پاسخدهی ضعیف تخمدان به داروی گنادوتروپین خارجی یکی از مشکلات روشهای کمک باروری (ART) است که در 26-9% سیکلها اتفاق میافتد(1) و میتواند باعث توقف سیکل، دسترسی به تعداد کمتر اووسیت و جنین و در نهایت کاهش میزان بارداری گردد(2). سن بالا، جراحی قبلی تخمدان، چسبندگیهای لگنی و اندکس توده بدنی (BMI) بالا، همگی با پاسخ ضعیف تخمدانی همراه هستند؛ اما پاسخدهی ضعیف در بعضی موارد، در زنان جوان نیز مشاهده میشود(3،1).
با شروع پیری تخمدان، ذخیره تخمدان کاهش مییابد که عامل مهمی در کاهش پاسخ تخمدان به گنادوتروپینها میباشد (4)؛ ولی گزارشات متعددی در مورد روشهای احتمالی دیگر مؤثر بر عملکرد گنادوتروپینها در تخمدان مانند استفاده از انواع گنادوتروپینها با دوز بالا (6، 5، 2)، درمان توأم با هورمون رشد (7،8)، گلوکوکورتیکوئیدها (10-8) و آسپیرین با دوز پایین (11) وجود دارد. علاوه بر این میتوان با استفاده از غلظت سرمی هورمون رشد در سیکلهای طبیعی و نیز سیکلهای تحریک تخمکگذاری، پاسخ تخمدانی را تخمین زد. تحریک ناکافی محور سوماتوتروپیک، میتواند به پاسخ ضعیف تخمدانی منجر شود(12). پاسخ تخمدانی به تحریک گنادوتروپینها، توسط فاکتور رشد شبه انسولین-1 (IGF-1) تنظیم میشود که در محیط آزمایشگاه اثر تقویتکنندگی مثبت با هورمون محرک فولیکولی(FSH) (13) از طریق گیرنده سلولهای گرانولوزا (14) دارد. اثرات هورمون رشد(GH) (15)، ال-آرژینین (L-Arg) (16) و داروی پیریدوستیگمین (17) به عنوان درمان کمکی در بیماران با پاسخدهی ضعیف بررسی شدهاند که هر سه درمان بر محور سوماتوتروپیک اثر میگذارند. در مورد L-Arg و پیریدوستیگمین، هردو به طور آشکار پاسخ تخمدانی را بهبود بخشیده و باعث افزایش ترشح هورمون رشد درونزاد و افزایش غلظت داخل فولیکولی IGF-1 میشوند(12).
گلوکوکورتیکوئیدها میتوانند به گونه غیرمستقیم با افزایش سطح سرمی هورمون رشد(18) وIGF-1 (9) و متعاقب آن، افزایش غلظت IGF-1 در مایع فولیکولی، در بهبود پاسخ افراد پاسخ دهنده ضعیف موثر باشند.
تاکنون mRNA فاکتور رشد شبه انسولینی (IGF-1) در سلولهای گرانولوزای انسانی قبل از تخمکگذاری دیده نشده است و به نظر میرسد فاکتور رشد شبه انسولینی موجود در فولیکولها از گردش خون مشتق شود(19). در مطالعه Jenkins و همکاران در سیکلهای IVF به دنبال سرکوب عملکرد هیپوفیز، درمان همزمان با دگزامتازون در مقایسه با گروه کنترل باعث افزایش سطح سرمی IGF-1شد که ممکن است برکمبود نسبی IGF-1 غلبه کند(20). از سوی دیگر، دگزامتازون از طریق کاهش تاثیر آندروژنهای آدرنال بر رشد فولیکول، باعث بهبود تخمکگذاری میشود(21). در مطالعه Kemeter و همکاران، درمان همزمان با پردنیزولون در مقایسه با گروه کنترل با میزان حاملگی بالاتری همراه بود (22). همچنین در مطالعه Keayو همکاران، درمان همزمان با دوز کم دگزامتازون، بروز پاسخ ضعیف تخمدانی را کاهش داد(12). با توجه به مطالب فوق این مطالعه بر آن است تا تاثیر دگزامتازون برپاسخ تخمدانی را در زنان نابارور بالای 35 سال مراجعه کننده به موسسه رویان، در مقایسه با گروه کنترل بررسی نماید.
در این کارآزمایی بالینی که در کمیته اخلاق پزشکی پژوهشکده رویان مورد بررسی و تائید قرار گرفت، 72 بیمار نابارور بالای 35 سال تحت درمان با سیکلهای IVF/ICSI مراجعه کننده به پژوهشکده رویان در طی سالهای 81-1379 انتخاب شدند. این مطالعه به روش سه سوکور انجام شد. معیارهای ورود به مطالعه سن بالای 35 سال و کاندید بودن جهت انجام سیکلهای IVF/ICSI بود. معیارهای خروج از مطالعه شامل وجود اختلالات اندوکرین (تیروئید، پرولاکتین و...)، اندومتریوما و سابقه هر نوع جراحی بر روی تخمدان بود. 72 بیمار که به تصادف به دو گروه تقسیم شده بودند وارد مطالعه شدند. در ابتدا به کلیه افراد شرایط انجام مطالعه و عوارض احتمالی دگزامتازون توضیح داده شد و از آنها رضایت گرفتهشد. دادهها از طریق پرسشنامه طراحی شده جهت مطالعه جمعآوری گردید. پرسشنامه شامل 3 بخش اطلاعات فردی افراد، نتایج آزمایشات و بررسیهای قبل از درمان و نتایج بعد از مداخله بود. بعد از تکمیل پرسشنامه، بیماران به شکل تصادفی یکی در میان به دوگروه تقسیم شدند و به شیوه سه سوکور تحت درمان پلاسبو(گروه شاهد) و دگزامتازون (گروه مورد) قرار گرفتند. بدین ترتیب که دگزامتازون و پلاسبو در شکل، اندازه و رنگ یکسان (قرصهای سفیدرنگ) در بستهبندی یکسان و با برچسب A وB از کارخانه داروپخش خریداری شد و درمانگر، بیمار و فرد آنالیز کننده، تا انتهای آنالیز از محتوای واقعی قرصها آگاه نبودند. هرقرص محتویmg5/0دگزامتازونیاپلاسبوبود.
در ابتدا هورمونهای LH، FSH، استرادیول، تستوسترون توتال، پرولاکتین و هورمونهای تیروئیدی در روز سوم قاعدگی در آزمایشگاه پژوهشکده رویان به روش رادیوایمنواسی (RIA) اندازهگیری شد. سپس آگونیست GnRH (Suprefact Hoechst, Germany) به منظور سرکوب عملکرد تخمدانها از روز 21 سیکل قاعدگی به مدت 12 تا 14 روز و به میزان روزانه g500 زیرجلدی یا g800 از طریق اسپری بینی برای بیماران تجویز شد. سرکوب تخمدانها، در صورت وقوع قاعدگی، به وسیله سونوگرافی واژینال در روز دوم قاعدگی و در صورت عدم وقوع قاعدگی، 2 هفته بعد از شروع آگونیست GnRH، با اندازهگیری هورمونهای استرادیول وLH تعیین شد (استرادیول کمتر یا مساوی pg/ml50 و LH کمتر یا مساوی mIU/ml5).
وضعیت اندومتر و اندازة فولیکولها با استفاده از سونوگرافی واژینال (Japan، Aloka 1000) با پروب MHz5/7، توسط متخصصین زنان پژوهشکده رویان که نظراتشان را با هم یکسان کرده بودند، تعیین شد. همزمان با شروع تجویز آگونیستGnRH ، به شیوه سه سوکور تا روز دریافت تخمک به یک گروه روزانه دو قرص دگزامتازون و به گروه دیگر 2 قرص پلاسبو داده شد. بعد از سرکوب تخمدانها، تحریک تخمکگذاری از روز دوم قاعدگی با روزی سه عدد آمپول 75 واحدی HMG (Sereno, Italy) شروع شد و با سونوگرافی سریال بر حسب نیاز بیمار، دوز دارو افزایش یافت. بعد از آنکه حداقل سه فولیکول به اندازة بیش از mm18 رسید، میزان استرادیول سرم اندازهگیری و سپس میزان IU10000 هورمون HCG به صورت آمپولهای IU 5000، (Organon, Holand) عضلانی تزریق شد. در روز تزریق HCG نیز میزان استرادیول سرم اندازهگیری شد. دریافت اووسیت 38-36 ساعت بعد از تزریق HCG و تحت سونوگرافی واژینال انجام شد و 48 ساعت بعد از دریافت تخمک، جنینهای بارور شده به داخل رحم انتقال یافت. در صورتی که ضخامت اندومتر کمتر از mm8 بود، جنینها منجمد و در آن سیکل منتقل نشدند. تعداد تخمکهای بهدست آمده، تعداد جنینهای حاصل، تعداد جنینهای منتقل شده، تعداد آمپولهای مصرفی HMG، غلظت استرادیول سرم در روز تزریق HCG و میزان حاملگی در دو گروه مقایسه شد. برای تجزیه وتحلیل دادهها از نرمافزار آماری SPSS و آزمونهای آماریT- test و 2 استفاده شد. 05/0P< به عنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.
از مجموع 72 خانم بررسی شده در این تحقیق، 36 خانم در گروه دگزامتازون و36 خانم در گروه پلاسبو قرارداشتند. متوسط سن بیماران، متوسط مدت ناباروری، نمایه توده بدنی (BMI)، متوسط غلظت FSH وLH و استرادیول در روز سوم قاعدگی و متوسط تستوسترون توتال و DHEA-So4 در گروه دگزامتازون (مورد) و گروه پلاسبو (شاهد) باهم مقایسه شد (جدول شمارة1) که در هیچ یک از این پارامترها بین دو گروه اختلاف معنیدار وجود نداشت. مقایسه نتایج حاصل از روش درمانی دو گروه نشان داد که متوسط غلظت استرادیول در روز تزریق HCG در گروه موردpg/ml 17/271±85/486 و در گروه پلاسبو، 3/345±64/539 بود. 6/55% افراد در گروه دگزامتازون و 1/48% افراد در گروه پلاسبو، استرادیول کمتر از pg/ml 500 در روز تزریق HCG داشتند که هیچ یک از این تفاوتها از نظر آماری معنیدار نبود. متوسط تعداد تخمک حاصل در گروه دگزامتازون 50/3±27/4 و در گروه پلاسبو 5/6±83/5 بود که این اختلاف نیز از نظر آماری معنیدار نبود. 9/25% بیماران در گروه دگزامتازون و3/33% بیماران در گروه پلاسبو، تعداد تخمک کمتر یا مساوی سه عدد و استرادیول کمتر از pg/ml500 داشتند که این اختلاف نیز معنیدار نبود. اختلاف موجود بین دوگروه در درصد جنینهای تشکیل شده (54% درگروه مورد دربرابر 55% در گروه پلاسبو) و متوسط تعداد جنینهای منتقل شده (67/1±13/2 در گروه دگزامتازون در برابر 03/2±58/2 در گروه پلاسبو) از نظر آماری معنیدار نبود، اما میانگین تعداد آمپولهای HMG مصرفی در گروه دگزامتازون 39/13±6/30 و در گروه پلاسبو 34/18±65/41 بود که این اختلاف از نظر آماری معنیدار بود (05/0P<)(جدول شمارة2).
مطالعات متعددی که در زمینه بررسی اثر دگزامتازون بر پاسخ تخمدانی انجام شده نشان داده است که دگزامتازون با دوز پایین، بروز پاسخ ضعیف تخمدانی را در شروع سیکل تحریک تخمکگذاری کاهش میدهد (12،23،24). اما در این زمینه همچنان اختلاف نظر وجود دارد. در این مطالعه یافتهها نشان داد که از نظر تعداد فولیکولهای رشد یافته وتعداد اووسیت بهدست آمده بین بیماران درمان شده با دگزامتازون و گروه پلاسبو اختلاف معنیداری وجود ندارد؛ که مشابه مطالعه Keay و همکاران(12) وFridstrom و همکاران(24) بود. در مطالعه Keay، 290 بیمار زیر 40 سال کاندید سیکلهای IVF انتخاب شدند و به گونه تصادفی در دو گروه (145 بیمار با 2 قرص دگزامتازون mg5/0 و 145 بیمار با پلاسبو) درمان شدند و نتایج نشان داد که تفاوتی بین دو گروه در تعداد تخمک بهدست آمده وجود نداشت(12). در مطالعه Fridstrom و همکاران، تجویز mg10 پردنیزولون در بیماران PCOS تحت درمان با سیکلهای IVF منجر به افزایش معنیدار تعداد تخمکهای بهدست آمده نشد(24).
در مطالعه حاضر تعداد آمپولهایHMG مصرفی در بیماران تحت درمان با دگزامتازون به گونه معنیداری از گروه پلاسبو کمتر بود در حالیکه در مطالعات Keay و همکاران(12) و مطالعهFridstrom و همکاران(24) دوز گنادوتروپین مصرفی در دو گروه تفاوت معنیداری نشان نداد.
همانگونه که اشاره شد، از عوامل موثر در پاسخ تخمدانی، گلوکوکورتیکوئیدها میباشند که از طریق چندین مکانیسم احتمالی اثر میکنند. Keay و همکاران در تحقیق دیگری نسبت کورتیزول (گلوکو کورتیکوئید فعال) به کورتیزون (گلوکوکورتیکوئید غیرفعال) را در مایع فولیکولی در سیکلهای بدون تحریک تخمکگذاری IVF-ET بررسی کردند و دیده شد غلظت کورتیزول در سیکلهای همراه با حاملگی، نسبت به سیکلهایی که لقاح صورت گرفته اما لانهگزینی موفقیتآمیز نبوده، بالاتر است. همچنین نسبت کورتیزول به کورتیزون (گلوکوکورتیکوئید فعال به غیرفعال) درسیکلهای همراه باحاملگی در مقایسه با سیکلهای بدون لقاح تخمک بالاتر بود که میتوان نتیجه گرفت که احتمالاً گلوکوکورتیکوئید فعال در بلوغ نهایی اووسیت و لانهگزینی جنین موثر باشد (25). همچنین Harlow و همکاران نشان دادند که افزایش بارز در کورتیزول داخل فولیکولی که بلافاصله قبل از تخمکگذاری در زنان اتفاق میافتد، میتواند بیانگر نقش استروئید در بلوغ اووسیت وتخمکگذاری باشد(26).
اگرچه درتحقیق حاضر میزان تخمک بارور شده در گروه دگزامتازون با پلاسبو تفاوتی نداشت اما تعداد آمپولهای مصرفی HMG که خود یکی از عوامل موثر در بررسی پاسخدهی تخمدان به گنادوتروپینها میباشد، در گروه تحت درمان با دگزامتازون به گونه معنیداری از گـروه پلاسبو کمتر بود، این نکته میتواند مـؤید نقـش دگـزامتـازون در افـزایش پاسخگویی بـافت تخمدان به گنادوتروپینها باشد، بدین شکل که با میزان کمتر گنادوتروپین، رشد فولیکول حاصل میشود. علت احتمالی اینکه در تعداد فولیکولهای رشد یافته و تخمکهای حاصل در این مطالعه تفاوت معنیداری وجود نداشت، این نکته است که تعداد فولیکولهای رشد یافته و تخمکهای بهدست آمده با ذخیره تخمدانی ارتباط مستقیم دارد که با کاهش این ذخیره در زنان مسن نمیتوان علیرغم تجویز دگزامتازون، به تعداد بالای اووسیت دست یافت.
بدینوسیله از ریاست محترم پژوهشکده رویان جناب آقای دکتر کاظمی آشتیانی، معاون محترم پشتیبانی و خدمات تخصصی جناب آقای دکتر وثوق، معاون محترم پژوهشی، آموزشی جناب آقای شاهوردی وکلیه همکاران بخش درمان پژوهشکده رویان که مارا در این مطالعه یاری نمودند، کمال تشکر و سپاس را داریم.