمان‌ پيش مي‌آيد، با هزينه‌هاي‌ بالا و ميزان‌ موفقيت‌ پائين‌ درمان‌هاي‌ پزشكي‌ مي‌تواند به‌ افسردگي، اضطراب‌ و ... منجر شود. از آنجائي‌ كه‌ قسمتي‌ از موفقيت‌ برنامه‌هاي‌ كمك‌ باروري‌ به‌ شيوه‌هاي‌ سازگاري‌ با اضطراب‌ و استرس‌ ناشي‌ از درمان‌ بستگي‌ دارد، پژوهشي‌ شبه‌تجربي‌ به‌ روش‌ كارآزمايي‌ باليني‌ با هدف‌ تعيين‌ تأثير يكي‌ از تكنيك‌هاي‌ درمان‌ رفتاري- شناختي‌ بر كاهش‌ اضطراب‌ خانم‌هاي‌ نابارور اوليه‌ تحت‌ درمان‌ با روش‌هاي GIFT و ZIFT مراجعه‌ كننده‌ به‌ بخش‌ درمان ناباروري‌ بيمارستان‌ شريعتي‌ تهران‌ ازتيرماه تا بهمن ماه سال 1381 انجام گرفت.
مواد و روشها: تعداد 60 نفر خانم تحت درمان در دو گروه‌ تجربي‌ و كنترل‌ قرار گرفتند(30 نفر گروه تجربي و 30 نفر گروه كنترل). دو گروه‌ درابتداي‌ مطالعه‌ (روز 21 سيكل‌ قاعدگي‌) توسط‌ آزمون‌ اضطراب‌ حالت وصفت اشپيل‌ برگر مورد ارزيابي‌ قرار گرفتند. سپس‌ در گروه‌ تجربي‌ مداخله‌ آموزش‌هاي‌ رفتاري- شناختي‌ شامل‌ بازسازي‌ شناختي‌ و آرام‌سازي‌ تنفسي‌ به‌ مدت‌ 15 تا 20 روز انجام شد؛ ولي‌ در مورد گروه‌ كنترل‌ مداخله‌اي‌ اعمال‌ نشد. سپس‌ ميزان‌ اضطراب‌ حالت و صفت‌ دو روز قبل‌ از انجام عمل‌ GIFT و ZIFT  (روز10 سيكل‌ قاعدگي‌) و همچنين‌ دو روز بعد از انجام‌ عمل‌ GIFT و ZIFT در هر دو گروه‌ مورد ارزيابي‌ قرارگرفت‌.
نتايج: نتايج‌ پژوهش‌ نشان‌ داد ميانگين‌ اضطراب‌ حالت و صفت‌ در بدو مطالعه‌ و در پايان‌ مطالعه‌ در دو گروه‌ اختلاف‌ آماري‌ معني‌داري‌ نداشت. اما ميانگين‌ اضطراب‌ حالت (002/0=‍P) ‍ و صفت ‌(028/0=P)  حين‌ مطالعه‌ در دو گروه‌ اختلاف‌ معني‌داري‌ داشت؛ به‌ طوريكه‌ در گروه‌ تجربي‌ كاهش‌ چشمگيري‌ در اضطراب‌ حين‌ مطالعه‌ (قبل‌ از عمل‌ جراحي) مشاهده‌ شد. همچنين‌ اختلاف‌ معني‌داري‌ بين‌ ميانگين‌ اضطراب‌ حالت و صفت‌ ‌ بدو و حين‌ مطالعه‌ در گروه‌ تجربي‌ وجود داشت‌ (000/0=‍P) ولي‌ در گروه‌ كنترل‌ تفاوت‌ معني‌داري‌ وجود نداشت‌. به‌ علاوه‌ اختلاف‌ معني‌داري‌ بين‌ ميانگين‌ تفاوت‌ اضطراب‌ ‌حالت و صفت‌ حين‌ و پايان‌ مطالعه‌ و بدو و پايان‌ مطالعه‌ بين دو گروه‌ وجود داشت‌ (05/0&lt; P ).
نتيجه‌گيري: نتايج‌ مطالعه‌ نشان‌ داد كه‌ آموزش‌هاي‌ رفتاري-‌ شناختي‌ در كاهش‌ اضطراب‌ خانم‌هاي‌ نابارور اوليه‌ تحت‌ درمان‌ با روش‌هاي  ART مؤثر است‌. همچنين‌ يافته‌هاي‌ مطالعه‌ نشان‌ داد كه‌ خانم‌هاي‌ نابارور تحت‌ مداخله‌ آموزش‌هاي‌ رفتاري‌ شناختي‌ كه‌ در پايان‌ مطالعه‌ از اضطراب‌ كمتري‌ برخوردار بودند، بطور معني‌داري‌ درمان‌ موفقيت‌آميز بيشتري‌ را در مقايسه با گروه كنترل داشتند. با توجه‌ به‌ نقش‌ آموزش‌هاي‌ رفتاري‌- شناختي‌ و حمايت‌ عاطفي‌ افراد نابارور تحت‌ درمان‌‌ در كاهش‌ اضطراب‌ و بالا بردن‌ ميزان‌ موفقيت‌ روش‌هاي درماني‌، پيشنهاد مي‌شود در مراكز درمان ناباروري‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ و حمايتي‌ توسط‌ تيم‌ درماني‌ بويژه‌ روانشناسان‌ تدوين‌ و اجرا گردد.
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=18</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

<item>
<title>
معرفي يك مورد كيست پارااوارين بسيار بزرگ 
</title>
<description>
مقدمه: كيست پارااوارين كيستي با منشاء پريتونئال يا لوله‌اي و يا بقاياي مجاري ولف است. اين كيست معمولاً خيلي كوچك است و قطر آن حداكثر cm2 مي‌باشد كه در بيشتر موارد به طور اتفاقي در حين عمل مشخص مي‌شود. اين كيست‌ها در سونوگرافي، مشخصات كيست‌هاي خوش‌خيم تخمدان را دارند با اين تفاوت كه معمولاً كوچكتر و پايدار بوده و در كنار تخمدان قرار دارد. ممكن است گاهي اوقات مانند كيست‌هاي ديگر دچار چرخش، پارگي  يا خونريزي گردند؛ اما اين كيستها به طور نادر ممكن است بسيار بزرگ شوند. هدف از معرفي اين مورد آشنايي با احتمال ايجاد كيست پارااوارين بسيار بزرگ و چگونگي تشخيص و درمان آن است.
معرفي مورد: بيمار خانم 48 ساله‌اي با سابقه چهار زايمان به روش سزارين و بدون سابقة سقط (G4P4Ab0)  بود كه با شكايت اتساع شكم و خونريزي واژينال به درمانگاه زنان بيمارستان شهيد يحيي نژاد بابل مراجعه نمود. در معاينه انجام شده شكم كاملاً متسع بود و توده‌اي با قوام نرم كه از لگن تا بالاتر از ناف كشيده شده بود در آن لمس مي‌شد. بيمار با تشخيص توده لگني كه بر اساس سونوگرافي ابدومينال تا بالاي ناف كشيده شده بود، تحت عمل لاپاراتومي قرار گرفت. در حين عمل رحم به ابعاد mm81×94×110 بزرگتر از حد طبيعي، تخمدان سمت راست طبيعي و تخمدان سمت چپ به ابعاد mm50×50 حاوي كيستي به قطره mm30 مشاهده شد. در كنار تخمدان سمت راست توده‌اي كيستيك از كنار اين تخمدان تا زير ديافراگم مشاهده شد. پس از برداشتن ml20 مايع درون كيست جهت نمونه سيتولوژي، ml2800 مايع باقيمانده از درون كيست ساكشن شد. سپس برداشتن كيست (كيستكتومي) و برداشتن رحم و لوله‌ها و تخمدان‌هاي دوطرف انجام شد. جواب پاتولوژي كيست پارااوارين بود.
نتيجه‌گيري: براساس گزارشات متعدد ارائه شده در موارد مشادة كيست لگني در بررسي سونوگرافي، در صورتيكه تخمدانها در كنار كيست لگني مشاهده شوند، تشخيص كيست پارااوارين مي‌تواند يكي از اولين تشخيص‌ها باشد و بر اين اساس مي‌توان روش درماني را به روش تخلية كيست و سپس لاپاراسكوپي و يا لاپاراتومي انتخاب كرد. 
</description>
<link>http://www.jri.ir/Fa/CurrentIssue.aspx?id=18</link>
<pubDate>

</pubDate>
</item>

</channel> </rss>
