در بسیاری از افرادی که به طورطبیعی تخمکگذاری داشتهاند، عدم موفقیت در به دست آوردن تخمک بعد از تحریک تخمدانها (COH) در سیکلهای ART گزارش گردیده است این موارد اولین بار در سال 1986 توسط Coulan و همکارانش شرح داده شد و سندرم فولیکول تهی (EFS) نام گرفت(1). متأسفانه این واقعه در مسیر فولیکولوژنز تخمدانها توسط سونوگرافی و یا اندازهگیریهای هورمونی قابل پیشبینی نمیباشد، زیرا اندازهگیری هورمونی و رشد فولیکولها توسط سونوگرافی در این بیماران طبیعی میباشند (3-2).
Galache، Ashkenazi، Coulan و همکاران در سال 1986 این وضعیت را به عنوان یک سندرم کلینیکی و عامل ناباروری بیان نمودند (5-4، 1). همچنین Tsuiki و همکارانش در سال 1988 آن را نتیجة احتمالی تحریک تخمکگذاری نامناسب خواندند(6).
اگر چه این مشکل نادر بوده ولی به علت اینکه باعث لغو سیکل درمانی میگردد برای بیمار و پرسنل درمانی بسیار ناراحت کننده است، در نتیجه مطالعاتی در زمینة نحوة پیشبینی و درمان این سندروم، صورت گرفته است. در مطالعهای که توسط Ndukwe و همکارانش در سال 1997 صورت گرفت این سندروم را نتیجه مصرف نامناسب دارو دانسته و اختلالات تخمدانی را رد نمودهاند (7) و درمان مناسب را تجویز دوز مجوز HCG در سرم بیماران در روز گرفتن تخمک با وجود تزریق دوز لازم 1000 واحد بیان نموده(9-8) و بر خلاف Traiay (1993) و Awonaga (1998) میزان HCG در خون افراد دچار EFS را نرمال گزارش کردهاند (11-10). با وجود اظهار نظرهای متفاوت در مورد علل EFS، تقریباً برای درمان آن اکثر محققین موافق برداشت تخمک از یک تخمدان بوده و در صورت نداشتن اووسیت، تزریق دوز مجدد 000/10 واحد HCG را توصیه کرده و مجدداً 36-24 ساعت بعد تخمکها از تخمدان دیگر گرفته شود (15-12، 7). با توجه به مطالعات انجام شده هنوز روش دقیق پیشبینی کنندهای جهت تشخیص این سندرم مشخص نگردیده است. مطالعه حاضر بر روی 1000 مورد بیمار تحت سیکلهای باروری آزمایشگاهی (IVF) و انتقال جنین (ET) در جهت یافتن رابطهای بین سطح ßHCG خون در روز برداشت تخمک با سندرم فولیکلول تهی EFS انجام شد.
این مطالعه بصورت آیندهنگر و مورد شاهدی بر روی 1009 زن تحت درمان ART در مؤسسةرویان در بخش ناباروری و غدد در سال 1378 انجام شده است. از این تعداد 135 نفر به علت عدم تمایل و همچنین عدم انجام آزمایش اندازهگیری HCG از مطالعه حذف گردیدند. درتمام بیماران روش تحریک تخمکگذاری یکسان با استفاده از بوسرلین به GnRHa (Suprefact, Hoechst) به صورت زیر جلدی و به میزان μg 500 در روز از نیمه فاز ترشحی سیکل قبل، شروع و با HMG به میزان IU225-150 به صورت روزانه و عضلانی (Pergonal serono، Humegon organon) بعد از مهار تخمدانها تجویز گردید. معاینه و مشاهده تخمدانها توسط سونوگرافی انجام شده و وقتی که حداقل 3 فولیکول با قطر بیش از mm18 مشاهده گردید IU 10000، HCG به صورت عضلانی تزریق گردید. (pregnyle serono, profasi organon). 36 ساعت بعد تخمکها توسط سوزن پانکچر با راهنمایی سونوگرافی واژینال برداشت گردید. درکلیه بیماران βHCG (نوع کیت مصرفی داروسازی-شرکت زعیم دارو) سرم در زمان تزریق HCG و 36 ساعت بعد ßHCG اندازهگیری شد، علاوه بر این در طی سیکل نیز تعداد فولیکولهای با قطر بیش از mm16 در هر دو تخمدان ثبت گردیدند. سپس با توجه به تعداد تخمکهای بدست آمده و میزان ßHCG سرم در همان روز، رابطة بین آنها مورد بررسی قرار گرفت.
از 1009 بیمار مورد بررسی حدود تعداد874 نفر مطالعه را به پایان رساندند. نمودار 1 فراوانی علل ناباروری در افراد مورد مطالعه را نشان میدهد که عامل مردانه با حدود 60 درصد بیشترین عامل شناخته شده است. بعد از برداشت اووسیت در 34 نفر هیچ تخمکی به دست نیامد (9/3%، گروه I)، در 92 بیمار تعداد تخمکهای به دست آمده پایینتر از 50% فولیکولهای رشد یافته بود (5/10% ،گروهII) در 748 بیمار تعداد تخمکهای بدست آمده بیشاز 50% فولیکولهای رشد یافته بود، (5/85% ، گروه سومIII). متوسط سطح ßHCG سرم در گروه I mIU/ml107±
6/154)، گروه دوم 4/90±7/141 و گروه III 6/86
±5/156 بود که در مقایسه نتایج حاصل از سه گروه اختلاف معنیداری در میزان سطح سرمی ßHCG در روز برداشت تخمک وجود نداشت (194/0P>). نمودار 2 توزیع گروه سنی بیماران فاقد و دارای تخمک به دنبال سیکل تحریک تخمکگذاری (COH) را نشان میدهد. از 34 بیماری که هیچ تخمکی نداشتند 10 مورد پاسخدهی تخمدان به گنادوتروپینها وجود داشته و این افراد از نظر سونوگرافی وهورمونی نرمال بودند ولی در 24 نفر در مسیر فولیکولوژنز پاسخ مناسبی از تخمدانها به گنادوتروپینها مشاهده نشده است و تعداد تخمک رشد یافته کمتر از 3 عدد بود، در حالی که 150 نفر از 840 بیمار (8/17%)، که دارای تخمک بالغ بودند نیز تعداد تخمک رشد یافته کمتر از 3 عدد بود که در این مقایسه اختلاف معنیداری بین دوگروه مشاهده شد
(0001/0=P، 98/56=X2). از 34 نفر زنانی که تخمک نداشتند 16 نفر مجدداً در سیکل COH قرار گرفتند و از14 نفر آنها تخمک بالغ دریافت گردید.
در طی یک سیکل طبیعی وقایع سلولی که منتهی به پاره شدن فولیکول و آزاد شدن تخمک میگردد کاملاً شناخته شده است، آزاد شدن سریع و زیاد LH نقش عمده و اساسی را در این روند داشته و باعث جدایی اووسیت از دیواره فولیکول و آزاد سازی آن میشود. HCG نیز که جانشین LH در طی سیکلهای درمانی میباشد نقش مهمی در آزادسازی اووسیت و دست یافتن به آن دارد. از طرفی در طی سیکلهای درمانی مواردی مشاهده میشود که در آن بیمار از نظر رشد فولیکولی و میزان هورمون سرمی در حد قابل قبولی قرار دارد ولی متأسفانه مرحلة گرفتن تخمک ناموفق بوده و تخمکی بدست نمیآید. این مسئله باعث شده است که اکثر محققین HCG را چه از نظر مقدار، نحوه تزریق و طول مدت استفاده مسئول بدانند. به طوری که Quintans در سال 1998 عامل آن را اشتباه بیماران در چگونگی مصرف HCG ذکر نموده است (9). در تحقیقی که توسط گروه Ndukwe در سال 1997 صورت گرفته علت اصلی سندرم فولیکول تهی را سطح کم HCG سرم در زمان تخمک دانسته است (7). در تحقیقی که در سال 1998 توسط Awonaga صورت گرفته رابطهای بین سطح ßHCG و بروز EFS نیافته و سطح ßHCG خون در زمان برداشت تخمک را نرمال گزارش کرده است (11). در مطالعه حاضر که بر روی بیماران تحت درمان سیکلهای ART (IVF یا ICSI) صورت گرفت، با سه گروه بیمار مواجه شدیم. گروه اول بیماران فاقد تخمک، در گروه دوم که تعداد تخمک بدست آمده بصورت دور از انتظار کمتر از 50% فولیکولهای رشد یافته بود و در این مطالعه تحت عنوان سندرم فولیکول تهی نسبی نامیده شد و گروه سوم که تعداد تخمک بدست آمده متناسب با رشد فولیکولها در تخمدان بودند که تقریباً اکثریت موارد را تشکیل میدادند. مقایسه این سه گروه نشان داد هیچگونه تفاوت آماری معنیداری بین سطح HCG سرم در آنها وجود نداشت که نشاندهندة عدم رابطه سطح HCG خون و بروز سندرم EFS میباشد که بر خلاف مطالعة Ndukwe و مطابق یافتههای Awonga میباشد (11، 7). از طرفی در بررسی افرادی که تخمک نداشت در 70% موارد از ابتدا پاسخدهی تخمک به گنادوتروپینها مناسب نبود که معرف تحریک تخمکگذاری نامناسب در این افراد است که مشابه نظر Tsuiki و همکاران است که علت EFS را عدم تحریک مناسب میدانند(6). از طرفی با توجه به تعریف واقعی EFS که داشتن پاسخ مناسب به تحریک تخمکگذاری با سونوگرافی و بررسی هورمونی میباشد در حقیقت 10 نفر از 874 نفر بیمار شامل این تعریف میگردد در این صورت شیوع نسبی EFS حدود 1/1% میباشد. از طرف دیگر 16 مورد بیمارانی که تخمک نداشتند مجدداً تحت درمان قرار گرفته که در 14 مورد تخمک به تعداد کافی بدست آمد که این نشان میدهد EFS پدیدة ثابتی نبوده و نمیتواند به خودی خود علت ناباروری باشد و این مسئله بر خلاف یافته و نظریات Ashkenazi میباشد (4).
درمـجـموع یـافتـههـای ایـن مطـالعه نـشان میدهد که:
الف) شیوع EFS حدود 1% موارد تحریک تخمک گذاری و نسبتاً نادر است.
ب) بیشترین علت عدم دستیابی تخمک در زمان تخمکگذاری پاسخ نامناسب تخمدان در طی سیکل فولیکولوژنز میباشد.
ج)اندازهگیری سطح سرمی ßHCG پیشگویی کننده EFS نمیباشد.
د) EFS پدیده ثابتی نبوده و در بیمارانی که در یک سیکل این سندروم مشاهده گردد تکرار آن در سیکلهای بعدی حتمی نمیباشد.
از همکاران محترم رویان بخصوص سرکار خانم تیموری و آقای باغستانی که ما را در اجرای این تحقیق یاری نمودند کمال تشکر و قدردانی به عمل میآید.