بستن لولـههای رحمی یکی از پرطرفدارترین اشکال پیشگیری از بارداری و یک روش شایع برای کنترل جمعیت در کشورهایی است که میزان رشد جمعیت بالایی دارند. تخمین زده شده که در سال 2000 میلادی در حدود دویست و هفتاد میلیون نفر در جهان تحت این عمل قرار گرفتهاند(1). در سالهای اخیر با افزایش استفاده از این شیوه پرسشهایی در مورد عوارض احتمالی آن مطرح شده است. برخی بررسیها به نفع افزایش عوارض قبل و در حین قاعدگی در این زنان بوده و بیان میکنند که شیوع هیسترکتومی پس از بستن لولـهها بالاتر است(5-2). در عین حال، مطالعات دیگر چنین رابطهایی را نشان ندادهاند(8-6). در مورد عوارض روانشناختی پس از بستن لولـهها نیز نتایج متناقضی وجود دارند. برخی مطالعات وجود یک سندرم پس از بستن لولـهها را برای شرح علائمی که در زنان پس از این عمل رخ میدهد مطرح و بررسیهای دیگری نیز وجود چنین سندرمی را زیر سوال بردهاند
(11-9، 4). بعضی حتی به ساز و کار احتمالی چنین سندرمی نیز اشاره کرده و بیان نمودهاند که تخریب لولـهها که گاه با آسیب به قسمتهایی از مزوسالپینکس همراه است موجب تغییر در خون رسانی به تخمدانها شده و این باعث کاهش اثر تحریکی گنادوتروپینها روی تخمدانها گردیده و از این طریق رشد فولیکول مختل میشود(7). دربعضی مطالعات مشکلات جسمی و روانشناختی پس از بستن لولـهها در زنانی که قبل از سی سالگی اقدام به عمل کردهاند بیشتر بوده است
(7،12). WU و همکاران در مطالعهایی که در چین بر روی 500 زن پس از عقیمسازی انجام دادند و با مقایسه آنها با گروه کنترل به این نتیجه رسیدند که میزان افسردگی و اضطراب در یک سال پس از بستن لولـهها در این زنان به طور معنیداری بالاتر از گروه شاهد است(1). شرایط روانشناختی پس از بستن لولـهها به طور قابل توجهی در زنانی که به طور انتخابی به این عمل اقدام کردهاند در مقایسه با زنانی که بستن لولـهها در آنها پس از وضع حمل یا سقط جنین انجام شده بهتر بوده است(10). در این مطالعه برآن شدیم که به مقایسه میزان افسردگی قبل و بعد از بستن لولـههای رحمی در گروهی از زنان مراجعهکننده به مراکز درمانی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی، درمانی شیراز بپردازیم تا از طریق آن به این پرسش پاسخ دهیم که آیا میزان افسردگی در این زنان پس از گذشت شش ماه از بستن لولـهها تفاوت معنیداری با میزان آن در قبل از عمل نشان میدهد یا خیر؟
این مطالعه از فروردین ماه سال 1379 آغاز شد که 140 نفر از خانمهای مراجعهکننده به بیمارستانهای آموزشی حافظ، شهید بهشتی و زینبیه شهر شیراز که کاندید بستن لولـههای رحمی بودند به صورت نمونهگیری آسان انتخاب گردیدند. نخست در شش ماهه اول سال 1379 با مراجعه به بیمارستانهای مربوطه دقیقاً یک روز قبل از بستن لولـهها میزان افسردگی در این افراد توسط پرسشنامه بک که شامل بیست و یک سوال است مورد سنجش قرار گرفت. سپس شش ماه بعد با مراجعه به منازل آنها این آزمون تکرار شد. هر سوال این پرسشنامه از صفر تا سه، درجهبندی شده که شدت افسردگی را در طیف صفر تا 63 نشان میدهد. بدست آوردن نمره 9-0 فرد را در گستره بهنجار قرار داده و نمرات 18-10 و 29-19 و بالاتر از 30 به ترتیب بیانگر افسردگیهای خفیف، متوسط و شدید میباشد(14-13). این آزمون، یک آزمون غیر وابسته به فرهنگ است که ضریب همبستگی مناسبی را با آزمونهای دیگر افسردگی مانند هامیلتون و نیز تشخیص بالینی افسردگی نشان میدهد(14-13). از بین 140 نفر فرد انتخاب شده، به علت عدم دسترسی به بقیه و یا فقدان همکاری آنها، آزمون مجدد تنها روی60 نفر از این افراد انجام شد. پس از جمعآوری دادهها تجزیه و تحلیل آماری بوسیله آزمون Paired t-test و ANOVA انجام پذیرفت.
میانگین سنی افراد مورد مطالعه 37/5±9/33 سال و حداکثر و حداقل سن در آنها به ترتیب 51 و 23 سال بود. در عین حال که متوسط سن هشتاد نفری که آزمون مجدد در آنها ممکن نشد 14/6±6/35 سال با حداکثر و حداقل سنی 48 و 26 سال بود که تفاوت معنیداری را با این گروه نشان نمیدهد. از بین این 60 نفر، 35 نفر سیساله و یا بیشتر و از نظر شغلی 52 نفر خانه دار و 8 نفر شاغل بودند. در این افراد 11 نفر دارای 2 فرزند یا کمتر، 33 نفر، 3 یا 4 فرزند و 16 نفر تعداد فرزندان آنها 5 یا بیشتر بود.
همانطور در جدول 1 نشان داده شده است، قبل از بستن لولـهها 38 نفر در گستره افسردگی بهنجار، 20 نفر خفیف و متوسط و 2 نفر نیز در طیف شدید و نسبتاً شدید قرار گرفتهاند و پس از عمل، این ارقام به ترتیب 17، 33 و 10 بود. میانگین شدت افسردگی در قبل از عمل 41/9 و پس از عمل 46/17 بود که تفاوت معنیداری را نشان میدهد(جدول2). بر اساس جدول 3، مقایسه افسردگی در جمعیت مورد مطالعه بر حسب سن در دو گروه سی ساله و بالاتر و زیر سی سال وهمچنین بر حسب تعداد فرزندان بوسیله آنالیز واریانس تفاوت معنیداری را نشان نداد(05/0P>).
این پژوهش به منظور بررسی تاثیر بستن لولـههای رحمی بر روی بهداشت روانی زنانی انجام گرفت که به این عمل اقدام نموده بودند. نتایج حاصله افزایش میزان افسردگی در شش ماهه پس از عمل را نشان دادند. پس از بستن لولـهها علل مختلفی می توانند در افزایش عوارض روانشناختی نقش داشته باشند از جمله:
1-تغییر در خود پنداره و ادراک فرد از وجود خویش به عنوان یک زن، همسر و مادر که در برخی فرهنگها و جوامع از بار معنایی بالاتری برخوردار است و شاید یکی از دلایل وجود گزارشهای متناقض در خصوص وضعیت روانشناختی زنان پس از عمل بستن لولهها تفاوت بار معنایی این عمل در فرهنگهای مختلف باشد. در جوامع سنتی مانند جامعه کشور ما، تصویری که یک زن از خویشتن خویش دارد تا حد زیادی به توانایی باروری و مادر شدن وابسته بوده و در برخی خرده فرهنگها حتی به داشتن فرزند پسر وابسته است و احساس ارزشمندی، کمال و رضایت خاطر به زن میبخشد. به نظر میرسد حتی علیرغم شرکت داوطلبانه زن در برنامههای عقیمسازی تاثیر این عوامل فرهنگی و سنتی که در اعماق لایههای ناخودآگاه آنها نفوذ کرده، پس از مدتی در برخی از این زنان تصویری را که از خود ساختهاند مخدوش، ناقص و غیرجذاب نماید
که تأثیر آن را در علائم افسردگی و شکایات غیراختصاصی جسمی میتوان مشاهده کرد. چنین تاثیری بر خود پنداره فرد، اختصاص به زنان نداشته و در مردانی که دست به وازکتومی زدهاند نیز گزارش شده که برخی از این مردان عمل را مترادف اخته کردن خروس دانسته و میپندارند که بر روی قدرت جسمی و جنسی آنها تاثیر سوء به جا میگذارد(15).
2-احساس فرد از غیرقابل برگشت بودن عمل که منجر به شکلگیری افکار وسواس گونه چندی در زن میشود از جمله در جوامعی مانند چین که با داشتن یک کودک نیز بسیاری از زنان به این عمل اقدام میکنند این احساس گزارش شده که در صورت بروز سانحهایی برای کودک راهی برای جبران نیست(1). در مطالعه حاضر نگرانی برخی از زنان این بود که مبادا همسرشان علیرغم موافقتی که در حال حاضر با عمل دارد در آینده تمایل به داشتن بچه پیدا کند.
3-بر اساس شواهد اضطراب و افسردگی پس از بستن لولـهها در زنانی بیشتراست که سن بالاتر، درآمد و تحصیلات بیشتری داشتهاند(1). در عین حال که بررسی دیگری نشان داده که احتمال پشیمانی پس از بستن لولـهها با سن کمتر و داشتن اطلاعات اشتباه در مورد عمل مرتبط است و مطالعهایی دیگر میزان پشیمانی در یکسال اول پس از عمل را 4/3% گزارش نموده است که با عواملی چون ترس از برداشت منفی دیگران، اختلاف با همسر و مشکلات روانشناختی قبل از عمل مرتبط بوده است(10، 7). در مطالعه حاضر تفاوتی از نظر میزان افسردگی بر حسب سن و تعداد فرزندان بدست نیامد و احساس زن از رابطه خود با همسرش مورد بررسی قرار نگرفت که در این رابطه پیشنهاد میشود در مطالعات احتمالی آینده به این امر توجه شود.
4-نقش عوامل زیستی نیز در علائم پس از بستن لولهها مورد بحث است. همانطور که در مقدمه اشاره شد برخی این فرضیه را مطرح کردهاند که تخریب لولهها و مزوسالپینکس موجب تغییر خونرسانی به تخمدان شده و از این طریق بر سطح هورمونهای ترشح شده توسط آن تاثیر میگذارد(7).
مطالعه حاضر نشان داد که تفاوت معنیداری میان میزان افسردگی قبل و بعد از بستن لولـههای رحمی وجود دارد. این تفاوت در صورتیکه در مطالعات مشابه نیز مورد تایید قرار گیرد، ضرورت پیگیری و بررسی عوامل احتمالی را مطرح میکند. آیا این علل به عوامل زیستی، روانشناختی یا هردو برمیگردند؟ اثر برداشتن لولـههای رحمی به خصوص در فرهنگهای شرقی و سنتی بر تصوری که یک زن از خویشتن خویش به عنوان همسر، مادر و زن دارد چیست؟ نقش مشاوره قبل و بعد از عمل در این میان چه میتواند باشد و این خدمات مشاورهایی چگونه میتوانند ارائه شوند؟ همچنین آموزش کادر دستاندرکار در این زمینه چه تـأثیری بـر کاستن عوارض روانشناختی پس از عـمل خواهد داشت؟ اینها پرسشهایی هستند که مطالعات و بررسیهای گستردهتر آینده میتوانند به آنها پاسخ دهد.
بدینوسیله از مسئولین و دستاندرکاران محترم بیمارستانهای زینبیه، حافظیه شیراز و شهید بهشتی که در اجرای این تحقیق ما را یاری نمودند تشکر و قدردانی میگردد.