فصلنامه علمی، پژوهشی باروری و ناباروی
صفحه اصلی آغازه | آخرین شماره شماره اخیر | آرشیو فصلنامه بایگانی فصلنامه | کاوش جست و جو | اشتراک اشتراک | English
شماره اخیر
XML for Health & Biomedical Information
اندازه فونت n x 2x
ارسال || پرینت
Bookmark and Share

نام کامل شما  
ایمیل شما    
آدرس صفحه http://www.jri.ir/fa/showarticle.aspx?id=200
موضوع ارسال  
توضیح یا نظر  
ارسال به  
 



برای این مقاله
نامه به سردبیر
ارسال برای دوستان
مقالات مرتبط در Google
مقالات مرتبط در SID
مقاله در قالب های
PDF
EndNote
Reference Manager
ProCite
BibTeX
RefWorks


دوره 6، شماره 4، سال 1384، مسلسل 24


سقط جنين و دين زرتشتي


سید مجتبی آقایی (.B.Sc)
در ارتباط با مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، ایران

چکیده
در این مقاله، روایی یا نارواییِ سقط جنین در دین زرتشتی بررسی شده است. برای دقت هر چه بیش‌تر، این بررسی در دو حوزه‌ مجزا انجام شده است: یکی در سنت کهن زرتشتی که عبارت است از مجموعه‌ای آمیخته از آموزه‌های زرتشت با پندارهای کهن اسطوره‌ای و دیگری در حوزه آموزه‌های ناب زرتشت که مشخصاً در گاهان به یادگار مانده است.
سقط جنین در آموزه‌های سنت کهن زرتشتی به تمامی مردود و ناروا شمرده شده است؛ زیرا این عمل هم کشتن آگاهانه است و هم باعث آلودگی با نسا (مردار) می‌شود. اما در آموزه‌های ناب زرتشت، هیچگونه تصریحی دال بر مسایل شرعی از قبیل روایی یا ناروایی سقط جنین وجود ندارد. اما آنچه در آموزه‌های او جلب نظر می‌کند، نگرش ژرف و بسیار اخلاقی آن به انسان است. فهم و درک موضع زرتشت در برابر عمل سقط جنین، هنگامی میسر است که از دریچه منطق کلی آموزه‌های وی به این موضوع نگریسته شود. زرتشت، جهان را عرصه کارزاری فراگیر میان نیکی‌ها و بدیها می‌بیند و معتقد است که بهترین کنشها از اَشَه ناشی می‌شود که می‌توان آن را راستی و پاکی و نظم بنیادینِ گیتی معنا کرد. در باور زرتشت، همه موجودات هستی و از جمله انسان، از آنجا که آفریدگان اهوره مزدایند، در سرشت خود بر مدار آشه می‌گردند و بنابراین ارجمندند. در این ساختار، نقطه عزیمت منش هر انسانی که پا به عرصه گیتی می‌نهد، جز خوبی و پاکی نیست؛ و البته همو چندان آزاد و یله است که می‌تواند برخلاف سرشت اهورایی خود، از مدار اشه خارج شود و به بدی و پلیدی بگراید و یا برعکس، در راه اشه گام بردارد و با هر کنشی، هستی را نو گرداند. در نتیجه می‌توان به سهولت دید که در نگرش زرتشت، عمل سقط جنین به معنی نابود کردن موجودی است که هم در سرشت خود، اهورایی است و هم می‌تواند با اَشوئی، بر دامنه قدرت نیکی‌ها در جهان بیفزاید. یعنی از چشم انداز دین زرتشت عمل سقط جنین میان دو حد نوسان دارد: یا موجودی ذاتاً اهوارایی از میان رفته است یا موجودی که می‌تواند بنا به سرشت خود، اهورایی‌تر هم گردد، کشته شده است. و معلوم باشد که این هر دو، محکوم و ناپسند هستند.
با این اوصاف، در آموزه‌های زرتشت، سفارش همواره‌ای به اصل خردورزی در تمامی امور هست که براساس آن می‌توان عمل سقط جنین را در شرایطی خاص، روا دانست و آن نیست مگر هنگامی که دانش روز، بنا به مصالحی، چنان کاری را تجویز گرداند. به عبارت دیگر، از منظر «دین زرتشت»، هرگاه دانش زمانه، انجام کاری را ایجاب کند، باید به آن پرداخت و شایسته نیست تا در چنین مواردی، به بهانه پایبندی بر سنت‌های ناخردامندانه، از گردیدن بر مدار دانش و خرد، ابا کرد.


کلمات کلیدی: سقط جنین، زرتشتی، گاتا، آموزه ها، ناروایی، خرد گرایی، علم، سنت

متن کامل
سرآغاز
از هنگاميكه به پيروي از عموم آموزه‌هاي ديني، سقط‌ جنين كاري سخت گناه‌آلود ‌شناخته‌ مي‌شد، زمان زيادي نمي‌گذرد. سهل است، تا چند دهة پيش، نارواييِ سقط جنين اصولاً محل ترديد و بحث و چالش هم نبود. اما در روزگار ما، آن نارواييِ ديرين را از چند سو به چالش گرفته‌اند. مشهور‌تر از همه، دو دسته هستند: يكي هواخواهانِ آزادي زنانند كه برنمي‌تابند زن جز به‌ خواستِ خودش باردار بمانَد؛ و دوم، اهل دانش كه مي‌خواهند از زاده‌شدن طفل معلول پيش‌گيري‌ كنند.
اين‌چنين كه هست، امروزه دين‌سالاران ناگزير از پاسخ‌گويي به پرسش‌ها و خواسته‌هاي روزافزونِ پيروانِ ‌خود شده‌اند كه باري رواييِ سقط جنين را - دستكم در هنگام ناگزيريها- خواهانند. اما اين پاسخ‌گويي آسان نيست؛ زيرا از يك‌سو سنت‌هاي كهن سخت‌جاني مي‌كنند (كه البته در هيچ شكلي با سقط جنين سر سازگاري ندارند) و در ديگر سو، مايه‌هاي نوانديشانه‌اي در كار است كه دين‌مدار را به جنبش وامي‌دارد تا راهي بجويد و سقط‌‌كردن را به وقت ضرورتش مجاز گردانَد.
راقم اين سطور ترديد ندارد كه برخلاف آنچه باور دين‌ستيزان است، مي‌توان در چارچوب «سنت‌» عرصة مناسبي براي رواييِ سقط جنين در اندازه‌اي خردمندانه و در حدي كه ناگزيري‌ها مي‌طلبند، فراهم آوَر‎ْد. اين لزومِ پاي‌بندي به سنت، وقتي بيش‌تر اهميت مي‌يابد كه به ياد بياوريم نفيِ سنت براي نيل به آرمان‌هايي كه هواخواهانِ آزادي سقط در سر دارند، از آن‌رو كه باعث هراسِ مردم عادي مي‌شود، كاري خطا و اغلب بي‌ثمر و بلكه عبث است. بنابراين، آنچه دين‌پژوهِ نوانديش بر گردن دارد اين است كه بُن‌مايه‌هاي حكم ديني را - چنان‌كه بس مي‌شايد و نيك مي‌بايد- از باورداشت‌هاي اسطوره‌اي به سمت انديشة علمي سوق دهد. اين كار، در واقع عبارت است از روزآمدكردنِ باورهاي ديني بر مبناي تحولِ‌ جهان‌شناختِ‌ آدمي از «اسطوره» به «علم» كه في‌الجمله با تاريخ تحولِ انديشة انسان، هماهنگي تام دارد.
هدف نوشتار حاضر، بررسي چگونگي و جايگاه سقط جنين در نامي‌ترين دين ايران‌زمين، يعني «دين زرتشتي» است كه در آن دو كوشش مورد نظر خواهد بود: يكي بازگويي حكم سنتيِ اين دين دربارة منع سقط جنين و ديگري آشكار كردن بن‌مايه‌هاي نوانديشانة اين دين در بازبينيِ آن حكم و كشف چشم‌اندازهاي تازه‌تري كه مي‌توانند به رواييِ نسبي سقط جنين منتهي ‌شوند. در كوشش اول، اساس توجه به متون كلاسيك دين زرتشتي است كه در آن سعي خواهد شد تا بُن‌باورهاي اسطوره‌ايِ دخيل در حكم شرعي راجع به منع سقط، بازگويي و بازنمايي شود. در كوشش دوم، با تمركز بر ساقة اصليِ خردورزي در آموزه‌هاي دين زرتشتي و پيراستنِ انديشه‌هاي اسطوره‌مندانه، نتيجه‌اي متفاوت در معرض قضاوت قرار گيرد.
شايسته مي‌دانم از همه‌ي ياراني كه مرا در پديدآوردنِ اين مقاله ياري كردند، مخصوصاً دوستان زرتشتي‌ام صميمانه سپاسگزاري و قدرداني نمايم.

پيش‌آگاهي‌هاي ضروري
1- دربارة زمان و مكانِ ظهور زرتشت اختلافات زيادي بين‌ پژوهندگان وجود دارد. اين امر ناشي از فقدان منابع مكتوب و كهن است. در سنت زرتشتي، معتقد بودند كه او در حدود قرن ششم پيش از ميلاد (330 سال پس از يورش اسكندر مقدوني به ايران) و در حوالي شمال‌غرب ايران‌زمين زاده شده است. اما بنا به شواهد زبان‌شناسي، تقريباً جاي هيچ ترديدي نيست كه او در شمال شرق فلات ايران - در حوالي خوارزم - مي‌زيسته است. زمان زرتشت را هم بر همين منوال بين 1000 تا 1700 پيش از ميلاد - و گاه حتي بيشتر- حدس مي‌زنند.
به‌هرحال، دين زرتشت از بدو پيدايش به آرامي در درون ايران‌زمين گسترش پيدا كرد، اما رسميت‌يافتنِ آن به عنوان يك دين دولتي، بيش‌ از هر زماني در دورة ساسانيان نمود و بروز يافت. عمدة منابع مكتوب زرتشتي مربوط به همين دوره است - يا در همين دوره ريشه دارد - كه اغلب به زبان پهلوي يا فارسي ميانه هستند.
2- كتاب مقدس زرتشتيان، يعني «اَوِستا»، در دورة ساساني بسيار حجيم و مشتمل بر بيست و يك بخش (= نَسْكْ) بوده، اما بخش‌هاي زيادي از آن به مرور زمان از ميان رفته است. اين كتاب در شكل كنوني‌اش از پنج بخش تشكيل مي‌شود كه به ترتيب عبارتند از: «يَسْنَه»‌، «يَشْتْ»ها ، «خُردِه اَوِستا»، «ويْسْپَرَد» و «وَنْديداد»». از ميان همة اين بخش‌ها، فقط پارة كوچك اما پرمغزي از يسنه كه آن را «گات»ها يا «گاثا»ها يا «گاهان» مي‌نامند، كلام خودِ زرتشت است و بخش‌هاي ديگر اوستا را - كه آنها را مجموعاً «اوستاي نو» مي‌نامند - كساني به‌جز اين پيامبر ايراني، آفريده‌اند.
بايد دانست كه همة اين كتاب به زبان اوستايي است،‌ اما زبان گاهان آشكارا و بدون ترديد قديمي‌تر از بخش‌هاي ديگرِ اوستا است. به همين دليل، گاهان را «اوستاي كهن» هم مي‌نامند. هم‌چنين قابل ذكر است كه زبان اوستايي داراي ريشه‌ي مشترك با هندي قديم يا سنسكريت است و زيرمجموعه‌ي زبان كهن هندواروپايي قرار مي‌گيرد. از زبان اوستايي، زبان فارسي باستان منشعب شده است و در ادامه، زبان پهلوي يا فارسي ميانه و فارسي امروزي پديدار شده‌اند.
3- در مقام مقايسه،‌ اجزا و اركانِ انديشة دينيِ حاكم بر گاهان با انديشه‌هاي دينيِ موجود در بخش‌هاي ديگر اوستا همواره يك‌سان نيست و تفاوت‌هايي را نمايان مي‌سازد. اين تفاوت‌ها، عمدتاً معطوف به حضور و تأثير خدايان و ارباب انواع در اوستاي نو است كه در گاهان عموماً از آنها اثري وجود ندارد. به‌عبارت ديگر،‌ مي‌توان گفت در اوستاي نو، باورها آرمان‌هاي دينيِ پيش از زرتشت دخالت يافته و تأثير نهاده‌اند. يعني، چنان مي‌نمايد كه دين‌مدارانِ پس از زرتشت، در تلاش براي آشتي‌دادنِ باورهاي كهنِ اسطوره‌اي با آموزه‌هاي نويني كه او مطرح كرده بود - در پوسته‌اي زرتشتي‌سان و ضمن تأكيد بر برتري و سروريِ «اهوره‌مزدا» - همان باورهاي كهن را به نوعي تداوم بخشيده‌اند. در نتيجه، برخلاف گاهان كه ارادتي پرشور را منحصراً نثار خداي يكتا يا اهوره‌مزدا مي‌كند و يك‌سره بر مبناي خرد و خردورزي مي‌گردد، بيشتر بخش‌هاي ديگرِ اوستاي نو مجموعه‌اي نامتجانس است از ستايش ايزدان پرشمار، يادكردِ قهرمانان ديني، نيايش‌هاي يكنواخت و دستورات ديني كه حتي گه‌گاه مفاهيمي ناهماهنگ با آموزه‌هاي گاهاني را هم بازتاب مي‌دهند. بر همين اساس است كه بايد ميان «دين زرتشت» و آنچه‌ را كه مي‌توان «دين اوستاي نو» ناميد، تفاوت قايل شد و از تسري‌دادنِ مفاهيم مطرح در يكي به ديگري پرهيز كرد.
4- به لحاظ زباني و تاريخي، چنين جدايي و گسستي را مي‌توان ميان جان‌ماية دين‌مداريِ ديروز و امروز زرتشتيان هم بازشناخت. زبان گاهان كه آشكارا كهن‌تر از زبان ساير بخش‌هاي اوستا است، خيلي زود دستخوش فراموشي شد، به گونه‌اي كه با گذشت قرن‌هاي متمادي از روزگار زرتشت، كم‌كم درك درستِ معنا و مفهوم سروده‌هاي اين پيامبر ايراني براي مردمان ممكن نبود. اين امر،‌ به‌همراه ميل مردم براي حفظ باورهاي كهنِ اسطوره‌اي سبب شد تا بخش مهمي از باورهاي ديني آنان، بيش‌تر بر محور بخش‌هاي جديد اوستا كه زبان نوين‌تري دارند، بگردد. در نتيجه پاره‌هايي از ميراث مكتوب زرتشتيان در قرون و اعصار پيشين (كه در اين نوشتار مورد استناد قرار گرفته‌اند)، هم‌چون بخش‌هاي نوين اوستا، گاه با باورهاي موجود در گاهان هم‌ترازي ندارند.
مسأله‌ي مهم و تاريخيِ ديگر اين است كه از قرن هيجدهم ميلادي به بعد رموز زبان اوستايي كهن، با كوشش زبان‌شناسان بازگشوده شد و اين امر به زرتشتيان مجال داد تا از كمند ناآگاهي نسبت به اصل و اساس آموزه‌هاي زرتشت برهند، معناي گاهان را تا حدودي بازيابند و كوشش كنند تا بار ديگر بر مدار آموزه‌هاي ناب زرتشت بگردند. اين امر البته در ميان اديان باستاني كم نظير است، زيرا كم‌تر پيش آمده كه اكثريت پيروان يك دين در پالايش باورهاي‌شان از اسطوره‌هاي كهن چنين هم‌داستان بشوند. اين تحول، از سويي ديگر‌ به كشش‌ها‌ و كوشش‌هاي ما براي يافتن ديدگاه‌هاي نوانديشانه راجع به مسألة سقط جنين كمك بسيار بزرگي مي‌كند.

معرفي منابع اصلي
همچنان كه مي‌دانيم، بخش بزرگي از مكتوبات ديني زرتشتي از ميان رفته است. اين از ميان‌رفتگي خود دلايل متعددي دارد كه پرداختن به آن همه از حوصلة اين نوشتار، خارج است. اين‌قدر مي‌توان گفت كه با فروپاشي دولت ساساني و در اقليت قرارگرفتنِ زرتشتيان، بسياري از بخش‌هاي حقوقي و فقهي اوستا و ديگر كتاب‌هاي ديني كاربرد روزمرة خود را از دست دادند. در واقع، حفظ آن‌همه از عهدة شمار اندكِ زرتشتياني كه سخت گرفتار دشواري‌هاي معيشتي شده بودند، بر نمي‌آمد. در نتيجه، امروزه آنچه از ميراث ديني مكتوب زرتشتيان باقي مانده است، شامل اوستايي خلاصه شده و نيز شماري كتاب و رساله به زبان پهلوي مي‌باشد كه بيش‌تر ناظر بر مسايل جهان‌شناسي و نيز مفاهيم اخلاقي هستند تا قوانين حقوقي و دستورات شرعي. بنابراين، تعجبي هم ندارد كه تنها در شمار بسيار اندكي از منابع زرتشتي موجود، مي‌توان به اشاره‌هايي صريح دربارة سقط جنين دست يافت.
بـاري، منــابـع اصلـي مـورد استفـاده درايـن نـوشتـار عبارتند از:
1- گاهان:
گاهان بخشي از نخستين پارة اوستاي كنوني است كه «يسنه» يا «يسنا» ناميده مي‌شود. يسنه، مشتمل بر هفتاد و دو سرود موسوم به «ها» يا «هات» و در ستايش و نيايش عام است كه اغلب به ايزد يا ايزداني خاص تعلق ندارد. از اين هفتاد و دو سرود، پنج گاه يا گات يا گاث كه مجموعاً هفده سرود هستند و بر روي هم گات‌ها يا گاثاها يا گاهان ناميده مي‌شوند، عبارتند از: «اَهونَوَدگاه»، «اُشْتَوَدگاه»، «سِپَنْتْمَدگاه»، «وُهوخْشْتَرگاه» و «وَهيشْتوايشْت‌گاه».
بايد دانست كه اگر چه گاهان در ميان يسنه قرار دارد و بخشي از آن محسوب مي‌شود، ليكن انديشه‌هاي ديني آن با يسنه‌ها هم تفاوت ژرف و متمايزكننده‌اي دارد. در يسنه،‌ ما به ديانتي روح‌گرا مواجه مي‌شويم كه در تمام موجودات زنده نيروي محركة الهي را ساري و جاري مي‌بيند. يعني، در يسنه همه چيز به غير از اهريمن و آفريده‌هاي او مورد ستايش قرار مي‌گيرد؛ حتي فصول سال و قلمرو كشورها و اجرام سماوي! حال آنكه در گاهان، همه چيز حول محور اهوره‌مزدا و نيايش او به عنوان خداي يكتا و مظهر خردمندي مي‌گردد. از اين نظر مي‌توان گفت كه دين‌باوري موجود در يسنه نيز با دين گاهاني برابر نيست و به درستي آن را از پاره‌هاي ديگر يسنه و اوستا، جدا كرده‌اند.
تفاوتها و جذابيتها و برجستگي‌هاي گاهان به نسبت ساير بخش‌هاي اوستا هم قابل انكار نيست. اما چنان‌كه پيشاپيش هم مي‌توان انتظار داشت، در گاهان هيچ‌گونه اشارة مستقيمي به مسايلي از قبيل سقط جنين وجود ندارد. گاهان حتي ناظر بر رسوم و آيين‌هاي ديني و عبادي هم نيست، بلكه اصولاً متني است سرشار از مفاهيم شگرف عرفاني و به همان نسبت بسيار پيچيده و دشوار. با اين‌همه مي‌توان بر اساس چارچوب‌هاي اصلي انديشه‌هاي گاهاني، موضع زرتشت در قبال بسياري از مسايل و پديده‌هاي زندگي و از جمله موضوع سقط جنين را دريافت كرد.
2- ونديداد:
آخرين بخش اوستاي نو، «ونديداد»- يا به بيان درست‌تر: «ويْدَئوداتَ» يا «دادنامة ضد ديوان»- نام دارد كه زمان نگارش آن به نسبتِ ساير بخش‌هاي اوستا جديدتر- و محتملاً مربوط به دورة پس از هخامنشيان يا اوايل دوره‌ي اشكانيان- است. ونديداد مشتمل بر بيست و دو بخش موسوم به «فَرْگِرْدْ» است كه از ميان آنها،‌ فرگرد سوم تا فرگرد هجدهم، عمدتاً به چگونگي آيين‌هاي تطهير اختصاص دارد كه در آن‌ها بيش‌ از همه، «مُردار» منشاء اصلي هرگونه ناپاكي شمرده شده است. در برخي از همين فرگردها اشارات قابل ملاحظه و صريحي به موضوع سقط جنين وجود دارد.
قابل ذكر است كه بيشتر آداب و آيين‌هاي تطهير ونديداد به شكلي شگفت‌آور، دشوار و غيرعملي است. يعني، گاه برخي از آن آداب و آيين‌ها، حتي قابل اجرا به نظر نمي‌رسند. با اين وصف، بايد ميان غيرعملي‌بودنِ بسياري از دستورات ونديداد با بن‌مايه و خاستگاه اصلي آن تفاوت قايل شد؛ زيرا بسياري از آن احكام و دستورات، ناظر بر رعايت حدود و ارزش‌هايي هستند كه حتي از دوران پيش از زرتشت، براي مردم آريايي مهم بوده است. به عنوان مثال، در ونديداد دستورات مفصلي براي تنبيه انواع پيمان‌شكني، آلوده‌سازي محيط زيست با مردار، طبابت نادرست و امثالهم وجود دارد كه هر يك سواي دشواري و غيرعملي بودن احكام صادره، نمايان‌گر كوشش حساب‌شدة حوزه‌هاي رسميِ ديني براي نظام‌مند كردن احكام فقهي بر پاية باورداشت‌هاي ريشه‌دار و كهن آريايي است. به عبارت ديگر، صرف‌نظر از ظاهر فرگردهاي ونديداد كه - به شكلي قابل قياس با يشت‌ها و براي ايجاد مشروعيت - به صورت پرسش و پاسخ ميان اهوره‌مزدا و زرتشت سامان يافته‌اند، بن‌مايه‌هاي احكام ونديداد، در اكثر موارد، به زماني دورتر از هنگام زرتشت و به دورة زندگي آرياييان كهن تعلق دارد و همين امر است كه ارزش آن را مضاعف مي‌كند.
3- ارداويراف‌نامه:
معراج‌نامه‌ي زرتشتي را اَرداويراف‌نامه مي‌خوانند. مشتمل است بر صد و يك فصل به زبان پهلوي كه در آن‌ها بر شرح مشاهدات شخصي به نام «ارداويراف» (يا «ارداويراز») در سفر به جهان ديگر پرداخته شده است. به مانند اغلب معراج‌نامه‌هاي موجود در ساير اديان، بخش اصلي از اين مشاهدات مشتمل است بر چگونگي مجازات بدكاران و گناهكاران (و از جمله كساني‌كه مرتكب عمل سقط جنين شده‌اند).
ارداويراف‌نامه يكي از مشهورترين كتب ديني زرتشتي است كه نثري ساده دارد و نسخه‌هاي قديميِ آن اغلب داراي تصاويري از مناظر پاداش‌ها و مجازات‌هاست. اين كتاب،‌ در دوران گذشته به‌شدت مورد توجه و اعتقاد مردم عادي زرتشتي بوده است.
4- شايست ناشايست:
يكي از معدود متون فقهي و حقوقي زرتشتي،‌ «شايست ناشايست» نام دارد كه در ده فصل و به زبان پهلوي نوشته شده است. بر اساس برخي شواهد، زمان نگارش آن‌را به دورة ساساني نسبت مي‌دهند. موضوعات اصليِ شايست ناشايست عبارتند از معرفي درجات گناه و نيز مقررات مربوط به جسد، عادت ماهيانه،‌ بستنِ كُستي (=كمربند مقدس زرتشتيان)، غذاخوردن،‌ ستايش خورشيد و تاوان برخي گناهان است. در اين كتاب، اشاره‌ي مستقيمي به موضوع سقط جنين نشده است، ليكن برخي اشاره‌هاي موجود در آن - مانند مسأله حرام‌زادگي - مفيد بوده و قابل استناد هستند.
سقط جنين و ديدگاه سنتي زرتشتي در سنت دينيِ مبتني بر «اوستاي نو»، انجام عمل سقط جنين، به هيچ بهانه‌اي روا يا قابل چشم‌پوشي نيست:
اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان- خواه آن دختر يا بانو، وابسته به سالارِ خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه- هم‌خوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، نبايد از شرم مردم، با آب و گياه در خود دشتانِ نابهنجار پديد آورد [......] نبايد از شرم مردم، ميوة زندگي را كه در زهدان خويش دارد، نابود كند. (ونديداد: فرگرد15، بند 9 و بند 11).
درجة مخالفت با سقط جنين به پايه‌اي است كه اين عمل را با قتل عمدي برابر دانسته؛ و البته، پدر و مادر و سقط‌كننده را به يك ميزان مقصر قلمداد كرده است:
اگر آن زن از شرم مردم، ميوة زندگي را در زهدان خويش نابود كند، گناه كُشتنِ فرزند بر گردن او و پدر اوست و پادافرة گناه كشتن آگاهانه بر هر دوان رواست (ونديداد: فردگرد 15، بند 12).
اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان- خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه- هم‌خوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، و بگويد: « تو مرا آبستن كرده‌اي» و مرد پاسخ دهد: «به جستجوي پيرزني برآي و از او بخواه كه دشتك ترا بيندازد» ... و زن نزد پيرزن برود و از او بخواهد كه دشتك را بيندازد و پيرزن «بنگ» يا «شئت» يا «عنان» يا «فرسپات» يا داروهاي ديگري كه دشتك را مي‌اندازد، بدو بدهد و مرد بگويد: «ميوة زندگي خود را دور بينداز» و او ميوة زندگي خويش را دور بيندازد، گناه اين كار به يكسان برگردن سه تن است: مرد، زن و پيرزن. (ونديداد: فرگرد 15، بندهاي 14 و 15).
بر همين منوال، در ونديداد قاطعانه حكم شده است:
اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان- خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه- هم خوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، بايد تا هنگامي كه كودك زاده شود، از آن زن نگهداري كند. (ونديداد: فرگرد 15، بند 15).
و جالب‌تر اين كه ونديداد تصريح مي‌كند اگر مرد از زني كه از او - حتي به ناروا يا به حرام - آبستن شده، به شايستگي نگهداري نكند و در نتيجه، به جنين گزندي برسد، گناه كشتن آگاهانه (قتل عمدي) متوجه مرد است:
اگر او (مرد) آن‌چنان كه سزاوار است از زن نگهداري نكند و گزندي به كودك برسد، براي سرباز زدن از نگهداري شايسته، پادافرة گناه كشتن آگاهانه بر او رواست (ونديداد: فرگرد 15، بند 16).
منطق و ارزش حاكم بر اين امر را مي‌توان به‌روشني در «شايست ناشايست» يافت:
كودك كه از ناپاكان از نسا زاده شود [يا] اگر پدر و مادرش هر دو به گناه‌كاري، نسا خورده باشند، آنكه زاده شود، درجاي پاك [است]؛ چه، زاده، ريمن نباشد. (شايست ناشايست: ص 37)
چنين است كه عمل سقط جنين بر مبناي «ارداويراف‌نامه» مستوجب مجازاتي بسيار سخت و هولناك در جهانِ پسين است:
روان زني را ديدم كه به پستان خويش كوهي را مي‌كند و سنگ آسيابي را چون لشتي بر سر مي‌داشت. پرسيدم كه «اين تن چه گناه كرد كه روان چنان گران پادافره برد؟» سروش پرهيزگار و ايزد آذر گويند كه « اين روان آن د‏‎ُروَند زن است كه به گيتي كودك خويش را [در شكم] نسا و تباه كرد و بيفكند.» (ارداويراف نامه: بند 44).
آنگاه، رواني زني را ديدم كه به پستان كوهي آهنين مي‌كند و كودكي از آن سوي كوه [مي] ‌گريست و بانگ [وي] مي‌آمد و كودك به مام و مادر به كودك [نمي]‌رسيد پرسيدم «اين تن چه گناه كرد و روان چنان گران پادافره برد؟» سروش پرهيزگار و ايزد آذر گويند كه «اين روان آن دروند زن است كه به گيتي نه از شوي خويش، بلكه از ديگر كس آبستن شد و گفت آبستن نبودم و كودك تباه كرد.» (ارداويراف نامه: بند 78).
مباني حرمت سقط جنين در سنت زرتشتي
1- در چشم‌اندازي عام، هنگام بررسي احكام و دستورات مطرح در سنت دينيِ مبتني بر «اوستاي نو» - به مانند هر دين و آيينِ ديگري- بايد به اين نكته‌ي بسيار مهم و اصولي توجه كرد كه جهان‌شناختِ كساني كه آن احكام و دستورات را صادر كرده‌اند، جملگي بر «اسطوره» - و نه عنصر «دانش» در معناي كنوني‌اش- تكيه داشته‌اند. اين امر به مقتضاي زمانه‌ي زندگانيِ آنان كاملاً طبيعي و بديهي است، زيرا تنها يكي دو قرن است كه جهان‌شناخت آدمي، بر مدار علم و دانش قرار گرفته است.
براي مثال، انسان‌هاي كهن هيچ‌گونه دركي علمي از چگونگي تغيير فصول بر مبناي گردش زمين به دور خورشيد يا تغيير زاويه‌ي محور زمين نداشتند و لاجرم اين امر را به اراده‌ي خدايان يا نتيجة نزاعِ ميان خدايانِ موكّل بر بهار و زمستان تصور مي‌كردند. آنان حتي از اين‌ تصور كه ممكن است زمستان به بهار تحويل نگردد، بيم‌زده مي‌شدند و به همين دليل در آستانة بهار، مجموعه‌اي از اعمال جادويي يا آيين‌هاي اسطوره‌اي را براي كمك به واقعة گردش فصول انجام مي‌دادند كه برخي از آن‌ها حتي تا دوران معاصر هم به يادگار مانده‌اند. جشن چهارشنبه‌سوري، رقص حاجي‌فيروز،‌ پهن‌كردن سفره‌ي هفت‌سين، سبزكردنِ سبزه و نظاير آن‌ها، نمونه‌هايي از همين جادوها و آيين‌هاي مبتني بر باورداشت‌هاي اسطوره‌اي هستند كه گرچه در دوران معاصر بيش‌تر حكم سرگرمي پيدا كرده‌اند، اما در گذشته‌ كارهايي بسيار جدي و مؤثر در سرنوشت آدمي نقشي حياتي قلمداد مي‌شدند.
بر همين منوال، درك و شناختِ انسان كهن از مفهوم مرگ و زندگي تأثيري به‌سزا در واكنش او نسبت به مقوله‌ي سقط جنين داشته است: در چشم‌انداز انسان‌هاي كهن، سقط جنين به منزله‌ي درهم‌شكستنِ الگوي جاودانه‌ي «زادمُرد» و دخالت در خواسته يا اراده‌ي خدايان بود. از اين منظر،‌ حتي سقط‌كردنِ جنيني كه قطعاً معلول است، قابل قبول نبود؛ زيرا مي‌انديشدند كه چنين جنيني بنا به مشيت خدايان يا نيروهاي ماوراء، "بايد" به دنيا بيايد. در واقع، از منظري اسطوره‌اي، زايشِ چنين جنيني براي ايجاد تعادل در شبكه-‌فضاي مبهمي از تقديرات و نيروهاي ماورايي كه انسان كهن‌وش در آن زندگي مي‌كرد، كاملاً ضروري هم بود. واضح است كه در چنين بستري، مباحثي چون فلسفه‌ي اخلاق يا مباني علمي در موضوع سقط جنين، از اساس قابل طرح نيست.
2- در چشم‌اندازي خاص،‌ مخالفت شديد سنت ديني زرتشتي با هرگونه عمل سقط جنين، تنها به خاطر برابر دانستنِ آن با قتل عمد نيست؛ بلكه علاوه بر آن ناشي از انديشة پرهيز از مُردار هم هست كه بن‌ماية اصلي آموزه‌هاي تطهير زرتشتي بر آن نهاده شده است. به ديگر سخن، مخالفت ونديداد و ساير متون سنتي با سقط جنين، تنها به غير اخلاقي بودن اين عمل باز نمي‌گردد، بلكه با نيم‌نگاهي به جان‌مايه‌ي ساير آموزه‌ها و احكام آن، مي‌توان ديد كه حرمت سقط جنين در آن بيش‌از هر چيزي ناشي از لزوم پرهيز از آلودگي عمدي با مردار است كه در سنت به‌صورتِ ديوي به نام «نسو» يا «نسا» تجسم مي‌شده است:
بي‌درنگ پس از مرگ، همين كه جان از تن جدا شود، دروج نسو به پيكر مگسي وزوزكنان [......] همه تن آلوده به آلايش‌ها، همچون پليدترين خرَفستَران [......] مي‌آيد و بر تن مرده مي‌تازد. (ونديداد: فرگرد 7، بند 2).
راندنِ نسو، آيين‌هاي خاصي را مي‌طلبد كه مهم‌ترين آنها، نهادنِ ميت در معرض حيوانات مردارخوار است:
او (نسو) بر تن مرده درنگ مي‌كند تا هنگامي كه سگ بر آن بنگرد يا آن را بخورد يا پرندگان مردار خوار به سوي آن پرواز كنند. هنگامي كه سگ بر آن بنگرد يا آن را بخورد يا پرندگان مردارخوار به سوي آن پرواز كنند، دروج نسو (...) به سرزمين‌هاي اپاختر واپس مي‌گريزد (ونديداد: فرگرد 7، بند 3).
اما دروج نسو، فقط كالبد مرده را آلوده نمي‌كند بلكه هر آنچه را كه با كالبد مرده در تماس باشد را مي‌آلايد؛ و بنابراين بايد جامه و بستر مردار را نيز تطهير كرد كه اين عمل، ابتدا با شستن آنها توسط گميز (= ادرار گاو) و سپس آب پاك انجام مي‌شود؛ مگر آنكه خود به چيزهايي چون مني و خون و چرك و قِي آلوده شده باشند كه در اين صورت بايد آنها پاره پاره كرده و در زير خاك فرو برد. اما مردار، فقط بر كسي كه جان در بدن ندارد اطلاق نمي‌شود؛ بلكه اجزاي بي‌جان جدا شده از تن- چون ناخن و مو- نيز به نوعي مُردارند و بنابراين بايد طبق دستورات خاصي هر يك را پاك و تطهير كرد:
اي زرتشت! هرگاه موي خويش را شانه زدي يا تراشيدي يا ناخن خويش را گرفتي، موي و ناخن جدا شده از تن را ده گام از مردم اَشَوَن ، بيست گام از آتش، سي گام از آب و پنجاه گام از بَرسَم دسته دسته دورتر ببر. (ونديداد، فرگرد 17، بند 4) [......] پس آنگاه گودالي به ژرفاي ده انگشت در زمين سخت و به ژرفاي دوازده انگشت در زمين نرم بكن و آن موي و ناخن را در آنجا فرو بگذار و اين پيروزمندترين و چاره بخش‌ترين باژ را از بر بخوان: ... (= ادامه: يسناي 48، بند 6) (ونديداد، فرگرد 17، بند 5) [......] سپس با كاردي فلزي، سه يا شش يا نه شيار گرداگرد آن گودال بكش و نيايش «اَهونَ وَيريَه» را سه يا شش يا نه بار برخوان (ونديداد، فرگرد17، بند 6).
قابل ذكر است كه احكام سنتي زرتشتي در مواجهه با آلودگي با مردار را مي‌توان بر دو دسته تقسيم كرد: 1) آلودگي‌هاي عمدي و 2) آلودگي‌هاي ناخواسته. بايد دانست كه در اين احكام،‌ نهايت شدت و سخت‌گيري متوجه‌ آلودگي عمدي و آگاهانه است، به‌گونه‌اي كه در آن خوردن مردار يا آلودن آب و آتش با مردار را بدترين كارها شمرده است و بيان داشته كسي كه چنين اعمالي از او سر بزند، هرگز بخشيده نخواهد شد:
كسي كه مردار سگ يا آدمي را خورده باشد، مي‌تواند ديگر باره پاك شود؟ [....] نه! نمي‌تواند! [....] زندگي او از هم دريده مي‌شود. [....] دروج نسو بر او فرو مي‌افتد و پيكرش را تا بن ناخنها به سختي مي‌گيرد و از آن پس، تا ابد، ناپاك مي‌ماند. [....] كسي كه مردار چركيني را در آب يا آتش بيفگند و هر يك از آن دو را بيالايد، مي‌تواند دوباره پاك شود؟ [....] نه! نمي‌تواند! او از دوزخيان است. او از آن مردماني است كه به نسو دگرگون مي‌شود و پشه‌ها و ملخها را افزوني مي‌بخشند. (ونديداد: فرگرد 7، بندهاي 23 تا 27).
اي دادار جهان استومند! اي اشون! كسي كه مردار مردمان يا سگان را به خاك سپارد و تا دو سال از خاك برنياورد [....] چگونه مي‌تواند خود را از آلودگي بدان گناه پاك كند؟ اهوره مزدا پاسخ داد: چنين گناهي را هيچ پادافره و تاواني نيست [....] اين دادشكني است و هيچ پادافره و تاواني، گناه آن را پاك نتواند كرد. (ونديداد: فرگرد 3، بندهاي 38 و 39) اما در مواردي كه آلودگي با مردار به صورتي تصادفي و ناخواسته رخ مي‌دهد، گرچه به مجازات حكم نمي‌شود، اما هم‌چنان بر انجام آيين‌هاي دشوار پاكيزگي اصرار مي‌شود:
مرداري كه پرنده يا سگ يا گرگ يا باد يا مگس بياورد، كسي را گناه كار نمي‌كند. (ونديداد: فرگرد 5، بند 3) زميني كه سگان يا مردمان بر آن مرده باشند [....] بايد تا يك سال كشت ناشده رها شود. [و پس از آن] بايد در پي استخوان، موي، سرگين يا خوني كه شايد در آنجا بازمانده باشد، بر آن زمين به جستجو بپردازند. (ونديداد: فرگرد 6، بند 1 و بند6) هيزمي را كه مردار سگان يا مردمان بر آن افتاده باشد [....] اگر هنوز سگان يا پرندگان مردار خوار نسو را نزده باشند؛ مزداپرستان بايد هيزم را هرگاه خشك باشد به درازاي يك «ويتسي» و هر گاه‌تر باشد به درازاي يك «فراراثني» گرداگرد مردار بر زمين بگذارند و يك بار بر آن آب بپاشند و آن هيزم از آن پس، پاك باشد. (ونديداد: فرگرد 6، بندهاي 28 و 29) دانه‌هاي خواركي و گياهان خوراك ستوران راكه با مردار برخورد يابد [....] اگر هنوز سگان يا پرندگان مردارخوار، نسو را نزده باشند، بايد دانه‌هاي خوراكي و گياهان خوراك ستوران را هرگاه خشك باشد، به در ازاي يك «فرارثني» و هرگاه ‌تر باشد به درازاي يك «فرابازو» گرداگرد مردار بر زمين بگذارند و يك بار بر آن آب بپاشند و آن دانه‌ها و گياهان از آن پس پاك باشند (ونديداد: فرگرد 6، بندهاي 32 و23).
به همين ترتيب، زني كه وارد دورة قاعدگي مي‌شود، ملزم به انجام اعمال دشواري است كه همگي بـراي پـرهيـز از آلودگي با مـردار و پاك شـدن از آن، طراحي شده‌اند:
اگر در خانة مزدا پرستان، زني باشد كه خون دشتان- خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار- از وي روان شود [....] بايد راه او را از هرگونه گل و بوته‌اي پاك كنند و در جايي كه او بايد بماند، خاك خشك بر زمين بپاشند و براي او ساختماني بر پاي دارند كه همچندِ يك دوم يا يك سوم يا يك پنجم خانه، از خانه بلندتر باشد تا مبادا نگاه او بر آتش بيفتد. [و بايد او را از آتش و آب و دسته‌هاي برسم و مردم اشون دور نگاه دارند و] تنها به اندازة دو دينار نان و به اندازة يك دينار شير تا مبادا نيرو بگيرد [و در پايان دوره] بايد سه گودال در زمين بكنند و بر سر دو گودال، زن دشتان را با گميز و بر سر سومين گودال با آب بشويند (ونديداد: فرگرد 16، بندهاي 1 تا 7 و 12).
و دست آخر، تطهير زني كه ناخواسته نوزاد مرده‌اي را به دنيا آورده باشد، آسان نيست:
[چنين زني را بايد به جايي برد كه] زمين آن بي‌آب و گياه‌ترين جا باشد و گله‌هاي گاوان و گوسفندان كم‌تر از آن بگذرند؛ آتش- پسر اهوره مزدا- كم تر در آن برافروخته شود؛ دسته‌هاي بَرسَم ويژة آيين كم‌تر بدان برده شوند و مردم اشون كم‌تر از آن بگذرند [....] مزدا پرستان بايد گرداگرد آنجا چينه‌اي برآورند و در درون آن، او را خوراك و جامه دهند [....]. نخستين خوراكي كه بايد بدان زن داده شود [....] سه يا شش يا نه جام گميز آميخته با خاكستر (است) تا گور درون زهدان وي شسته شود. پس از آن مي‌تواند شير گرم ماديان يا گاو يا بز با گوشت پخته و نان و شراب ناب بياشامد و بخورد؛ اما نوشيدن آب بر او روا نيست [....]. چنين زني [....] بايد سه شب بدين سان بماند [....] و از نوشيدن آب بپرهيزد. پس هنگامي كه اين سه شب سپري شد، تن و جامة خويش با «گميز» و آب در كنار نه گودال بشويد و بدين سن پاك شود. [سپس] بايد تا نه شب پس از سپري شدن آن سه شب، تنها بماند و جدا از ديگر مزدا پرستان زندگي كند و جا و خوراك و جامة او جدا باشد. پس هنگامي كه اين نه شب سپري شد، تن و جامة خويش را با گميز و آب بشويد و پاك كند. (ونديداد: فرگرد 5، بندهاي 45-56) شكي نيست كه خوانندة امروزين، از اين باورهاي پيشينيان در شگفت شود. ليكن هم‌چنان‌كه در بند يكم اين بخش گفته آمد،‌ همواره بايد به ياد داشت كه بشر باستاني در تعليل و تحليل رويدادها و پديده‌هاي طبيعت، ناگزير به بيان اسطوره‌اي متوسل مي‌شد. در اينجا نيز مردم كهن ايراني، تجربة خود از بيماري‌زايي مردار را به وجهي اسطوره‌‌وش بيان كرده‌اند و در واقع، با چنين منطقي، خواسته‌اند تا اصول بهداشتي و نيز دليل گسترش بيماري‌هاي عفوني از منشاء مردار را توجيه و تفسير و حتي پيشگيري كنند. اين درك و تبيين، البته در چشم‌انداز پيشينيان ما، صورتي اغراق آميز يافته و به قرائت ادعية گوناگون براي دفع پليدي مردار، آراسته گرديده است.
3- براساس آنچه آورديم، مي‌توان دريافت كه علت حرمت سقط جنين در ديدگاه سنتي زرتشتي اين است كه شخص با اين عمل، آگاهانه و دانسته، تن خود را با مردار يا نسا آلوده كرده است و البته كه چنين عملي، بخشودني نيست. به ديگر سخن، اساس آموزه‌ها و احكام سنتي، پرهيز از آلودگي‌ها و راه تطهير از آنهاست؛ آلودگي‌هايي كه مهم‌ترين‌شان را مردار يا نسا تشكيل مي‌دهد. روشن است كه در چنين چارچوبي، عمل سقط جنين، علاوه بر معيارهاي اخلاقي، با «معيارهاي ويژة تطهيري» هم سنجيده مي‌شود. يعني، سقط جنين منفور شمرده مي‌شود، چون هم كشتن آگاهانه است و هم باعث آلودگي آگاهانه با نسا مي‌شود. البته اين سخن به آن معنا نيست كه شارعان زرتشتي، از جنبة اخلاقي عمل سقط جنين غافل بوده‌اند. آنان، به درستي معتقد بودند كه در هر حال، جنين پاك و عاري از هرگونه گناه بوده (شايست ناشايست: ص 37) و كشتن او به هر بهانه‌اي عملي نادرست و گناه آلود است؛ ليكن، علاوه بر اين، پاية و مبناي فقهي قضاوت آنان، همان آلودگي با نسا بوده است كه آورديم.
سقط جنين و آموزه‌هاي ناب گاهاني چنانكه پيش‌تر آورديم، ميان «دين اوستاي نو» و «دين زرتشت» فرق‌هايي وجود دارد. گفتيم كه بخش‌هايي از آموزه‌هاي زرتشت درگذر زمان به دست فراموشي يا بدفهمي سپرده شد و يك چندي پس از او، بن‌مايه‌هايي از انديشه‌هاي كهن - البته در لواي دين او - بار ديگر جان گرفت. اينك و در اين دومين بخش، سر آن داريم تا به معيار گاهان كه همان سروده‌هاي ناب زرتشت و اساس واقعي دين اوست، دريابيم كه روايي و ناروايي سقط جنين، چگونه تواند بود.
باري، دربارة آموزه‌هاي زرتشت، نظرگاه‌ها فراوانند و اختلافات بي شمار. با اين وصف، براي نيل به هدف خود، مختصري از اساس و اركانِ‌ آموزه‌هاي او را ذكر مي‌كنيم كه كم‌تر محل ترديد هستند:
جهان‌شناختِ زرتشت مبتني است بر رويارويي ميان دو مينو يا دو نيروي روحانيِ متضاد با يكديگر كه در مجموع هستي را بنا كرده‌اند:
در آغاز آن دو مينوي همزاد، و در انديشه و گفتار و كردار يكي نيك و ديگري بد، با يكديگر سخن گفتند. از آن دو، نيك‌آگاهان راست را برگزيدند، نه دُژآگاهان. (يسنه: هات 30، بند 3) آنگاه كه آن دو مينو به هم رسيدند، نخست زندگي و نازندگي را بنياد نهادند و چنين باشد تا پايان هستي: بهترين منش، پيروانِ اشه را و بدترين زندگي، هوادارانِ دروج را خواهد بود. (يسنه: هات 30، بند 4) معناي آيات فوق بسيار روشن است: زرتشت جهان را عرصه‌ي خودنماييِ دو كشش و كوشش متضاد مي‌بيند كه يكي ميل به سازندگي دارد و ديگري رو به جانب ويرانگري. نخستين كشش و كوشش، از آنِ پروردگار بزرگ يا «اهوره‌مزدا» (= سَرور دانا) است و ديگري از آنِ «مينوي بد» كه بعدها در سنت زرتشتي - با استنباطي اسطوره‌مندانه تؤام گشته و - از آن با نام «اهريمن» ياد شده است. از نظر زرتشت، انسان كه در ميانه‌ي اين كشاكش عظيم جهاني ايستاده،‌ موجودي است با سه صفت مهم و برجسته: 1) تن و روان انسان به‌تمامي آفريده‌ي پروردگارست، 2) انسان كاملاً مختار و آزادكام آفريده شده است و 3) انسان بهره‌مند از عقل و خِردي است كه اهوره‌مزدا به او عطا كرده:
اي مزدا! آنگاه كه تو در آغاز، تن و «دين» ما را بيافريدي و از منش خويش، [ما را] خرد بخشيدي، آنگاه كه جان ما را، تن پديد آوردي، آنگاه كه ما را نيروي كاروَرزي وگفتار ارزاني داشتي، [از ما خواستي كه] هر كس باور خويش را به آزادكامي بپذيرد. (يسنه: ‌هات 11، بند 30) به اين ترتيب دشوار نيست كه بپذيريم در باور زرتشت، انسان در ميانة نبرد كيهاني ميان نيكي‌ها و بدي‌ها، از آنجا كه آفريدة اهوره‌مزدا - و نه اهريمن - است، ذاتاً موجب تقويت بدي‌ها نمي‌تواند بشود، مگر آنكه خود، از سرشت اهوراييِ خويش رويگردان گردد.
نتيجة مهمي كه از اين انديشه به دست مي‌آيد، اين است كه زايش هر انساني، في حد ذاته، تضعيف كنندة بدي‌ها و پليد‌ي‌هاست و كشته شدن هر انسان بي‌گناهي، موجب لطمه ديدن نيرو‌هاي اهورايي مي‌گردد. يعني، اگرچه در گاهان، تصريحي بر منع عمل سقط جنين وجود ندارد، ليكن ما با استناد به نگرش ويژة آن به انسان، مي‌توانيم بگويم كه در «دين زرتشت» چنان عملي، بسيار ناپسند و بس گناه آلود است.
به عبارت ديگر، فهم و درك موضع زرتشت در برابر عمل سقط جنين، هنگامي ميسر است كه ما از دريچة منطق كلي گاهان به اين موضوع بنگريم: زرتشت، جهان را عرصة كارزاري فراگير ميان نيكي و بدي مي‌بيند و معتقد است كه بهترين كنش‌ها از «اَشَه» ناشي مي‌شوند كه مي‌توان آن را «راستي و پاكي و نظم بنيادين گيتي» معنا كرد. در باور زرتشت، همة موجودات هستي، از جمله انسان، از آنجا كه آفريدگان اهوره‌مزدايند، در سرشت خود بر مدار «اشه» مي‌گردند و بنابراين ارجمندند. در اين ساختار، نقطة عزيمت منش هر انساني كه پا به عرصة گيتي مي‌نهد، جز خوبي و پاكي نيست؛ و البته همو چندان آزاد و يله است كه مي‌تواند برخلاف سرشت اهورايي خود، از مدار اشه خارج شود و به بدي و پليدي بگرايد يا برعكس، در راه اشه گام بردارد و با هر كنشي، هستي را نو گرداند. حتي اهريمن و اهريمنان نيز از اين قاعده پيروي مي‌كنند؛ يعني خود راه خويش را برگزيده‌اند؛ هرچند كه زرتشت، اينان را نيز - دلسوزانه - فريب‌خورده مي‌شمارد (يسنه: هات 30، بند 6).
در نتيجه، مي‌توان به سهولت ديد كه در نگرش زرتشت، عمل سقط جنين به معني نابود كردن موجودي است كه هم در سرشت خود، اهورايي است و هم مي‌تواند با اَشَوَني، بر دامنة قدرت نيكي‌ها در جهان بيفزايد. يعني از چشم‌انداز «دين زرتشت» عمل سقط جنين ميان دو حد نوسان دارد: يا موجودي ذاتاً اهورايي از ميان رفته است، يا موجودي كه مي‌تواند بنا به سرشت خود، اهورايي‌تر هم بگردد، كشته شده است. و معلوم باشد كه اين هر دو، محكوم و ناپسند هستند. يعني اصل آزادي و اختيار آدمي، هرگز اجازه نمي‌دهد كه كسي به بهانة احتمال پليد گشتنِ آتي، موجود نوآمده‌اي به اين گيتي را مستحق مرگ بداند.
با اين اوصاف، بايد دانست كه در آموزه‌هاي زرتشت، مايه‌هايي از خردورزي هست كه براساس آنها مي‌توان عمل سقط جنين را در شرايطي خاص، روا دانست و آن نيست مگر هنگامي كه دانش روز، بنا به مصالحي، چنان كاري را تجويز گرداند.
براي روشن‌ شدن موضوع، بايد گفت كه زرتشت در موارد بسياري، نيوشندگان پيامش را به خردمندي و خردورزي در پديده‌هاي گوناگون ترغيب كرده است. او در برخي از آيات گاهان، پرسش‌هايي را در ميان مي‌نهد، بي آنكه پاسخي به آنها بدهد؛ و اين به آن مي‌ماند كه پاسخ به چنان پرسش‌هايي را به دانش روز و آگاهي‌هاي زمانه، موكول كرده باشد. نمونة برجسته‌اي از اين شيوه را مي‌توان در هات 44 ديد كه در سرتاسر آن، او بر چنين منوالي عمل كرده است:
«اي اهوره! اين را از تو مي‌پرسم؛ مرا به درستي (پاسخ) گوي: چه كسي در آغاز، آفريدگار و پدر اشه بوده است؟ كيست كه راه (گردش) خورشيد و ستارگان را برنهاده است؟ از كيست كه ماه مي‌فزايد و ديگر باره مي‌كاهد؟ [....] كدامين كس زمين را در زير نگه داشت و سپهر را [برفراز] جاي داد؟ كيست كه آب و گياه را [بيافريد]؟ [....] كدامين استادكاري، روشنايي و تاريكي را بيافريد؟ كدامين استادكاري خواب و بيداري را بيافريد؟
روشن است كه زرتشت مي‌توانست از همان پاسخ‌هاي معمول درميان مردمان قرون و اعصار پيشين، استفاده كند و بر مدارِ آشناي اسطوره و جهان‌شناختِ اسطوره‌اي پاسخ‌هايي را هم ببافد. اما او چنين نمي‌كند و چنان از تكرار اسطوره‌هاي رايج درباره‌ي چگونگيِ خلقت و آفرينش گريزان است كه برخلاف شيوه‌ي معمول، مستقيماً از اهوره‌مزدا درخواست مي‌كند تا رموز اين امر را براي او بازگو كند:
تو با «مينو»يِ خود مرا بياموز و به زبان خويش بازگوي كه آفرينش در آغاز چگونه پديد آمد (يسنه: هات 28، بند 11).
زرتشت در جاي جاي سروده‌هايش از اهوره مزدا درخواست مي‌كند تا او را با دادن آگاهي و آموزش راهنمايي كند و نيازورزانه، از او مي‌خواهد تا «هنگامي كه خرد ما دستخوش دو دلي است»، ياري‌‌گر باشد (يسنه: هات 30، بند9). او به دختر خويش «پوروچيستا» صراحتاً توصيه مي‌كند تا با «خردِ خويش همپرسگي» كند و «نيك‌آگاهي» بورزد (يسنه، هات 53، بند 3).
چنين رويكردي، ماية شگفتي نيست؛ زيرا زرتشت معتقد است كه «هنجار زندگي از فرزانگيِ مزدا اهورة آگاه است» (يسنه: هات 29، بند 6) اين صفت خردورزي كه نام اهوره‌مزدا (=خداي دانا) از آن گرفته شده، خود دليلي است بر درجة اهميتي كه تنها پيام‌آور ايراني، براي دانش مداري قايل است.
زرتشت، اشه را- كه پيوستن به آن، جان ماية دعوتش در شمار است- زاييدة خِرَدِ اهوره‌مزدا مي‌داند و بي‌گمان است كه هيچ پرسشي- چه آشكار و چه نهان- از چشم تيزبين خداي خردمندش، پنهان نمي‌ماند. در نتيجه، روشن است كه پاداش‌هاي آرماني را شايستة كساني مي‌داند كه «آموزش خرد نيك» اهوره مزدا را پيش مي‌برند و از اين راه در آباداني جهان مي‌كوشند. اينگونه كه هست، نه جاي ترديد باشد كه از منظر «دين زرتشت»، هرگاه دانش زمانه، انجام كاري را ايجاب كند، بايد به آن پرداخت و شايسته نيست تا در چنين مواردي، به بهانة پاي‌بندي بر سنت‌هاي ناخردمندانه، از گرديدن بر مدار دانش و خرد، ابا كرد.
به عبارت ديگر، خردورزي در انديشة زرتشت، عين دين‌داري و عبادت است. بنابراين، روشن است كه در موضوعي چون عمل سقط جنين، هرگاه خرد مردمان و دانش‌آگاهان آن را لازم بشمارند، «دين زرتشت» هم با آن مخالفتي ندارد. معناي اين سخن آن است كه هر آينه پزشكان يا ديگران عمل سقط جنين را - به هر دليل خردمندانه‌اي- ضروري بشمارند، انجام آن بايسته و شايسته است.

فرجام
مبناي اصلي اين نوشتار، تكيه بر سنت ديني و پرهيز از انكار آن است. اما چنان‌كه در ابتداي اين نوشتار گفته آمد، كوشش شد تا مبناي جهان‌شناختيِ اين سنت از «اسطوره» به «علم» منتقل شود. اين انتقال، البته زمينه‌ي بسيار مساعدي در اساس آموزه‌هاي زرتشت دارد: دين زرتشت، دين اعتناء به خرد و خردمندي است. در نتيجه، فرد زرتشتي با اتكا به اين اساسي‌ترين آموزة ديني‌اش، قادر است در مواجهه با هر پديده‌اي و از جمله موضوع سقط جنين، به‌جاي تكرارِ ناانديشيده‌ي آموزه‌هاي كهن، بر يافته‌هاي نوين علمي استناد كند.
از اين منظر، حتي دستورات شرعي پيچيدة مطرح در «دين اوستاي نو» هم قابل نكوهش نيستند. در آن روزگاران، «اسطوره» دانش عملي و نظري انسان‌ها بود و با تكيه بر همين نگرش بود كه ديوي براي مردار تصور مي‌كردند كه سبب آلودگي و بيماري مي‌شود. در اين تصور و تجسم، بي‌گمان رد آشكاري از لزوم رعايت بهداشت هست كه البته با بياني استعاري و اسطوره‌اي مطرح شده است. در اين چارچوب، او صرف‌نظر از آرمان‌هاي انساني كه با كشتن جنين مخالفند، مي‌انديشيد كه سقط جنين، سبب "نسامند" شدنِ عمدي شخص هم مي شود و از اين هر دو جنبه، چنان عملي را بر نمي‌تافت.


منابع
  1. آرتور كريستن‌سن. ايران در زمان ساسانيان. ترجمه رشيد ياسمي. تهران. چاپ اول. 1378. انتشارات صداي معاصر.
  2. جليل دوستخواه. اوستا، كهن‌ترين سرودها و متنهاي ايراني. چاپ چهارم. 1377. انتشارات مرواريد.
  3. ملك مهرداد بهار. پژوهشي در اساطير ايران. تهران. چاپ چهارم. 1381. انتشارات آگاه.
  4. كتايون مزداپور. شايست ناشايست. تهران. چاپ اول. 1369. مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
  5. مري بويس. تاريخ كيش زرتشت. ترجمه همايون صنعتي‌زاده. چاپ اول. 1374. انتشارات توس.
  6. آرتور كريستن‌سن. مزداپرستي در ايران‌ قديم. ترجمه ذبيح‌الله صفا. چاپ چهارم. 1376. انتشارات هيرمند.
  7. آر.سي. زنر. طلوع و غروب زردشتي‌گري. ترجمه تيمور قادري. چاپ اول. 1375. انتشارات فكر روز.
  8. ايليا گرشويچ. ادبيات دوران ايران باستان. ترجمه يدالله منصوري. چاپ اول. 1377. انتشارات فروهر.
  9. ابراهيم پورداوود. يسنا. چاپ ششم. 2536. انتشارات دانشگاه تهران.
  10. احمد تفضلي. تاريخ ادبيات ايران، پيش از اسلام. چاپ سوم. 1376. تهران. انتشارات سخن.

  1. پژوهشگاه فن آوریهای نوین علوم پزشکی جهاد دانشگاهی، ابن سینا
  2. مرکز فوق تخصصی درمان ناباروری و سقط مکرر
  3. فصلنامه بیوتکنولوژی پزشکی ابن سینا
  4. بانک اطلاعات دوقلوهای ایران
  5. پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی

کنگره های سالیانه تازه های باروری و ناباروری دفتر آموزش مداوم پژوهشگاه ابن سینا
آغازه | درباره ما | شماره اخیر | بایگانی فصلنامه | ارسال مقاله | راهنمای نویسندگان | اشتراک | جست و جو | تماس با ما
بهترین حالت برای دیدن تارنما، صفحه ای با اندازه 1024*768 می باشد. - XHTML - CSS
برای هرگونه توضیح یا سوال لطفا با ما تماس بگیرید.
فصلنامه علمی پژوهشی باروری و ناباروری متعلق به پژوهشگاه ابن سینا می باشد و کلیه حقوق آن محفوظ می باشد.
استفاده از تمام یا بخشی از مطالب مقالات یا خلاصه مقالات فصلنامه علمی، پژوهشی باروری و ناباروری با ذكر نام کامل منبع بلامانع است.
ISSN:1735-8507, @2009