<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>

<XML>
  <JOURNAL>   
    <YEAR>2001</YEAR>
    <VOL>2</VOL>
    <NO>4</NO>
    <MOSALSAL>8</MOSALSAL>
    <PAGE_NO>81</PAGE_NO>  
    <ARTICLES>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>Body image in fertile and infertile women</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه:
انسان موجودي اجتماعي و داراي غريزه جنسي بوده كه براي توليد مثل خود برنامه ريزي مي كند. بسياري از زوجها خواهان فرزند بوده ولي توانايي اين امر را ندارند. اين مسئله نه تنها نااميد كننده، بلكه امري ويرانگر است كه در تكامل شخصيت مردانه يا زنانه و تعيين هويت آنان مؤثر است (1). عدم وقوع بارداري در صورت انجام مقاربت مداوم و بدون استفاده از روشهاي جلوگيري در طي يكسال اوّل ازدواج دلالت بر مشكل باروري دارد. با توجه به اين تعريف 10 تا 15 درصد زوجها داراي مشكل ناباروري مي‏باشند و سالانه دراين ميزان 25 درصد افزايش مشاهده مي‏شود (2). درمان ناباروري علاوه بر درگيري جسمي، مي‏تواند موجب واكنشهاي رواني نامطلوب شود، زيرا اين درمانها وقت گير و گران بوده و با ايجاد فشار روحي احتمال موفقيت در آنها كم مي‏باشد. در اين خصوص، زنان نابارور به مراتب بيشتر از همسران خود نسبت به اين مسئله حساسيت نشان داده و مضطرب مي‏شوند (1). براساس مشاهدات باليني از زوجهاي نابارور، واكنشهاي عاطفي آنها در سه گروه افسردگي، احساس گناه و انزوا طلبي طبقه‏بندي مي‏شود. در پي احساس گناه آنان دچار اضطراب، وسواس فكري، پريشاني و ناراحتي، دلسردي و اختلال شخصيت مي‏گردند. شخص نابارور به علت عدم موفقيت در رسيدن به هدف مطلوب (بچه دارشدن) با وجود تلاشهاي متعدد، اعتماد به نفس را  از دست مي‏دهد كه خود مسائلي مانند احساس عدم امنيت، عدم ارتباط با ديگران و تخريب اميدها و اهداف آينده را در پي دارد (3).
بر اساس يافته‏هاي Brunner و همكاران در تمام سنين بيماريها، وابستگي و كاهش كنترل بر بدن ايجاد نموده ، موجب بروز احساس بي ارزشي و بي كفايتي فرد از بدنش شده و نا‏‏امني و تصوير ذهني منفي ايجاد مي‏كنند. با توجه به ميزان  قابل مشاهده بودن، اهميت ، معني و نشانه بيماري و پاسخ ديگران به تغيير ايجاد شده شدت واكنش متفاوت است (4). تصوير ذهني از بدن واژه اي انتزاعي است و به نگرشهايي گفته مي شود كه افراد نسبت به بدن خود به عنوان يك واقعيت عيني مي‏نگرند (5). در اكثر افراد افسرده اختلال و تغيير در تصوير ذهني از بدن (تصور بدني) در پي درجاتي از نااميدي، بدبيني و پايين بودن اعتماد به نفس مشاهده مي‏شود (6). اخيراً  Vamos(7) درمطالعات متعدد با افرادي كه به نوعي از نقص كنشي و يا فيزيكي در رابطه با بدن رنج ميبرند، دريافت كه براي تصور بدني چهار بعد ميتوان فرض نمود: 1- راحتي: كه در مقوله هشيار و آگاه شدن بيماران  نسبت به تجارب حسي بدن خود مانند درد، متجلي مي شود، 2- كفايت: كه به صورت احساس تغيير نسبت به توان بدن در انجام فعاليت ها و كنش ها آشكار مي‏شود، 3- قيافه ظاهري: كه در تغييرات نسبت به ظاهر بدن نمايان مي گردد، 4- قابليت پيش‏بيني: كه به ثبات در مورد تصوير بدني در طول زمان بويژه پايايي در رابطه با نقص در كنش و يا كنش‏هاي بدن اشاره دارد. از آنجائيكه باروري و توليدمثل از كنش هاي بسيار مهم و اساسي بدن مي‏باشد، به نظر مي‏رسد پيش بيني زنان نابارور به گونه‏اي منفي در دو بعد كفايت و قابليت بيشتر از ديگران، تصور بدني آنان را تحت تأثير قرار مي‏دهد. بنابراين بايد انتظار داشت كه سازگاري‏هاي رواني اجتماعي آنان نيز تحت تأثير قرار گيرد. ناباروري و عقيمي باعث تغيير تصوربدني مي‏شوند(5).  زنان نابارور به علت از دست دادن حس كنترل بدن، كاهش عزت نفس، تغيير (تصور بدني) را بروز مي دهند (8) تغيير تصوربدني در پي تغييرات قابل مشاهده يا غيرقابل مشاهده در بدن، ميتواند تاثير زيادي روي شخصيت فرد داشته باشد. تنها در صورت جستجوي دقيق جهت تشخيص و پيشگيري، مي‏توان از پيدايش اختلال درتصوير بدني جلوگيري كرد (5).
از آنجايي كه تحقيقات مختلف نشانگر حساسيت بسيار بالا و آسيب‏زاي زنان نسبت به بدن و تصور آن ميباشند (9) و از طرفي بارور شدن زنان مي تواند فرصتي در مورد كاهش حساسيت آنان نسبت به جذابيت و زيبايي بدن باشد كه بنا به نظر روانشناسان، دوره اي از آرامش را در مورد تصور بدني براي آنان به ارمغان خواهد داشت (10). به نظر مي‏رسد كه زنان نابارور از تجربه اين دوره هاي آرامش محروم مي‏گردند. اين مسئله از نقطه نظر آسيب شناسي رواني آنان، قابل تأمل است. در تيم درمان، روانشناسان و پرستاران به عنوان افراد حرفه‏‏اي نقش مهمي جهت بيماريابي، مراقبت، توان بخشي، ايجاد سازگاري با موقعيت جديد و كاهش فشارهاي روحي افراد دارند (1)، بنابراين مي توان با شناخت نقطه‏هاي آسيب در رابطه با تصور بدني زنان نابارور، آنان را در كمك گرفتن هر چه بيشتر از خدمات درماني و روانشناختي ياري داد. هدف از اين مطالعه بررسي تصوير ذهني زنان نابارور و بارور مراجعه كننده به مراكز درمان ناباروري و مراكز خدمات بهداشتي، درماني منتخب شهر تهران، در سال 1379 مي‏باشد.

مواد و روشها: 
فرضيه پژوهش: تصوير ذهني زنان نابارور از بدن خود در موقعيت‏هاي مختلف نسبت به زنان بارور كمتر مثبت مي باشد.
روش تحقيق: اين مطالعه يك پژوهش مورد- شاهدي  است كه در آن دو گروه از نظر تصوير ذهني مورد بررسي قرار گرفتند. اين دو گروه شامل گروه زنان داراي قدرت باروري (گروه آزمايش) و گروه ديگر زنان نابارور (گروه شاهد) بودند. در اين تحقيق، جامعه پژوهش زنان بارور و نابارور مراجعه‏كننده به مراكز بهداشتي، درماني و مراكز درمان ناباروري شهر تهران بودند. جهت انتخاب افراد از بين مراكز خدمات بهداشتي، درماني شهر تهران كه درآنها خدمات بهداشت مادر، كودك و واكسيناسيون ارائه مي‏شود، تعداد چهار مركز شامل مركز بهداشتي، درماني 15 خرداد، بيمارستانهاي دكتر شريعتي، ميرزا كوچك خان و دي‏ بر اساس نمونه گيري تعمدي  انتخاب شدند (2). همچنين از بين مراكز درمان ناباروري شهر تهران كه در آنها تشخيص و درمانهاي تخصصي ناباروري  صورت مي‏گيرد، تعداد4 مركز درماني شامل بيمارستانهاي دكتر شريعتي، ميرزا كوچك خان، دي و مركزپزشكي صارم براساس نمونه گيري تعمدي انتخاب شدند. تعداد زنان نابارور و بارور واجد شرايط از در هر گروه جامعه پژوهش 100 نفر بودند.
افراد مورد پژوهش داراي مشخصات زير بودند:
گروه سني زنان بارور بين 35-25 سال و صاحب يك فرزند45 روزه تا 15 ماهه بوده و مادرشدن را براي بار اول تجربه مي كردند. در زنان بارور رويداد بارداري بطور طبيعي بوده  و هيچ گونه مشكل ناباروري نداشتند. گروه سني زنان نابارور بين 35-25 سال و حداقل يك سال از تشخيص و درمان ناباروري درآنها مي‏گذشت و به ناباروري اوليه مبتلا بودند. علت ناباروري در اين گروه مربوط به زن تشخيص داده شده بود. افراد نمونه مورد پژوهش، قادر به خواندن و نوشتن بوده و به زبان فارسي صحبت مي كردند و به هيچ بيماري خاصي مبتلا نبودند كه باعث تغيير تصوير ذهني از بدن آنها شود. افراد جهت كنترل متغير سن و تحصيلات با استفاده از شيوه جوركردن، در دو گروه يكسان شدند. در اين پژوهش، روش گردآوري داده‏ها پرسشنامه سنجش تصوير ذهني از جسم كه به شيوه فهرست ساختاري ذهني كِلي تهيه شده بود (11). پرسشنامه براساس دستورالعمل و همچنين 30 تصوير از زنان درحال انجام بعضي ازكارها (مانند ورزش كردن) و در بعضي موقعيتها (مانند بارداري) تهيه شد (14-12).
با استفاده از اين تصاوير، مصاحبه اي با 10 زن نابارور جهت استخراج ساختارهاي ذهني  براي بدن انجام گرديد. 11 ساختار ذهني مشترك در طول مصاحبه با زنان بارور و نابارور انتخاب شد و 6 عنصر   كه به بعضي از موقعيتها اشاره داشت شامل فعاليت در تنهايي، فعاليت درجمع، بدن ايده آل، بدن واقعي، بدن از ديد همسر و بدن از ديد خانواده همسر فراهم شد. بدين ترتيب 66 سوال جهت بررسي تصويرذهني از جسم، از ابعاد مختلف به شيوه كلي فراهم گرديد. اين پرسشنامه در دو بخش تنظيم كه بخش اول شامل اطلاعات دموگرافيك و بخش دوم سوالات سنجش تصوير ذهني از جسم را در برداشت.
 در اين پژوهش ابتدا با مطالعه كتب و مقالات علمي معتبر(13-11) پرسشنامه تهيه و تنظيم شد. اين پرشسنامه (فهرست ساختارهاي ذهني) جهت سنجش نگرش نسبت به خود، بدن و موضوعات مختلف در كشورهاي پيشرفته توسط روانشناسان به طور وسيع مورد استفاده قرار مي گيرد (17-15). با توجه به استفاده اولين بار اين پرسشنامه در ايران، اين آزمون به جمعي از اعضاي هيئت علمي دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه آزاد اسلامي واحد پزشكي تهران ارائه و پس از در نظر گرفتن نظرات آنان، پرسشنامه نهايي تنظيم و جهت پژوهش مورد استفاده قرار گرفت.
جهت يافتن پايايي در طول زمان  ، پرسشنامه در دو نوبت به فاصله 10 روز به 10 نفر از افراد واجد شرايط و داراي مشخصات همگون با افراد مورد پژوهش داده شد و پس از محاسبة ضريب همبستگي بين نتايج دو آزمون، از پايائي قابل قبول آماري برخوردار بودند.
جهت انجام پژوهش زنان نابارور و بارور واجد شرايط انتخاب شده و در مورد اهداف و نحوه پژوهش با آنها گفتگوي مقدماتي صورت گرفت و پس از موافقت، پرسشنامه توسط آنها كامل گرديد. سپس با توجه به امتياز بندي هر سؤال پاسخ زنان بارور و نابارور به طور جداگانه بررسي و با استفاده از روشهاي آماري، نتايج مورد بررسي و مقايسه قرار گرفت. امتيازبندي پرسشنامه به اين شكل بود كه هر سوال امتيازي بين يك تا پنج داشت و در كل، حداقل امتياز بين 66 و حداكثر 330 بود. براي توصيف اطلاعات از جداول دو بعدي و براي تحليل آنها از آزمون t مستقل، x استفاده شد.

نتايج:
پس از تجزيه و تحليل آماري اطلاعات حاصل در 28 جدول مورد بحث و بررسي قرار گرفت. جدول 1، جهت بررسي و مقايسه تصوير ذهني دو گروه زنان بارور و نابارور تنظيم شده است.
بر اساس اين جدول در گروه نابارور بيشترين درصد،   &#171;اكثراً تصوير ذهني مثبت از جسم خويش&#187; (81%) داشته اند. درگروه بارور، بيشترين درصد &#171;گاهي تصوير ذهني مثبت و گاهي تصوير ذهني منفي&#187; (79%) داشته، در حاليكه در گروه بارور 20% زنان &#171;هميشه تصوير ذهني مثبت&#187; داشتند.
در گروه نابارور ميانگين امتيازات  304/0&#177; 79/3 و در گروه بارور 357/0 &#177; 3024/4 مي‏باشد. بر اساس آزمون مجذور كا، اختلاف دو گروه در تصوير ذهني از جسم خويش، از نظر آماري معني داري است (0000/0P&lt;، 025/40x2=). 
يافته‏هاي اين مطالعه تاييدي بر فرضيه پژوهش مي‏باشند. “تصوير ذهني زنان نابارور از بدن خود در موقعيت‏هاي مختلف“ نسبت به زنان بارور كمتر مثبت مي باشد. 
همچنين اين اختلاف آماري معني دار در تمامي عناصر (كه به تصور بدن در موقعيت هاي مختلف اشاره دارد) فهرست ساختارهاي ذهني مشاهده مي‏شود (به استثناء عنصر بدن ايده آل). بدين صورت كه ميانگين امتيازات در عنصر“بدن درحال فعاليت در تنهايي“ در گروه نابارور 45/0&#177;69/3 و در گروه بارور معادل 41/0&#177;29/4 بود. براساس آزمون t، اختلاف دو گروه در اين عنصر، از نظر آماري معني‏دار است، يعني زنان نابارور بدن خود را در حال فعاليت در تنهايي پايين تر از زنان بارور تصور ميكردند (000/0P&lt;، 764/9-=t).  در گروه نابارور در مورد عنصر ذهني “بدن واقعي خود” ميانگين امتيازات 46/0&#177;51/3 و در گروه بارور 33/0&#177;08/4 بوده است. دو گروه بر اساس آزمون در اين عنصر ذهن تفاوت معني داري دارند، به گونه‏اي كه زنان نابارور بدن واقعي خود را پايين تر از زنان بارور تصور ميكنند (000/0=P، 785/9-=t).
در مورد عنصر ذهني “ بدن من آنگونه كه مردم مي‏بينند و مي شناسند ”ميانگين امتيازات  در گروه نابارور 30/0 &#177; 53/3 و درگروه بارور 28/0 &#177; 13/4 بود. دو گروه بر اساس آزمون t  در اين عنصر ذهن، تفاوت معني‏داري دارند، به گونه‏اي كه زنان نابارور “بدن خود را آنگونه كه مردم مي‏بينند و مي‏شناسند” پايين‏تر از زنان بارور تصور مي‏كنند (000/0P&lt;، 5/14-=t).
در مورد عنصر ذهني“بدن من آنگونه كه همسرم مي‏بيند و مي شناسند” ميانگين امتيازات در گروه نابارور 58/0&#177;78/3 و در گروه بارور معادل 33/0&#177;45/4 بود. دو گروه بر اساس آزمون t در اين عنصر ذهن اختلاف معني داري دارند، به گونه‏اي كه زنان نابارور” بدن خود را آنگونه كه همسرآنان مي بيند و مي شناسد“ پايين تر از زنان بارور تصور ميكردند (000/0=P، 954/9-=t).
در مورد عنصر ذهني “بدن من آنگونه كه خانواده همسرم مي بينند و مي شناسند “  ميانگين امتيازات در گروه نابارور 63/0&#177;64/3  و در گروه بارور معادل 43/0&#177;26/4  بود. دو گروه براساس آزمون t در اين عنصر ذهن اختلاف معني داري دارند، به گونه اي كه زنان نابارور بدن خود را آنگونه كه خانواده همسرآنان مي بينند و مي شناسند پايين تر از زنان بارور تصور ميكردند (000/0P&lt;، 985/7-=t).

بحث
نتايج اين تحقيق نشان مي‏دهد كه دو گروه در اكثريت عناصر مربوط به فهرست ساختارها، تفاوت آماري معني داري با يكديگر دارند. آنچه مسلم است زنان نابارور نگراني‏هايي درمورد بدن خود دارند، ولي اين نگراني مربوط به زيبايي و جذابيت بدن نمي باشد (ظاهربدن) درحاليكه تحقيقات نشان گر حساسيت و تشويق زنان درجوامع مختلف در رابطه با ظاهر بدن خود (شامل زيبايي، جذابيت، قد، وزن، لاغري، چاقي، رنگ پوست و غيره) مي‏باشد (18، 9). به نظر مي‏رسد كه ناباروري باعث انحراف توجه اين دسته از زنان به ابعاد قابليت كنشي بدن و پيش بيني فعاليت بدن شده است (7). به عقيده Salter، اضطراب و نگراني در رابطه با بچه دار نشدن و اندوه ناباروري به عنوان يك بحران بزرگ در زندگي تلقي مي‏شوند و اگر زني قادر به تولد فرزند در زندگي نباشد تصوير ذهني وي از خود و بدن متزلزل مي گردد(5). اما اين فقط بعد فردي مسئله است. در حاليكه بعد اجتماعي موضوع نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. از آنجايي كه درجامعه ما اهميت بالايي براي باروري زن وجود دارد چنين نگراني قابل قبول است، چرا كه تصور بدني تنها يك تصوير ذهني نيست كه توسط فرد ايجاد مي شود، بلكه حضور فعال كل فرهنگ در  اين تصويرسازي قابل مشاهده است (19). از طرف ديگر وضعيت خاص  حاكم بر خانواده‏هاي ايراني كه نمودي از شكل خانواده‏هاي گسترده ميباشد موضوع ناباروري درخانواده را از بعد كوچك زن و همسر به اعضاي فاميل دور و نزديك مي‏كشاند. برخلاف كشورهاي غربي، در ايران افراد جوان حتي بعد از ازدواج، همچنان تحت نفوذ خانواده‏هاي اصلي خود هستند (21-20). بنابراين در ايران ناباروري تنها يك موضوع بين زن  و همسر نيست بلكه موضوعي است كه پاي دهها نفر ديگر نيز به ميان كشيده مي‏شود.
متأسفانه در اين زمينه به علت عدم وجود تحقيقات بين فرهنگي نمي‏توان، با مدرك و دليل اذعان نمود كه تا چه حد وضعيت تصور بدني زنان نابارور ايراني منفي تر از زنان نابارور غربي است.
اطلاعات كسب شده از زنان نابارور، نتايج حاصل از بررسي تصوير ذهني و عناصر مختلف مؤثر در اين زمينه نشان مي دهند كه زنان نابارور در وضعيت آسيبي قرار دارند. به طوري كه زنان نابارور در عناصر ذهني از جمله: بدن درحال فعاليت در تنهايي، بدن واقعي، بدن آنگونه كه مردم مي‏بينند و مي‏شناسند و بدن آنگونه كه خانواده همسر مي‏بينند و مي‏شناسند، نسبت به زنان بارور اختلال داشتند. روان‏شناسان اعتفاد دارند كه يكي از راههاي مؤثر درمان اختلالات مربوط به جسم، گروه درماني مي باشد (22). شركت‏دادن اعضاي خانواده، همسر فرد نابارور، دوستان و آشنايان وي در جلسات گروه درماني، ميتواند مفيد واقع شود. با توجه به اينكه زنان نابارور از پنداشت همسر و خانواده همسر خود اظهار نارضايتي مي كردند، شركت فعال اين افراد (همسر و خانواده همسر) درجلسات يادشده، ضروري به نظر مي‏رسد. تصوير ذهني منفي از خود وبدن خود ميتواند همراه با اضطراب و يا علائم افسردگي باشد (23). در اين زمينه روشها و تكنيك هاي شناختي رفتاري مفيد بوده و تا حد زيادي علائم را كنترل مي‏نمايد (24). 
پيشنهاد براي پژوهشهاي بعدي: با توجه به نتايج حاصل از اين پژوهش مبني بر تغيير ذهني زنان نابارور درمقايسه با زنان بارور، پيشنهاد مي شود بررسي تصوير ذهني مردان نابارور مراجعه كننده به مراكز درمان ناباروري نيز مورد مطالعه قرار گيرد. با توجه به تغيير تصوير ذهني در بيماريهايي داخلي نيز، پيشنهاد مي گردد مطالعه اي تحت عنوان بررسي تصوير ذهني زنان و مردان مبتلا به بيماريهاي قلبي، سرطان و ديابت در بخشهاي مختلف صورت گيرد.
از آنجائيكه در اين مطالعه زنان نابارور، اضطراب را  درخود احساس مي كردند، ميتوان مطالعه‏اي تحت عنوان بررسي رابطه بين ميزان اضطراب و ميزان  تغيير تصوير ذهني در زنان نابارور مراجعه كننده به مراكز درمان ناباروري انجام داد.
با توجه به بروز افسردگي و تغيير تصوير ذهني، ميتوان مطالعه اي نيز تحت عنوان بررسي رابطه ميزان افسردگي وميزان تغيير تصوير ذهني در زنان نابارور مراجعه كننده به مراكز درمان ناباروري انجام داد.
همچنين در اين مطالعه اختلاف درساختارهاي ذهني مختلف تصوير ذهني نيز مشاهده شد. به طوريكه زنان نابارور در عناصر: بدن آنگونه كه همسر مي بيند و            مي شناسد وبدن آنگونه كه خانواده همسر مي بينند و           مي شناسند، اختلال داشتند. بنابراين مي توان تحقيقي با عنوان بررسي پنداشت همسران زنان نابارور از عملكرد همسران خود درمراجعه كنندگان مراكز درمان ناباروري انجام داد.
همچنين مي‏توان تأثير گروه درماني در بهبود وضعيت تصوير ذهني از جسم زنان نابارور مراجعه كننده به مراكز درمان ناباروري را مورد مطالعه قرارداد.               مي توان تأييد حضور همسر در جلسات گروه درماني در تغيير تصوير ذهني از جسم زنان نابارور مراجعه كننده به مراكز درمان ناباروري را بررسي كرد.

تشكر و قدرداني:
بدينوسيله از كليه پرسنل و مراكز درماني بيمارستان‏هاي  دي، شريعتي، ميرزا كوچك‏خان و مركز پزشكي صارم و همچنين دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران، تشكر و قدرداني مي‏گردد.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;Various studies show that infertility treatment in addition to physical involvement, cause undesirable psychological reactions. One of these cases is disorder and change in mental body image. This research is a case control study with aim of determination of mental image of fertile and infertile women referring to health and infertility treatment centers selected in Tehran city in year of 2000. Observed persons were divided as group of women with fertility problems (test group) and group of fertile women (control group). In this research, subjects as two groups of fertile and infertile were chosen from 5 Health centers namely: Panzdah Khordad, Hospitals of Shariati, Mirza Koochak Khan, Day and Saram Medical Center according to purposeful sampling. There were 100 persons in each group. Procedure of data gathering was with help of query form questionnaire of mental image of body, which was prepared with general construct procedure. This has been called mental structures list in Iran. Qualified fertile and infertile women were chosen from mentioned centers. A primary conversation was done with them regarding goals and ways of research. After their agreement, questionnaires were given to them. Then, considering score of each question, answers of fertile and infertile women were assessed and results were compared with help of statistical analysis methods. Information showed that studied mental image of fertile and infertile women were different from each other. In various elements of mental image (active body in isolation, real body, body in way which people see it, body in way which husband sees and knows it and body the way which family of husband see and know it), two groups had meaningful statistical differences (P&lt;0.05). This means infertile women showed some degrees of mental image disorder. Self or body mental image can cause anxiety and depression. In this regard methods and behavioral techniques can control theses signs up great degrees.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>14</FPAGE>
            <TPAGE>22</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Seyyed Jalal</Name>
<MidName>SJ</MidName>
<Family>Younesi</Family>
<NameE>سید جلال</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>یونسی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Clinical Psychology Department, Social Welfare and Rehabilitation Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Clinical Psychology Department, Social Welfare and Rehabilitation Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>jyounesi@behzisty.org</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Anousheh</Name>
<MidName>A</MidName>
<Family>Salagegheh</Family>
<NameE>انوشه</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>سلاجقه</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Clinical Psychology Department, Social Welfare and Rehabilitation Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Clinical Psychology Department, Social Welfare and Rehabilitation Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Body image disorder</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Body image</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Infertile women</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Mental construct</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Appearance</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Competence</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>62.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>Infertility evaluation and treatment. Karim Zadeh Meybodi MA, Aflatoonian A, Taheripanah R, Dehghani Firouz Abadi R, translators. Yazd: Yazd Publication Institute;1996. p. 23-8.##Principles and the treatment of women diseases. Ghotbi N, et al, translator. Tehran: Tabib; 1996. p. 263.##Siebel M.M. “Infertility, a comprehensive text’. 2nd Edition. U.S.A. Appleton and Lange. 1997; 31.##Brunner L.S., Suddarth D.S. Medical surgical nursing. 6th Edition. J Br Lippincott Co.Philadelphia. 1996;297.##Salter M. Altered body images. The nurses role. 2nd Edition. London, Baillier. 1997; 3: 22,53.##Morrison M. Fundamental of mental health nursing. 2nd Edition. St. Louis Mosby Co. 1997; 290.##Vamos. M. Body image in chronic illness- a reconceptualization. Int J Psychiatry Med. 1993; 23(2): 163-78.##Johnson C.L. Regaining self-esteem: strategies and interventions for infertile women. J Obs Gyn Neonatal Nurs. 1996 25(4): 291-5.##Thomson K.J., Heinberg L.J., Altabe M., et al. Factor analysis of multiple measures of body image disturbance: are we all measuring the same construct? Int J Eat Disord. 1994; 16(3): 311-5.##Davis K. Investigation into the perception of body image and body satisfaction in pregnant women. Unpublished M.Sc. Thesis. Institute of Psychiatry, London. 1992.##Kelly G.A. The psychology of personal construct. Routldg, London. 1996; 297.##Younesi SJ. List of mental structures. Pschology J. 2001. [Epub ahead of print].##Younesi SJ. Introducing new techniques for measuring physical concepts in mentally retarded children. New Psychotherapy.2001;19-20.##Younesi J. BCI (Body Concept Inventory). Eur J  Psychological Assessment. 1995; 11: 52.##Dainty P. Management field research-using repertory. The management research handbook.Routledge, London. 1991.##Winter, D.A. Personal construct psychology in clinical practice: theory, research and applications. Routledge, London. 1992.##Younesi J. Study of psychosocial adjustments among physically disabled children and adolescents in relation to the development of body image. Unpublished Ph.D. thesis. University of London, U.K. 1998.##Nasseer M. Culture and weight consciousness. J Psychosomatic Res. 1988; 32(6): 537-77.##Fisher S. Body consciousness.  Calder &amp; Byars, London. 1972.##Tashakkori A., Mehyar A. The differential roles of parents in the family, as reported by a group of Iranian adolescents. J Marriage Family. 1982; 44(3): 803-90.##Newman G. Social institutions and the control of deviance: a cross- national opinion survey.Eur J Social Psychol. 1977; 7(1): 39-59.##Cash T.F., Pruzinsky T. Body images, development deviance and chane. The Guilford Press.New York and London. 1990.##Beck A.T. The diagnosis and management of depression. University of Pennsylvania Press, Philadelphia. 1973.##Clark D.M., Fairburn C.G. Science and practice of cognitive behavior therapy. Oxford University Press, Oxford. 1997.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>Problem solving strategies and marital adjustment in infertile and fertile couples</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه: 
براي بيشتر افراد فرزندان معناي زندگي هستند و بخش مهمي از هويت آنها را تشكيل مي‏دهند (1). تحقيقات متعدد روي زوجهاي نابارور خواهان داشتن فرزندان زيست‏شناختي و خود، نشان داده است كه اين زوجها اغلب به شكلي عميق و بنيادين تنيده  مي‏باشند (1). از نظر شدت تنش‏زا بودن ناباروري در ميان تجربه‏هاي تنش‏زاي زندگي اغلب در حد و اندازه مرگ فرزند يا همسر در نظر گرفته مي‏شود (3-2). ناباروري تأثيرات گسترده و وسيعي مانند احساس درماندگي، تعارض، سرخوردگي، افت شديد عزت نفس، كناره‏گيري اجتماعي و انزوا، ماتم‏زدگي، مشكل در هويت و احساس عدم زيبايي وي معنائي زندگي را بر روي فرد دارد (6-4، 1). از آنجا كه معمولاً زنان در تعريف هويت خود و معناي زندگي جايي را به عنوان مادر شدن خالي مي‏گذارند و حتي اغلب آمادگي دارند تا موقعيتهاي ممتاز و موفقيتهاي خود را قرباني فرزند پروري كنند (8-7، 1)، رنج و درد آنها در مقابله با ناباروري شديدتر و عميق‏تر از مردان خواهد بود. به همين جهت زنان در برابر ناباروري خود را آسيب‏پذيرتر از مردان نشان داده‏اند (11-9، 5) و در پي بروز و ظهور ناباروري هيجانها و احساسهاي مختلفي مانند خشم، اضطراب، احساس گناهكاري، افسردگي، ظهور خصوصيات زنانه به صورت افراطي و افزايش نياز به مورد عشق و محبت واقع شدن را تجربه مي‏كنند (13-12).
ناباروري همچنين يك تحول بسيار پرتنش براي زوجين و زندگي خانوادگي و زناشويي آنها به شمار آمده و مشكلات مهمي را در روابط زوجين بوجود مي‏آورد. با مواجه شدن زوجين با ناباروري مشكلات متعددي شامل مشكل در ارتباط با يكديگر و اطرافيان، كنش‏وري جنسي، تصميم‏گيري، فرآيند بهداشت عاطفي و هيجاني و حتي تحول روانشناختي، در زوجين نابارور ايجاد مي‏گردد (14، 1). هنگامي كه زوجين تصميم به انجام درمان پزشكي مي‏گيرند و در جريان ارزيابيها و فرآيندهاي تشخيصي جريان دارند بسياري از زوجين تعارض، عدم توافق و اختلاف نظر در مورد درمان پزشكي، فقدان همدلي، سرمايه گذاريهاي متفاوت عاطفي در مورد فرآيند درمان را گزارش مي‏كنند. زمينه‏هاي خاص مشكل شامل راز نگهداري و محافظت يكديگر از تفكرات و احساسات منفي، خارج از ديد نگهداشتن سرمايه‏گذاري عاطفي و فيزيكي بر روي فرآيند درمان، تفاوتهاي جنسي در تأثيرپذيري و راهبردهاي مقابله و اختلال در روابط جنسي است.
اين مطالعه به بررسي پيامدهاي ناباروري و نوع برخورد فرد با مشكل ناباروري مي‏پردازد. به طور خاص هدف اين مطالعه بررسي كيفيت سازگاري زناشويي  و شيوه‏هاي حل مسئله  در زوجين نابارور مي‏باشد. شيوة حل مسئله فرآيندي شناختي – رفتاري است كه افراد به واسطة آن استراتژيهاي موثر براي مقابله با موقعيتهاي مشكل يا مسئله‏زا در زندگي روزمره را شناسايي و كشف مي‏كنند (15). لازم به توضيح است كه حل بحران يا شيوه‏هاي حل مسئله يكي از 4 عامل مهم در نحوه برخورد فرد با ناباروري به شمار مي‏رود (16). ارزش خاص اين تحقيق اجراي آن بر روي زوجهاي نابارور است. هر چند ناباروري مسئله‏اي است كه در خانواده اتفاق مي‏افتد، ولي به دليل مشكلات اجرايي آن، اكثر تحقيقات و مطالعات تنها بر روي زنان نابارور متمركز شده‏اند (1).

مواد و روشها:
الف) نمونه: 71 زوج نابارور كه به يكي از مراكز درمان ناباروري امام خميني در شهر تهران و يا مركز باروري و ناباروري شهر اصفهان مراجعه كرده بودند و 28 زوج بارور سالم كه به طور طبيعي و براي نخستين بار باردار شده و جهت معاينه به مركز بهداشتي – درماني حضرت علي (ع) شهرستان اصفهان مراجعه كرده بودند در اين تحقيق شركت كردند. در هر دو گروه بارور و نابارور هيچيك از زوجين فرزندي نداشتند. تمامي زوجين نابارور در وضعيت ناباروري اوليه و در مراحل مختلف تشخيص يا درمان قرار داشتند. جدول 1 خصوصيات كلي زوجهاي شركت كننده در اين تحقيق را نشان مي‏دهد.
ب) ابزارهاي سنجش 
آزمون سازگاري زناشويي (MAT)   (17): اين مقياس يك پرسشنامه خود گزارش‏دهي كوتاه است كه به منظور اندازه‏گيري كيفيت كنش‏وري ازدواج طراحي شده است. اين پرسشنامه حاوي 15 ماده نشان مي‏دهد تا چه حد پاسخ‏دهنده در خصوص تعدادي از فعاليتهايي كه در سازگاري زناشويي نقش بنيادين دارند، با همسر خود موافق است. مقياس بايستي به وسيله هر يك از زوجين به طور جداگانه تكميل شود و بدين ترتيب امكان اندازه‏گيري كلي سازگاري زناشويي بر پايه &#171;ادراك بين فردي&#187; از روابط زناشويي را فراهم آورد. نمرات پايين &#171;نارضايتي&#187; و نمرات بالا &#171;رضايت&#187; را نشان مي‏دهند، نمرات پايين‏تر از 100 نشان دهنده &#171;تنيدگي در روابط زناشويي&#187; است. آزمون MAT با ايجاد تمايز واضح و آشكار بين همسراني كه به خوبي سازش يافته‏اند و همسران دچار تنيدگي در ازدواج خود، از اعتبار بسيار بالايي برخوردار است (18).
پرسشنامه شيوه‏هاي حل مسئله  (19): اين مقياس شامل 24 سوال دوگزينه‏اي است و در مجموع 6 عامل يا شيوه حل مسئله را مورد ارزيابي قرار مي‏دهد. اين عوامل عبارتند از: 1- درماندگي  كه بيانگر درماندگي كلي فرد در موقعيتهاي مسئله‏زا است، 2- كنترل حل مسئله  كه بعد كنترل بيروني – دروني را در موقيتهاي مسئله‏زا منعكس مي‏كند، 3- شيوه خلاقيت  كه نشان دهنده برنامه‏ريزي و در نظر گرفتن راه حلهاي متنوع مي‏باشد، 4- اعتماد به نفس در حل مسئله  كه بيانگر اعتقاد به توانايي فرد براي حل مشكلات است، 5- شيوه اجتناب  كه تمايل به رد شدن و گذشتن از مشكلات را، به جاي مقابله با آنها منعكس مي‏كند و 6- شيوه برخورد  كه نگرش مثبت نسبت به مشكلات و تمايل به مقابله رو در رو با آنها را نشان مي‏دهد. مطالعات منجر به طراحي و هنجاريابي، حاكي از آن هستند كه اين مقياس ابزاري مفيد، پايا و معتبر براي سنجش شيوه‏هاي حل مسئله است (20).
ج) روش اجرا: با مراجعه به مراكز درمان ناباروري امام خميني در شهر تهران و مركز باروري و ناباروري شهر اصفهان، زوجين مورد مطالعه از بين مراجعين (هر دوي زن و همسر)، انتخاب و پس از كسب موافقت از آنها، توسط هر يك از زوجين مجموعه‏اي حاوي آزمون سازگاري زناشويي، مقياس شيوه‏هاي حل مسئله و پرسشنامه اطلاعات دموگرافيك تكميل گرديد. در خصوص گروه بارور نيز ضمن شناسايي مراجعين باردار، كه براي نخستين بار و به طور طبيعي باردار شده و جهت معاينه به مركز بهداشتي، درماني حضرت علي (ع) شهرستان اصفهان مراجعه كرده بودند، با آنها در خصوص تحقيق صحبت و پس از جلب موافقت آنها پرسشنامه‏هاي فوق توسط آنها نيز تكميل گرديد.
نتايج
نمرات زوجهاي شركت‏كننده در تحقيق آزمون سازگاري زناشويي و مقياس شيوه‏هاي حل مسئله در جدول 2، آمده است. اجراي آزمون t وابسته بين نمرات سازگاري زناشويي زوجين نشان داد كه در هيچيك از دو گروه بارور و نابارور تفاوت ميانگين نمرات زنان و مردان در اين مقياس معني‏دار نيست. اجراي آزمون t وابسته بين نمرات زوجين در مقياسهاي ششگانه شيوه‏هاي حل مسئله نيز نشان داد كه در هيچيك از دو گروه بارور و نابارور تفاوت ميانگينهاي نمرات زنان و مردان آنان در اين مقياسها معني‏دار نيست (05/0&gt; P)، به جز آنكه نمرات زنان و مردان نابارور در مقياس شيوه كنترل حل مسئله تفاوت معني‏داري را نشان داد {048/0=P، 01/2-=(67)t}. همچنين اجراي تحليلهاي واريانس دو طرفه بر روي نمرات سازگاري زناشويي و شيوه‏هاي حل مسئله در متغيرهاي جنسيت (زن، مرد) و باروري (بارور، نابارور) نشان داد كه در هيچكدام از متغيرهاي مذكور تفاوت معني‏داري وجود نداشته (05/0&gt; P) و تعامل دو متغير با يكديگر نيز معني‏دار نبود (05/0&gt; P). مقايسه نتايج آزمونها بر اساس اطلاعات جمعيت شناختي زوجهاي شركت كننده (مدت و نوع درمان، علت ناباروري و …) تفاوت معني‏داري را نشان نداد (05/0&gt; P).
با استفاده از نقطه برش  100 آزمودنيهاي تنيده و سازگار متمايز شدند. فراواني و درصد زوجهاي بارور و نابارور در طبقه‏بندي سازگار و تنيده در جدول 3 آمده است. آزمون مجذور كا نشان داد كه تفاوت فراواني زنان و مردان سازگار و تنيده در گروههاي بارور و نابارور از نظر آماري معني‏دار نيست.
آزمونهاي t مستقل بين نمرات گروههاي سازگار تنيده در مقياسهاي ششگانه شيوه‏هاي حل مسئله به تفكيك براي گروههاي بارور و نابارور اجرا شد. مواردي كه تفاوتهاي معني‏داري را نشان داده‏اند در جدول 4 آمده است. بر اساس نتايج اين جدول شيوه‏هاي حل مسئله در ناباروران با قدرت بيشتري قادر به پيش‏بيني سازگاري زناشويي مي‏باشد.
تحليل واريانس دو طرفه روي نمرات مقياس شيوه تقرب كه بر اساس متغيرهاي وضعيت باروري (بارور - نابارو) و سازگاري زناشويي (سازگار – تنيده) گروه‏بندي شده بودند (به جدول 5 رجوع شود) نشان داد كه تفاوت دو گروه بارور و نابارور و نيز تفاوت دو گروه سازگار و تنيده معني‏دار نبوده ولي تعامل دو متغير وضعيت باروري و سازگاري زناشويي با يكديگر معني‏دار است. جدول 6 نتايج تحليل واريانس دو طرفه را نشان مي‏دهد. مطابق شكل 1 نوع تعامل بين متغيرهاي مذكور بدين ترتيب است كه اگر چه شيوه تقرب يا رويكرد زوجين بارور و ناباروري كه سازگاري زناشويي متعادلي دارند (گروه سازگار) با يكديگر متفاوت نيست، ولي نمره مقياس تقرب زوجين بارور و ناباروري كه از سازگاري زناشويي پائيني برخوردار هستند (گروه تنيده) با يكديگر كاملاً متفاوت است. در حاليكه به نظر مي‏رسد زوجين ناباروري كه سازگاري زناشويي پائيني دارند كمتر به رودررو شدن با مشكل و طرح آن مي‏پردازند، زوجين بارور ناسازگار بيشتر از زوجين سازگار به رودررو شدن با مشكل و طرح آن مي‏پردازند.
ضرايب همبستگي بين نمرات سازگاري زناشويي، مقياسهاي شيوه حل مسئله و داده‏هاي جمعيت شناختي به تفكيك براي گروههاي بارور و نابارور محاسبه و بررسي شد. مواردي كه داراي رابطة معني‏دار مي‏باشد در جدول 7 نشان داده شده است. بررسي همبستگي بين متغيرهاي مورد مطالعه و مقايسه اين همبستگي‏ها در دو گروه نشان مي‏دهد كه:
الف) تعداد ضرايب همبستگي معني‏دار بين متغيرهاي مورد مطالعه در زوجهاي بارور از نظر تعداد بسيار كمتر از اين نوع همبستگي‏ها در بين زوجهاي نابارور است.
ب) در زوجهاي بارور و نابارور ضرايب همبستگي معني‏دار بين متغيرهاي مورد مطالعه متفاوت است به نحوي كه تنها در سه مورد متغيرهاي مشابهي در دو گروه با يكديگر رابطه معني‏دار نشان مي‏دهند.
ج) در زوجهاي نابارور نمرات سازگاري زناشويي با شيوه‏هاي حل مسئله در فرد و همسر او رابطه معني‏دارتري نشان مي‏دهند، در حاليكه در زوجهاي بارور به جز در مقياس كنترل حل مسئله، رابطه معني‏داري بين نمرات سازگاري زناشويي و نمرات شيوه‏هاي حل مسئله وجود ندارد. در زنان نابارور، نمرات سازگاري زناشويي با نمرات خود آنها در مقياسهاي درماندگي، كنترل و اعتماد و نيز با نمرات درماندگي و كنترل همسر آنان رابطه معني‏داري نشان مي‏دهد. سازگاري زناشويي مردان در زوجهاي نابارور با نمرات كنترل و اعتماد خود و همسران آنان با سطح اظمينان بالايي قابل پيش‏بيني است.
د) در زوجهاي بارور نمرات ششگانه شيوه‏هاي حل مسئله در زنان و مردان رابطه معني‏داري را نشان نمي‏دهد، ولي در زوجهاي نابارور نمرات زنان و مردان با يكديگر رابطه معني‏دار متعددي را نشان مي‏دهد. نمرات زن و همسران آنها در زوجهاي نابارور در مقياسهاي درماندگي، كنترل و اعتماد، همبستگي كاملاً معني‏داري با يكديگر دارند. علاوه بر اين كنترل مردان نابارور با درماندگي و اجتناب همسر رابطه منفي يا معكوس دارد و كنترل زن نيز با خلاقيت و اعتماد همسر وي رابطه مستقيم دارد.
هـ) سطح تحصيلات زن و همسر رابطه معني‏داري با شيوه‏هاي حل مسئله خصوصاً مقياسهاي اعتماد و اجتناب نشان مي‏دهد، ولي چنين روابطي در زوجهاي بارور ديده نميشود. بدين ترتيب نمرات اعتماد، اجتناب و تقرب زنان در زوجهاي نابارور رابطه معني‏داري با سطح تحصيلات آنان و نمرات درماندگي، اجتناب و اعتماد اين زنان روابط معني‏داري با سطح تحصيلات همسران آنان نشان مي‏دهد. در مردان نيز نمرات اجتناب و اعتماد با سطح تحصيلات آنها و نمره كنترل با سطح تحصيلات همسران آنان رابطه معني‏داري دارد.
و) در زوجهاي نابارور سن ازدواج رابطه معني‏داري با متغيرهاي مورد مطالعه نشان مي‏دهد ولي در گروه بارور چنين رابطه‏اي مشاهده نمي‏شود. علاوه بر اين افزايش سن ازدواج، تأثيرات متفاوتي روي زن و همسر وي در زوجهاي نابارور دارد. هر چه از زمان ازدواج مردان زوجهاي نابارور مي‏گذرد، اين مردان درمانده‏تر شده. در حاليكه زنان زوجهاي نابارور با گذشت زمان ازدواج آنها، ناسازگاري زناشويي بيشتري را از خود نشان مي‏دهند.
بحث 
با افزايش مدت زمان ازدواج سازگاري زناشويي زوجهاي نابارور به طور معني‏داري كاهش مي‏يابد. رابطه افزايش مدت ازدواج و كاهش رضايتمندي از زندگي و سازگاري زناشويي در ناباروري يك نتيجه كلي است كه در تحقيقات متعددي به اثبات رسيده است (22-21، 14). نتايج اين مطالعه نشان داد كه سازگاري زناشويي زوجهاي بارور و نابارور با يكديگر تفاوت معني‏داري ندارد. داده‏هاي تحقيقاتي در اين زمينه مبهم و متضاد هستند (23، 13). در برخورد با اين ابهام و تضاد داده‏هاي تحقيقاتي احتمالاً گروههاي مختلف با ناباروري به شيوه‏هاي متفاوتي برخورد مي‏كنند، به عبارت ديگر ناباروري براي همه ناباروران به صورت مشابه و يكساني تجربه نمي‏شود (23). نمونه قابل توجه اين ادعاء را مي‏توان در تفاوت معني‏دار استفاده از شيوه‏هاي كارآمد و ناكارآمد حل مسئله در زوجهاي نابارور سازگار و تنيده در مطالعه حاضر نشان داد.
به نظر مي‏رسد كه شيوه‏هاي حل مسئله در سازگاري زناشويي زوجهاي نابارور نقش مهمي ايفا مي‏كند. اين نكته در مقايسه زوجهاي نابارور و سازگار  و ناسازگار به صراحت نشان داده شده است. بدين ترتيب  شيوه‏هاي منفي يا ناكارآمد حل مسئله (درماندگي بالاتر، كنترل و اعتماد پايين‏تر) معمولاً با تنش در روابط زناشويي همراه مي‏باشند. علاوه بر اين بررسي ضرايب همبستگي شيوه‏هاي حل مسئله با سازگاري زناشويي زوجهاي نابارور نيز نشان داد كه همبستگي‏هاي مستقيم و معني‏داري بين سازگاري زناشويي و شيوه‏هاي مثبت يا كارآمدتر حل مسئله (كنترل حل مسئله و اعتماد به حل مسئله) وجود دارد. همچنين رابطه منفي شيوه درماندگي مرد و زن با سازگاري زناشويي زن نشان داده شده است. نهايتاً تحليل واريانس نمرات تقرب نيز نشان داد كه بي‏عملي و رودررو شدن كمتر با مشكل (نمره پائين‏تر شيوه تقرب) موجب كاهش سازگاري زناشويي در زوجهاي نابارور مي‏شود.
البته در اينجا بايستي بر اين نكته تأكيد كرد كه آنچه در اين مطالعه به دست آمده است تنها تعدادي روابط همبستگي است. اما پاسخ قطعي به اين سوال كه آيا اين روابط به معناي روابط علت و معلولي است يا نه، مستلزم تحقيقات و بررسيهاي طولي و وسيع‏تري مي‏باشد. با توجه به عمقي‏تر بودن شيوه‏هاي حل مسئله (و نيز تقدم زماني سطح تحصيلات) شايد بتوان وجود يك رابطه علّي را در اين روابط فرض كرد.
حال اين سوال مطرح مي‏گردد كه چرا شيوه‏هاي حل مسئله تا اين حد با سازگاري زناشويي زوجهاي نابارور ارتباط دارند در حاليكه در زوجهاي بارور چنين روابط مستحكمي مشاهده نشده است؟ محتمل‏ترين پاسخ به اين سوال اين است كه ناباروري يك مسئله يا مشكل مزمن است كه هميشه و همه جا در روابط زوجهاي نابارور حاضر است؛ چرا كه اساساً با ايجاد مانع بر سر راه رسيدن به يكي از اصلي‏ترين اهداف ازدواج، يعني توليدمثل و والد شدن، جريان تحول خانواده به دوره‏هاي بعدي را مسدود و يا حداقل با مشكل بسيار جدي مواجه ساخته است. در مواجهه با اين مشكل، زوج نابارور به طور مكرر چرخه ماهيانه مزمني از اميد و فقدان را تجربه مي‏كند (24). بدين ترتيب بديهي است كه چنانچه شيوه‏هاي موثري براي روبرو شدن و حل اين مشكل در اختيار زوجين نباشد، مي‏تواند به مشكلات جدي در روابط زناشويي منجر شده و نهايتاً سازگاري زناشويي را كاهش دهد. 
سوال ديگري كه در اينجا مطرح مي‏شود اين است كه كداميك از شيوه‏هاي حل مسئله در سازگاري زناشويي زوجهاي نابارور موثرتر مي‏باشند و چرا؟ با توجه به نتايج حاصله در اين مطالعه به نظر مي‏رسد كه كنترل حل مسئله، اعتماد به حل مسئله و در درجه بعد تقرب، بيشترين اهميت را در اين ارتباط داشته باشند. معمولاً در جريان درمان فعاليتهاي طبيعي زندگي فرد از كنترل وي خارج شده و با افت سطح عزت نفس فرد كه در جريان آزمايشهاي مكرر و بيم و اميد دايم به موثر بودن اقدامات درماني – اعمال شده خارج از فرد – بوجود مي‏آيد، اعتماد وي نيز كاهش مي‏يابد. تقرب نيز از آن جهت اهميت دارد كه – بر اساس نتايج تحليل دو طرفه واريانس و شكل 1، چه طرح كردن و درگيرشدن بيش از اندازه يك مشكل، و چه ناديده گرفتن و سعي در عدم طرح آن مي‏تواند مشكل ساز باشد. حالت اخير اين مسئله به خصوص در مورد يك مشكل مزمن مانند ناباروري مي‏تواند فشار رواني زيادي را براي زوجين ايجاد كند چرا كه در عين وجود يك مشكل پايدار و هميشه حاضر، نمي‏خواهند با آن به صورت فعال روبرو شوند (1). اين در حالي است كه زوجين نابارور و خصوصاً زنان اين گروه نياز دارند كه در خصوص ناباروري با يكديگر صحبت و تبادل نظر كنند (1).
دستآورد كليدي و راهبردي اين تحقيق اين است كه در مواجهه با مشكلات خانوادگي زوجهاي نابارور، يكي از محورهاي عمده و مهمي كه ممكن است مشكل داشته و يا مشكل ساز باشد، شيوه‏هاي حل مسئله در اين زوجها است كه بايستي در اقدامات باليني مورد توجه روانشناس قرار گيرد. جاي خوشبختي است كه شيوه‏هاي حل مسئله افراد را مي‏توان با توسل به پاره‏اي اقدامات آموزشي – درماني و نسبتاً به سادگي – از طريق آموزش مسئله گشايي  از مجموعه درمانهاي رفتاري - شناختي - تغيير داد.
محدوديتهاي اين تحقيق احتياطهايي را در تعميم نتايج تحميل مي‏كند. در اين مطالعه ناباروري فقط در دوره دوم (تجهيز  يعني از زماني كه زوجين نگران احتمال باروري شده و جهت بررسيهاي پزشكي اقدام مي‏كنند تا زمانيكه تشخيص قطعي ناباروري را دريافت مي‏كنند) و سوم (غرقه شدن  يعني زمانيكه زوجين درگير آزمايشها و درمانهاي پزشكي قرار دارند ولي هنوز باردار نشده‏اند) آن مورد توجه قرار گرفته است، بدون آنكه تمايزي بين اين دو دوره صورت گرفته باشد. تحقيقات آينده بايستي ترجيحاً بر روي دوره‏هاي مختلف (واكنش فرد به) ناباروري (دوره اول: &#171;نمايان شدن &#187;، دوره چهارم: &#171;تصميم &#187;، دوره پنجم &#171;بقايا &#187;) متمركز شوند. محدود بودن تعداد نمونه به ويژه در گروه بارور و تطبيق ندادن خصوصيات سطح اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي دو گروه نيز از محدوديتهاي اين تحقيق به شمار مي‏رود. با توجه به محدوديت امكانات، نحوه اجراي پرسشنامه‏ها بدين صورت كه همسران در حضور يكديگر به پاسخ دادن به پرسشنامه اقدام كرده‏اند. اگر چه از زوجين خواسته مي‏شد كه از مشورت با يكديگر خودداري كرده و به طور انفرادي به پرسشنامه پاسخ دهند، با توجه به اينكه سوالات پرسشنامه صريح و در خصوص روابط زوجين با يكديگر بوده است، حضور همسر در هنگام پاسخ دادن به پرسشنامه، مي‏تواند پاسخدهي بي‏پرده و صريح پاسخ‏دهندگان را تحت تأثير قرار دهد.

تشكر و قدرداني
از كلية مسئولين و پرسنل محترم مركز درمان ناباروري امام خميني بخصوص خانم دكتر تهراني، بيمارستان ميرزاكوچك‏خان، مركز ناباروري نويد بخصوص آقاي دكتر صاحب كشاف، مركز باروري و ناباروري اصفهان و مركز بهداشتي، درماني حضرت علي (ع) شهرستان اصفهان كه ما را در اجراي اين تحقيق ياري دادند كمال تشكر و قدرداني به عمل مي‏آيد.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;Various studies show that most of couples with fertility problems are distressed deeply. Infertility has broad psychological effects such as feeling distress, conflict, despair and … on individuals. Objective of this study is to examine the problem solving strategies and martial adjustment in infertile couples and to compare with fertile couples. 71 infertile couples referring for treatment, to an infertility treatment center in Tehran and Isfahan and 28 normal fertile couples, referring for check up of their first pregnancy, to a treatment center in Isfahan, participated in this study. None of the participants had a child. Each of the partners answered separately the Marital Adjustment Test (MAT) and the Problem Solving Strategies Inventory and a questionnaire containing some demographic information. The analysis of the result showed that there were no difference between fertile and infertile couples in problem solving strategies and marital adjustment. The comparison between the couples indicated that the infertile woman showed a lower internal control toward their ability in solving problems. Categorizing couples into two adjusted and distressed groups regarding the MAT scores, indicated that the problem solving strategies are more negative in distressed couples. Examining correlation of different variables indicated that in infertile couples, problem-solving strategies of the individual and his/her spouse significantly predicts the couple’s level of adjustment. Results show that marital adjustment of fertile and infertile couples have no significant differences. Conflict and gloom found, is probably due to various approaches which different groups take toward infertility. In another word, not all the infertile persons face the infertility similarly.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>22</FPAGE>
            <TPAGE>33</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Mohammad Ali</Name>
<MidName>MA</MidName>
<Family>Mazaheri</Family>
<NameE>محمدعلی</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>مظاهری</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Shahid Beheshti University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Shahid Beheshti University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>m-mazaheri@cc.sbu.ac.ir</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Farnaz</Name>
<MidName>F</MidName>
<Family>Kayghobadi</Family>
<NameE>فرناز</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>کیقبادی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Shahid Beheshti University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Shahid Beheshti University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Zohreh</Name>
<MidName>Z</MidName>
<Family>Faghihi Imani</Family>
<NameE>زهره</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>فقیه ایمانی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Emam Ali Health-Treatment Center</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Emam Ali Health-Treatment Center</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Nayereh</Name>
<MidName>N</MidName>
<Family>Ghashang</Family>
<NameE>نیره</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>قشنگ</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Shahid Beheshti University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Shahid Beheshti University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Mojgan</Name>
<MidName>M</MidName>
<Family>Pato</Family>
<NameE>مژگان</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>پاتو</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Shahid Beheshti University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Shahid Beheshti University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Marital adjustment</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>problem-solving strategies</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>63.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>Diamond R., Kezur D., Meyers M., et al. Couple therapy for infertility. New York, Gilford Press. 1999.##Kedem P., Milkulincer M., Nathanson Y.E. Psychological aspect of male infertility. Br J Med Psychol. 1990; 63: 73-80.##Dohrenwend B.S., Dohrenvend B.P. Stressful events: their nature and effect. New York, Wiley. 1981.##O’Moore A.M., O’Moore R.R., Harisson R.F., et al. Psychosomatic aspects in idiopathic infertility:effects of treatment with autogenic training. J Psychol Res. 1983; 27: 145-51.##Edelman R.J., Connolly K. Psychological aspects of infertility. Br J Med Psychol. 1986; 19: 209-19.##Greil A.L., Not yet pregnant: infertile couples in contemporary. America, New Brunswick, Rutgers University Press. 1991.##Schiedel D.G., Marcia J.E. Ego identify, intimacy, sex role orientation and gender. Developmental Psychol. 1985; 21: 149-60.##Cloninger S.C. Personality. New York, Freeman. 1996.##Schover L.R., Collings R., Richards S. Psychological aspects of donor insemination: Evaluation and follow-up of recipient couple. Fertil Steril. 1992; 57: 383-90.##Infertility evaluation and treatment. Karim Zadeh Meybodi MA, Aflatoonian A, Taheripanah R, Dehghani Firouz Abadi R, translators. Yazd: Yazd Publication Institute;1996.##نجمی ب، احمدی م،  قاسمی غ. بررسی ویژگیهای روانی زوجهای نابارور مراجعه کننده به مرکز ناباروری شهرستان اصفهان. مقاله ارائه شده به سمپوزیوم روانشناختی ناباروری، تهران، پژوهشکده ابن‏سینا. سال 1380.##Siebel M.M. Infertility: a comprehensive text, London, Baillier. 1997.##Nichols W.C., Pace-Nichols M.A. Childless married couples. In Nichols W.C., Pace-Nichols M.A.Family development and intervention. New York, Wiley. 2000.##Chandra P.S., Chaturvedi S.K., Isaac M.K. et al. Marital life among infertile spouse, the wife’s perspective and its implication in therapy. Family Therapy. 1991; 18: 145-54.##Nezu A.M. Efficacy of a social problem-solving therapy approach for unipolar depression. J Consulting Clin Psychology. 1986; 54: 196-202.##Berk A., Sapiro J.L. Some implication of infertility on marital therapy: development of multifactorial measure. Br J Clin Psychol. 1984; 35: 263-77.##Locke H.J., Wallace K.M. Short marital adjustment and prediction tests: their reliability and validity. Marriage and Family Living. 1959; 21: 252-5.##مظاهری م. نقش دلبستگی بزرگسالان در کنش‏وری ازدواج. مجله روانشناسی، (4-3). ص 318-286، سال 1379.##Caddidy T., Long C. Problem-solving style, stress and psychology illness: development of multifactorial measure. Br J Clin Psychol. 1996; 35: 263-77.##محمدی ف. مقایسه سبکهای حل مسئله در بیماران افسرده و افراد عادی. پایان نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه فردوسی مشهد. 1376.##Morrow K.A., Thoreson R.W., Penney L.L. Predictors of psychological distress among infertility clinic. J Consulting Clin Psychol. 1995; 63: 16-37.##سیف د، البرزی ش، البرزی س. مقاله ارائه شده به سمپوزیوم جنبه‏های رواشناختی ناباروری. تهران، پژوهشکده ابن‏سینا. سال 1380.##کرمی‏نوری ر. ناباروری و جنبه‏های روانی اجتماعی. فصلنامه پزشکی باروری و ناباروری، شماره 2، ص 68-57، سال 1379.##Cooper-Hilbert B. Infertility and involuntary childlessness. New York, Norton. 1998.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>Emotional and psychological problems of infertility and strategies to overcome them</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه
ناباروري يكي از مشكلات فردي و اجتماعي است كه صرف هزينه‌هاي گزافي را جهت درمان طلب كرده و مي‌تواند باعث از هم گسيختگي ثبات خانواده گردد. يك زوج زماني از نظر باليني  نابارور تلقي مي‌شوند كه طي يك سال مقاربت بدون پيشگيري، باروري حاصل نگردد.
ناباروري يا ناتواني در بچه‌دار شدن در مردان و زنان در سنين باروري تاثير مي‌گذارد و افراد مبتلا را در معرض فشار‌هاي خانوادگي زيادي قرار مي‌دهد. به همين دليل در كنفرانس جهاني جمعيت و توسعه (ICPD)  كه در سال 1994 در قاهره برگزار گرديد، از ناباروري به عنوان عاملي جهت آسيب جدي بر پيكره بهداشت باروري افراد ياد شد، و مقرر گرديد همه كشورها، ناباروري را نيز در برنامه‌هاي بهداشت باروري و تنظيم خانواده خود بگنجانند(2-1).
حدود 5 ميليون زوج در سراسر دنيا از ناباروري رنج مي‌برند. ميزان بروز ناباروري در دو دهه گذشته، حدود 50 درصد افزايش يافته است، به طوري كه امروزه در سراسر جهان از هر 6 زوج، يك زوج در سنين باروري دچار ناباروري مي‏با‌شد. 35 درصد مشكلات ناباروري به طور اختصاصي  به زنان‌، ‌35 درصد به مردان،  20 درصد به صورت مشترك بين زن و مرد و 10 درصد باقيمانده به علل ناشناخته مربوط مي‌باشد(4-3).
شيوع ناباروري در مناطق مختلف بر اساس مطالعات انجام شده از 18-10 درصد متفاوت است (6-5). در يك بررسي به‌ عمل آمده در ايالات متحده آمريكا، ميزان مبتلايان به ناباروري از 5/4 ميليون نفر در سال 1982 به 2/6 ميليون نفر در سال 1995 افزايش يافته است (3). درصد ناباروري در بين خانم‏هاي 40-20 ساله آمريكا از 6/3 درصد در سال 1965 به 5/10 درصد در سال 1982 افزايش يافته است. از هر 7 زوج 34-30 ساله، از هر 5 زوج 39-35 ساله و از هر 4 زوج 45-40 ساله ‏آمريكايي، يك زوج نابارور مي‏باشد (7). در مطالعه‌اي كه در سال 1376 بر روي 1992 زن تهراني 30-20 ساله ساكن شهر تهران انجام گرفت، 1/78 درصد زنان در سال اول ازدواج باردار شده و ميزان ناباروري خام، 9/21 درصد برآورد شد (8). در بررسي ديگري كه در سال 1375 در شهر اصفهان به‌عمل آمد، شيوع ناباروري اوليه در اين شهر 1/15 درصد برآورد شده است (2).
ناباروري يك عامل استرس‌زاي مهم در زندگي بوده و قبول شكست باروري مشكل مي‌باشد. بسياري از زوج‌ها با يك دوره درمانهاي تكرار شونده و دردناك، با روند درمان بدون پيشرفت مواجه مي‌گردند و در نهايت در زوج نابارور احساس ضعف در مقابل رسيدن به هدف پديدار مي‌شود (9).
سازمان بهداشت جهاني، ناباروري را به عنوان يك مشكل مهم بهداشت باروري مطرح كرده است. ناباروري گرچه يك بيماري نيست ولي مي تواند باعث اختلالات مهم عاطفي گردد. ناباروري عوارض و عواقب رواني و اجتماعي متعددي بجا مي‌‌گذارد. اين مشكل با هويت زوجين مداخله ‌كرده، به شكلي كه آنان شايستگي، كفايت و توانائي خود را زير سؤال قرار مي‌دهند.
جنبه‏هايي ازعملكرد زوجين يا اشخاصي كه تحت تاثير ناباروري قرار مي‌گيرند، عبارتند از:
1-	فعاليت جنسي : ممكن است در نتيجه كنترل درجه حرارت و مصرف هورمون، علاقه، محبت و خشنودي از فعاليت جنسي كاهش يابد. بنابراين فعاليت جنسي با احساس ‏ترس،‌ شكست، ناكفايتي و از دست رفتن همراه مي‌شود و يا حالت اجبار پيدا مي‌كند كه سرانجام منجر به كاهش ميل جنسي،عدم رسيدن به اوج لذت جنسي  يا ساير اختلالات جنسي و حتي خستگي در روابط جنسي مي‌گردد.
2-	اعتماد به نفس: زمانيكه زوج متوجه مشكل ناباروري خود مي‌شوند، احساس كمبود يا خودكم‌بيني، افسردگي و نقص فيزيكي در آنها رشد مي‌كند. اين احساس به احتمال زياد بر روابط زناشوئي تأثير مي‌گذارد.
3-	ارتباطات : زوج‌هاي نابارور به علت مواجه بودن با احساس گناه، عصبانيت، ناراحتي، رنج و نااميدي، ممكن است تمايل كمتري به در ميان گذاشتن و مشورت افكار و احساسات خود با يكديگر داشته باشند. همچنين احتمال دارد نسبت به گذشته كمتر احساس نزديكي به همديگر را داشته باشند و حس تنهائي، عدم حمايت و عدم فهم متقابل در آنها القاء ‌شود.
4-	احساس تنهايي و طرد شدن: حدود 15درصد زوج هايي كه مشكل ناباروري را تجربه مي‌كنند، احساس تنهايي و طرد شدن مي‌كنند. در نتيجه آنهايي كه مشكلاتشان را با ديگران در ميان نمي‌گذارند و از شرايط ساير زوج‌ها با تجربيات يكسان، ناآگاه مي‏باشند، از حمايت و درك زوج‌هاي ديگر با مشكلات مشابه محروم مي‌مانند.
5-	مواجهه با درمانهاي پرزحمت:نياز به كنترل مداوم درجه حرارت، انجام آزمايشهاي مختلف، مصرف داروهاي متنوع به خصوص از نوع تزريقي و وقت ملاقاتهاي متعدد (حتي با وجودپيمودن  مسافت‌هاي طولاني).
6-	وسواس در مورد باردار شدن: انتظار از يك سيكل به سيكل بعدي، در زوج هر بار پس از شروع سيكل بعدي افسردگي و خلاء بوجود مي‏آورد.
7-	احساس افسردگي، ناتواني، نااميدي،‌ خستگي، ‌گيجي، عصبانيت، از پا درآمدن و درهم شكستن (4-3).
علل بسياري از رفتارهاي نامناسب تطبيقي  زوج‌هاي نابارور شناخته شده نيست. همچنين دستورالعمل‌هاي مدون براي پزشكان و پرستاران جهت كمك به زوج نابارور و تسهيل در تصميم گيري آنها بسيار اندك مي‌باشد. البته شايان ذكر است كه بسياري از خرافات نيز به عنوان سدي بالقوه در حل مشكلات فوق عمل مي‏كنند (9).
از سوي ديگر خود مشكلات رواني و عاطفي در كوتاه مدت بندرت ممكن است دليل ايجاد ناباروري باشند، گرچه اين مشكلات مي‌توانند از جمله پيامدهاي جدي ناباروري باشند. گاهي اوقات احتمال دارد مشكلات رواني و عاطفي در نتيجه تغيير سطح هورمونها در مرد يا زن و در نهايت اثر نامطلوب آن بر سيستم توليد مثل باشد كه حالت نادري است (10) يا ناشي از مشكلات جنسي مردان مانند نعوض ، انزال زودرس و ناتواني در انزال باشد كه مي‌تواند داراي اثرات منفي بر عملكرد جنسي باشند (11). مثلاً افرادي كه سالها در زندان بسر مي‌برند، ممكن است از ناباروري با علل روانشناختي رنج ببرند ولي چنانچه مقاربت جنسي داشته باشند مشكلات ناباروري با علل روان‏شناختي در آنها رفع خواهد شد. كاهش و دوري از مشكلات رواني فقط براي مدتي به زوج، شانس بچه‌دار شدن نمي‌دهد، بلكه منجر به تغييراتي مي‏گردد كه زوج مقاربت جنسي خود را به دفعات افزايش مي‌دهند.
در بسياري از موارد زوج نابارور در نهايت تصميم مي‌گيرند كودكي را به فرزند خواندگي قبول كنند و خود بلافاصله پس از تطابق  و عادت كردن به فرزند خوانده بارور مي‌شوند. اين مسئله چيزي نيست جز تغيير در عامل رواني خاص كه بر باروري اثر مي‌گذارد.
بايد تاكيد نمود كه اغلب درمان فيزيكي ناباروري به طور صرف كافي نمي‌باشد. توجه به نيازهاي روحي زوجهاي نابارور، يك بخش ضروري در موفقيت درمان ناباروري مي‌باشد. زيرا مي‌تواند رابطه زوجين در طول درمان راتحت تاثير قرار دهد، به خصوص زمانيكه هر يك از زوجين نياز به درك و حمايت ديگري پيدا مي‌كند. استرس، نااميدي و احساس شرم از ناباروري مي‌تواند براي سلامت روحي زوجين و همچنين روابط بين آنها دردناك و مخرب باشد (12).
به منظور ارائه راهكارهاي مقابله با مشكلات رواني ناشي از ناباروري، بجا است در ابتدا انگيزه بچه‏دار‏شدن به طور كامل مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. هيچ فردي اين سوال را مطرح نمي كند كه چرا يك زوج تمايل به داشتن فرزند دارند، اما زوج‏هائي كه دچار ناباروري هستند بايستي مكرراً پاسخگوي اعضاي فاميل، دوست و همكاران خود باشند كه چرا مي‌خواهند صاحب فرزند شوند. تحقيق در مورد اين موضوع بيانگر آن است كه تمامي افراد بدون در نظر گرفتن قدرت باروري، دلايل مشابهي دارند. آنان داشتن فرزند را با شادي، عشق و علاقه زوج، همچنين پايه، هدف اصلي ازدواج و مظهر كامل بودن انسان همراه مي‏دانند. اصطلاح رايجي وجود دارد كه مي‌گويد ”انسان كامل انساني است كه يك درخت بكارد، يك كتاب بنويسيد و يك فرزند داشته باشد“. با اين مقدمه، عجيب نخواهد بود اگر زوجي با مشكلات باروري درگير بوده و احساس ناراحتي كند. براي يك جامعه غير قابل قبول است كه واژه خانواده و زوج را هم معني تعريف نكند (13).
در مطالعه‌اي كه در مؤسسه بين المللي بهداشت در كشورهاي بلژيك، فرانسه و هلند در دست انجام است زنان، بعد از مرگ مادر، مرگ پدر و خيانت همسر ناباروري را در مرتبه چهارم از ليست 12 گانه وقايع حياتي متاثركننده،تقسيم‌بندي مي‌كنند (14).
باروري آزمايشگاهي (IVF)  و ساير روشهاي پيشرفته  كمك به باروري، دروازه جديدي از اميدواري را به روي افراد نابارور باز كرده‌است. گرچه باروري كمكي از نظر فيزيكي استرس‌زا مي‌باشد، ولي عدم درمان ناباروري، نسبت به هرگونه درمان پزشكي استرس  بيشتري را به دنبال داشته و ممكن است زن و مرد نابارور هر دو با مشكلات رواني روبرو شوند. ‌مطالعات مختلف نشان داده كه زنان بيش از مردان با اين‌گونه مشكلات مواجه مي‌شوند، شايد اين مسئله به آن دليل است كه بارداري براي زنان از اهميت بيشتري برخوردار است. طبق نتايج اين مطالعات، چنانچه ناباروري ناشي از علل زنانه باشد، مردان مشكلات رواني كمتري نسبت به زنان دارند، در حالي كه اگر ناباروري با عامل مردانه باشد، عكس العمل رواني براي مردان مشابه زنان است. مردان نابارور بايستي خود را حداقل با دو استرس متفاوت تطبيق بدهند: 1- ناتواني در ايجاد فرزند و 2- نداشتن فرزند به عنوان مكمل زندگي خود.
مروري كوتاه در مورد تطابق و كنار آمدن مردان با مسئله ناباروري، نشان مي‌دهد كه مردان نيز همانند زنان از فقدان غير ارادي فرزند رنج مي‌برند. با اين وجود كيفيت بار رواني آنها كاملاً متفاوت است. نداشتن غير ارادي فرزند، لازمه رنج روحي و رواني براي همه بيماران نمي‌باشد. درحقيقت زيرمجموعه‌اي از مردان نابارور وجود دارند كه به علل روحي و رواني در آرزوي داشتن فرزند هستند. مهمترين بار رواني آنها، زخم خودپرستي ، عدم توانايي جهت تداوم نسل نيست بلكه نااميدي نسبت به آرزويي است كه براي آن در طولاني مدت سرمايه‌گذاري كرده‏اند كه در صورت تحقق ميتواند بسياري از آرمانهاي آنها را برآورده سازد (13).
اثرات رواني ناباروري بر روابط زوجين:
روابط بين زن و مرد به طرق مختلف تحت تاثير ناباروري قرار مي‌گيرد. بيشتر اختلافات مشابه هم مربوط به روشهاي سنتي است كه مرد و زن قبلاً ياد گرفته‌اند ،اينگونه فكر كنند، احساس كنند و عمل كنند. زنان به طور معمول نه تنها براي احساسات بد هر فرد بلكه در مورد هر چيز بدي كه اتفاق مي‌افتد، احساس مسئوليت مي‌كنند و زماني كه سعي در سرپوش گذاشتن بر احساسات خود را دارند، روحيات آنها بيشتر تهديد آميز خواهد بود. تا اينكه نهايتاً احساس مي‏كنند رفتار آنان خارج از كنترل در آمده، روان آنها هيولايي شده و آنها را مي‏بلعد. زنان اغلب با قبول بيشتر مسئوليت درمان بر خود، همسران خود را از درد و احساس شكست خود، دور نگه ميدارند. هنگامي كه به مردان پيشنهاد مي‌شود زنان خود را در ملاقات با پزشك همراهي كنند، آنها مواردي را مثل از دست دادن درآمد، از دست رفتن وقت و … مطرح مي‌نمايند. گرچه اين موارد معمولًا مرتبط و مهم هستند، ولي هدف زنان، دور نگه داشتن همسران از مسئوليت و احساس خود - كه مي تواند در تماس زياد با درمانهاي پزشكي به راحتي تشديد شود - مي‌باشد. مردان به طور سنتي فراهم آورندگان مالي اين رابطه و مسئول حفظ خانواده از خطرات واقعي يا احتمالي مي‌باشند. غالب تمركز انرژي آنها به كار آنان مربوط مي‌شود (جايي كه احساس مي‌كنند بيشتر موفق هستند). در نتيجه مسئوليت‌پذيري بيشتر زنان در شرايط ناباروري، احساساتي مثل درد ، عصبانيت، ترس و غيره را تجربه مي‌كنند. زن نمي‌داند چه چيزي لازم است از همسر خود درخواست كند و براي دور نگه داشتن وي از ارتباط بيشتر امتناع مي‌ورزد. امروزه عموماً زوج‌هاي نابارور راجع به مشكلات خود نسبت به قبل بيشتر صحبت مي‌كنند و بتدريج ناباروري از رده موضوعات انگ‏دار در جامعه خارج مي شود.‌
در يكي از مطالعات سازمان بين‌المللي بهداشت ،‌نيمي از افراد مورد مطالعه، ارتباط برقرار كردن و مطرح نمودن مسائل خود را مشكل بيان كردند. 48 درصد افراد نيز فكر مي‌كردند به دليل مسئله‌اي كه خود با آن درگير هستند و در برقراري ارتباط ديگر افراد دچار مشكل مي‏باشند. 76 درصد افراد مشكل ناباروري را با دوست، 68 درصد با برادر يا خواهر و 57 درصد با همكاران خود مطرح كرده بودند. وسايل ارتباط جمعي با در اختيار گذاشتن اطلاعاتي در مورد باروري، تا حدي در كم‌رنگ‌تر شدن باورها و اعتقادات غلط در اين مورد موثر بوده است. چنانچه بيماران، پزشكان و زوج‌هايي كه مشكلات ناباروري دارند، اطرافيان فرد نابارور را در ارتباط با علل فيزيكي ناباروري و تكنيك‌هاي بكار گرفته شده در سراسر جهان، آموزش دهند، شايد زوج‏هاي نابارور در آينده نزديك احساس شرم، خجالت، جدايي، تنهايي و عدم پذيرش از سوي جمع را نكنند. همچنين هيچ يك از آنها راجع به باروري و انگيزه بچه‌دار شدن آنان سوال نخواهد كرد (14).

بحث
ناباروري مثل ديگر جنبه هاي زندگي، صرفاً يك واقعه است كه نبايد با ناراحتي توأم باشد، اما بسياري از افراد از آن رنج مي‌برند و بدين ترتيب با آن هويت پيدا مي‌كنند. بسياري از مفاهيم اساسي هويت شخصي و راه معرفي خود قوياً وابسته به توانايي بچه‌دار شدن مي‏باشد. ‌از نظر رواني، داشتن فرزند يك گذر تشريفاتي به زندگي بزرگسالي است. بچه‏دار شدن، تحقق حداكثر و حداعلي يك زن، يك بخش اساسي از هويت جنسي، استحكام يك زوج، هدف اصلي ازدواج، خميره و قالب يك خانواده است. در نهايت نتيجه استخراج شده از استنباط فوق، عبارتست از:
من هستم چرا كه توانايي باروري و هر چيزي كه به آن دلالت مي كند را دارم.
اگر بتوانيم اين ارتباط را بشكنيم و هويت بين آنچه كه ما هستيم و توانايي باروري خود را جدا سازيم، ناباروري را با ديدگاهي جدا از آنچه كه اكنون مي‌بينيم، صرفاً به صورت يك واقعه و مستقل از ارزش خود فرد به عنوان يك انسان خواهيم ديد. به اين ترتيب خود فرد را از رنج و ناراحتي‏هاي مرتبط با ناباروري، رها مي‌سازيم (14).
راههايي براي كمك زن ومرد به يكديگر وجود دارد كه بايستي در حركت آنان به سوي بچه‌دار شدن، فكر و احساسات متعادل داشته باشند. لذا پيشنهادات ضروري كه بايستي به زوجين كرد عبارت است از:
1-	ارتباط صميمي تر و راحت تر با همسر، كمك كننده است.
2-	آشكار ساختن اين نكته كه هيچ راه غلطي براي احساس كردن وجود ندارد. بنابراين با احساسات خود تماس حاصل نمائيد و مطمئن باشيد كه به شما كمك خواهد كرد تا نيازهاي خود را بشناسيد (وقتي نيازها مشخص شدند، به طور واضح و اختصاصي به همسر خود بگوئيد كه چطور آنها را براي شما برآورده سازد).
3-	به جاي اينكه فرض كنيد نمي‌توانيد نياز همسر خود را بجا آوريد، از او آنچه را كه نياز دارد، سوال كنيد.
4-	تفاوت بين زنان و مردان را تشخيص دهيد.
5-	اگر مي‌توانيد بعضي از مهارت ها و تجربيات زندگي شخصي‌ خود را به عنوان يك مرد يا زن به يكديگر ياد دهيد.
6-	در فرآيند درمان بيشتر مشاركت و شركت كنيد. چرا كه به شما كمك مي‌كند تا بيشتر به هم احترام بگذاريد.
تصور كنيد مبتلا به يك بيماري هستيد كه يك انگ اجتماعي - مثل ناباروري - محسوب نمي‌شود و به خود تا جايي كه مي‌توانيد قول بدهيد كه وقت خود را در اختيار درمان توصيه شده قرار دهيد و انتظار داشته باشيد ديگران هم به همين طريق احترام بگذارند.
در مطالعه‏اي كه در سال 1991 بر روي مكانيسم‏هاي تطبيقي  با ناباروري انجام شد (15)، 6 مكانيسم تطبيق با ناباروري مشخص گرديد كه عبارتند از:
1-	افزايش فاصله و فضاي بين خود و يادآورهاي ناباروري 
2-	سازماندهي معيارهايي براي بدست آوردن كنترل بيشتر 
3-	افزايش اعتماد به نفس با بهترين بودن در هر كاري 
4-	جستجوي مفاهيم پنهاني ناباروري
5-	بروز احساسات خود
6-	در ميان گذاشتن بار روحي رواني با ديگران
به افراد نابارور بايستي توصيه كرد كه :
*	وقتي براي خوش بودن و شاد بودن پيدا كنيد.
*	كتاب بخوانيد.
*	كاري جالب براي خودتان انجام دهيد.
*	خريد كنيد.
*	افراد جديد را ملاقات كنيد.
*	در كلاس هاي مهيج كننده شركت كنيد.
*	ياد بگيريد كاري را انجام دهيد كه هميشه از آن ترس داشته‌ايد.
*	حس شوخ طبعي را درمورد تجربه ناباروري توسعه دهيد.
*	رابطه صميمي و عميق خود را با همسر خود توسعه دهيد و همچنين با ساير كساني كه از شما مراقبت مي‌نمايند.
*	مشورت كنيد.
*	به گروههاي حمايتي  بپيونديد. 
*	براي آگاهي بيشتر در مورد ناباروري از وسايل و مراكز اطلاعاتي ارتباطي استفاده كنيد.
*	به كارهاي مورد علاقه خود بپردازيد.
به خانواده، بستگان و دوستان فرد نابارور نيز بايستي توصيه كرد كه:
*	او را درك و حمايت كنيد.
*	بدترين وخشن ترين حالت وقتي است كه به فرد نابارور اميدواري بدهيد در حالي كه پيش بيني درستي نكرده‌ايد، مانند آنچه كه درمانهاي مدرن ايجاد مي‌كنند.
*	سعي كنيد با او همدلي كنيد. او با باري كه بر فكر و قلبش وجود دارد، مي‌داند كه شما مراقب وي هستيد. او مي‌خواهد با شما صحبت كند ولي مي ترسد شما به او پيشنهادي بدهيد.
*	شما مي توانيد او را حمايت كنيد. ولي او را در مورد راهي كه انجام داده انتقاد نكنيد. به حرفهاي او گوش كنيد ولي قضاوت نكنيد.
*	سعي نكنيد وانمود كنيد كه همه چيز درست خواهد شد.
*	سعي نكنيد ناباروري او را به جبر و قضا و قدر نسبت بدهيد.
*	تمايل شما به گوش دادن، كمك بزرگي است.
*	او به كلماتي مانند &quot;راحت هستي، نگران نباش، بزودي صاحب فرزند مي شوي ، تو خوشبخت هستي، اي كاش من آزادي تو را داشتم و …&quot; نياز ندارد.
*	به او توجه كنيد. نسبت به وضع او حساس باشيد. او را حمايت كنيد چرا كه نياز به حمايت شما دارد (14).

تشكر و قدرداني
از سركار خانم دكتر بيتا مسگرپور و ساير همكاران مركز ملي تحقيقات علوم پزشكي كشور، كمال تشكر و قدرداني را مي‌نماييم.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;Infertility affects women and men in reproductive ages and causes many major psychological and emotional problems. For this reason, in International Conference of Population and Development (ICPD) which was held in Cairo in 1994, infertility has been identified as a factor that has destructive effects on reproductive health. The World Health Organization (WHO) also has identified infertility as a reproductive health disturbance. The aim of this study, is evaluation of emotional and psychological problems of infertility and strategies to overcome it. In this study, some aspects of the individual or couple’s functioning have been considered which can be affected by infertility including: sexuality, self-esteem, communication, withdrawal and isolation, facing disturbing treatment process, obsession over becoming pregnant, depression, powerless, despair, exhaustion, frustration, confusion, overwhelming, anger and feeling broken. On the other hand we know psychological and emotional problems rarely can cause infertility, though these problems can be the serious effects of infertility. So attending emotional needs of the infertile couple is an integral part of infertility treatment because couple’s relationship can be affected especially when each partner needs the support and understanding of the other. Stress, frustration and embarrassment of infertility can be painful and destructive for emotional well being of the individual partners as well as for the couple’s relationship. Through analyzing the motivation of having child, can reach to some strategies of overcoming emotional and psychological problems related to infertility. Infertility as any other aspect of life is simply an event which should not be with suffering, but the majority of persons that suffer from it, find identify with it. Many basic concepts of the personal identity and the way of defining ourselves are closely associated with the capacity of having child. Psychologically, having child is a “ritual crossing to adulthood life”; it is “an essential part of the gender identity”, “ the consolidation of the couple”, “the main objective of marriage” and “the constitution of a family”. The logical conclusion that we derive from this association is I am because of my reproductive capacity and every thing it implies. If we could break this association and separate the identification between what we are and our reproductive capacity, then we see infertility with perspective, separate from what we are and see it only as an event, independent of our own value as person and in this way free ourselves from the suffering that association generates.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>33</FPAGE>
            <TPAGE>40</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Mohammad Reza</Name>
<MidName>MR</MidName>
<Family>Mohammadi</Family>
<NameE>محمدرضا</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>محمدی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Psychiatry Department, Roozbeh Hospital, Tehran Medical Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Psychiatry Department, Roozbeh Hospital, Tehran Medical Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>mohammadi@nrcms.org</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Farideh</Name>
<MidName>F</MidName>
<Family>Khalajabadi Farahani</Family>
<NameE></NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE></FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Psychology Department, Iran Medical Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Psychology Department, Iran Medical Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Emotional-Psychological problems</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Fertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Coping strategies</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>64.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>International Conference on Population and Development (ICPD) Report. Cairo, Egypt. 1994; 12: 96.##علامه ز و همکاران. بررسی شیوع نازایی اولیه در اصفهان در سال 1374. گزارش نهایی طرح تحقیقاتی.##Cooper S.L., Glazer E.S. Beyond Infertility: the new paths to parenthood. Lexington Books. New York. 1994.##Marrs R.P. Dr. Richard Marrs Fertility Book. Delacorte press, New York. 1997.##Griffin M., Panak W.F. The economic cost of infertility related services, an examination of the Massachusetts infertility insurance mandate. Fertil Steril. 1998; 70:22-9.##Oslen J. Sub fecundity according to the age of the mother and father. Domed Bull. 1990; 37:287.##Wulff M., Hogberg U., Stenlund H. Infertility in an industrial setting. Acta Obs Gyn Scan. 1997; 79: 679-83.##باروتی ع و همکاران. نازایی اولیه بر اساس سن اولین ازدواج در تهران. مجله پژوهشی حکیم. دوره 2، شماره 2، ص 93-88، سال 1378.##Bernstein J., Brill M., Levin S., et al. Coping with infertility: a new perspective. NAACOGS Clin Issue Perinat Women Health Nurs. 1992; 3(2): 335-42.##Bhui K., Puffet A., Herriot P. A survey of sexual problems amongst psychiatric inpatients. Soc psychiatry Psychiatr Epidemiol. 1995; 30(2): 73-7.##Lukse M.P., Vacc N.A. Grief, depression, and coping in women undergoing infertility treatment. Obs Gyn. 1999; 93(2): 245-51.##Kuchenhoff J. Unfulfilled desire for children: What is the grief for men? Ther Umsch. 1999; 56(5): 260-4.##Bitzer J. Psychosomatic counseling and management of infertile couples. Ther Umsch. 1999; 56(5): 246-50.##Davis D.C., Dearman C.N. Coping strategies of infertile women. J Obs Gyn Neonatal Nurs. 1991; 20(3): 221-8.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>Psychological investigation of the novel “A stone on a grave (Jalal Al-e-Ahmad, 1980)”</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه: 
در حيطة علم، پناه ما به شرايط آزمايشي و تقليل  واقعيت به اجزاء آن براي شناختن &#171;پديده &#187;،گريزناپذيراست. هر چند تكيه به اين گونه روش شناسي، بشر را به دانش فزاينده اي رسانده است، اما آيا چيزي را از قلم نينداخته ايم؟ آيا در دگرسازي  &#171;كيفيت ها &#187; به &#171;كميت ها &#187; وساده سازي پيچيدگيها، بخشي از واقعيت گم نمي شود؟ درست همين دغدغه است كه اجازه مي دهد، پا را فراتر بگذاريم.
مقاله حاضر در صدد است تا با رويكردي شناختي به بررسي روان شناختي يك مورد &#171;خودنگاري &#187; به تحليل &#171;مسئله ناباروري&#187; بپردازد. كتاب &#171;سنگي برگوري&#187;، سرگذشت جلال آل احمد  به قلم خودش درشرح ماجراها و كشمكش هايي است كه براي او و همسرش بر سر رفع مشكل &#171;بي بچگي&#187; رخ داده  است. ماجراها و كشمكش هايي كه براي ميليون ها زوج ناباور به وجود مي آيد ولي در تبيين درست آن عاجزند (كه گاه زندگي‏شان در چمبره اين بي تبييني گرفتار مي شود).
چرا “سنگي برگوري”؟
چندين دليل نويسندگان اين مقاله را واداشت تا دست به اين انتخاب بزنند:
1- نويسنده اثر، روشنفكري مجرب است  كه در كار مشاهده محيط آدمها و كندوكاو در زندگي افراد براي رسيدن به يك بينش در طرح ريزي شخصيت قهرمانان داستان وفضاسازي ماجراها، سرآمد است. &#171;سنگي برگوري&#187; يكي از آخرين آثار جلال آل احمد، پس از عمري تلاش در نويسندگي است.
2- اين كتاب برگرفته از ماجراهايي است كه براي نويسنده آن و همسرش براي حل مسئله ناباروري روي داده است. پس نويسندة كتاب موضوعي را بررسي كرده كه از نظر فكري و احساسي با آن گره خورده است.
3- بررسي كارهاي جلال آل احمد از نظر سبك شناسي، او را در جايگاه واقع گرايي  درمقابل رمانتيسيسم  قرار مي دهد. جوهرة واقع گرايي با نوعي عقلانيت و گريز از احساسات رقيق پيوند خورده است(1). در حقيقيت واقع گرايي، بيش از آن كه سبكي باشد كه جلال آل احمد آن را براي نوشتن برگزيده باشد، ويژگي شخصيتي اوست. زندگينامه و آثار او شاهد اين ادعاست. همين خصيصة واقع گرايي است كه &#171;سنگي بر‏گوري&#187; را مناسب تحليل از ديدگاه شناختي مي‏سازد. 
4- جلال آل احمد، اساساً نويسنده اي اجتماعي است. توجه به فرهنگ مردم، دركارهايش موج مي زند. بي‏شك يكي از متغيرهايي ك بر بهداشت روان ناباروري و راهبردهاي سازگاري آن ها اثر قطعي دارد، فرهنگ و مناسبات اجتماعي است. از اين نقطه نظر &#171;سنگي برگوري&#187; سرشار از واقعيت‏هاست.

مواجه شدن با مسئله
آغاز مسئله به زماني برمي‏گردد كه زوج دركمال ناباوري درمي يابند كه مانعي بر سرراه فرزنددارشدن آنها وجود دارد.
&#171;سال اول ازدواجمان به اين گذشت كه چطور جلوگيري كنيم؛ و حيف است كه به اين زودي دست و بالمان بند شود. خيال سفر در دنبالش و از اين حرفها…. و بعد هم زندگي اجاره نشيني و ديگر معاذير. از سال سوم بود كه قضيه جدي شد. من هنوز هم ككم نمي گزيد و پيش از بچه خيلي چيزهاي ديگردر كله داشتم. اما زنم پا پي مي‏شد. اين بود كه راه افتاديم و بعد كه اولين اخطار آمد- با اولين رؤيت ميكروسكپي – مدتي تأسف اين را خورديم كه چرا در آن دو سال آنهمه تنمان لرزيده است و آنهمه دست به عصا راه رفته‏ايم&#187; (2).
انكار  اولين واكنش زوج است و تلاش پرشتاب گسترده براي يافتن راه حل عاجل يعني اين كه براي كاهش فشار واقعيت، چشمهايت را ببندي و آن را نبيني. اما واقيت سرسخت تر از آن است كه مورد انكارقرارگيرد، هرچند كه فرهنگ، هزارتويي را تعبيه كرده باشد كه مدتها سرت گرم شود.
&#171;ورقه‏هاي آزمايش و گلبول شماري و تعداد حضرات (اسپرم ها) و عكس سينه و اينكه چرا كم خوني و چرا فضاي تنفسي ات تنگ است و ديگر ماجراها… و از اين دكتر به آن دكتر و از اين آزمايشگاه به ديگري. و تهران بس نبود، آبادان و شيراز. آخر عبدالحسين شيخ، طبيب شركت نفت بود و در آبادان خرش مي رفت و شيراز هم با مريضخانه‏اش تازگي‏ها وسيله جديدي براي پز دادن گير آورده بود، يعني دكان جديدي بغل دستگاه حافظ و سعدي براي جلب مشتري و بعد. راستي فلان دكتر متخصص تازه از آمريكا آمده، برويم ببينيم چه ميگويد. و يا - روزنامة ديروز را ديدي؟ چيزي داشت راجع به لوله‏هاي تخمدان … (ص 35)&#187;.
به اين ترتيب با آن كه مسئله به مرد بر مي‏گردد، پاي معاينات ريز و درشت  و كور  به جسم زن هم مي رسد واتاق عمل و با همه غيرت مردانة &#171;مرد شرقي&#187;، و حياي &#171;قرون وسطايي&#187; زن، رضايت مي‏دهند كه مرد جراح درچند نوبت زن را معاينه كند و … و با آن كه ثابت شده است كه مشكل كمبود و تحرك اسپرم‏هاست و زن مشكل ندارد، هنوز آنها به &#171;باور&#187; نرسيده‏اند تا “ناباوري به ناباروري” هست، “باور به ناباروري” شكل نمي‏گيرد.
“بعد از اين فضاحت بود كه رفتيم سراغ درمان هاي خانگي (…..) مثلاً نزديك به چهل روز مدام، روزي چهل نطفه تخم مرغ از خانه مادرم مي آمد. حالا چه جور تهيه مي كردند، باشد. و من بايد همه را مي خوردم. خام خام  هيچ خورده‏ايد؟ (…..) و تازه مگر تنها همين بود! نسخة جگرخام هم بود، چله بري هم بود، امامزادة بي سرهم بود در قم، دانيال نبي هم بود درشوش. چله بري را عاقبت زنم نرفت. روزچهلم آب مرده شور خانه را روي سر ريختن! (ص 40 - 39).”
و در اين ميان سوداگري درمانگران مزيد برعلت كه ديرتر به “باور” برسي.
“بعد از اين قضايا باز راه افتاديم و رفتيم سراغ اطبا به تلافي آن حماقت ها. (…) و اين جوري دو سال ديگر شدم مشتري اطبا. (…) درها باز و قيافه ها خندان و همه چيز پراز زرق و برق و در هر جمله اي هزار اميد. اما جواب؟ بي جواب. (…) ولي آنچه مسلم است اين كه بي تخم و تركه ماندن ما دكان هيچ دكتر بعد از اين را كساد نكرده است” (ص 45-44).
اما انكار جايي به پايان خواهد رسيد و زوج در مي يابند كه محدوديتي دارند و بايدآن را بپذيرند. اما قبل از اين تغيير، چيزي ديگر بايد دگرگون شود و آن شناختارهاي  غلطي است كه درگسترده ذهن فرد فرمان فرمايي مي‏كنند.
طرحواره‏ها  و اصلاح آن ها
اگربپذيريم كه طرحواره‏هاي(1) معيوب مي تواند فرد را مستعد ارتكاب خطاهاي شناختي4 و در نتيجه تجربه احساس‏ها و هيجانهاي منفي كند، پس براي مقابله با ناخوشحالي‏ها، نگراني‏ها، عصبانيت‏ها و تنفرها، ابتدا بايد به سراغ طرحواره‏هاي معيوب رفت و آنها را اصلاح نمود(2). در مورد يك زوج نابارور هم وجود افكار، باورها و نگرشهاي معيوب، زمينه ساز رفتارهاي ناسازگار و احساس‏هاي آزارنده است. مثلاً: “حالا بحث در اين است كه يك زن و شوهر با همه روابط و رفت و آمدها و مسئوليت ها و قابليت هاي خودشان چطور مي توانند بي تخم و تركه بمانند؟ (….) و بر فرض كه اين امكان در ما نبوده، قابليت پدري و مادري را چه بايد كرد كه در هرمرد و زني هست ودرما قدرتي است بيكار مانده؟ عين عضوي كه اگر بيكار ماند، فلج مي شود. يك نقص عضوي كه يك قدرت روحي را معطل كرده و تازه مگر همين يكي است؟ خيلي قدرتهاي ديگر هم هست. اينكه محبت بورزي، نظارت در تربيت بكني، به دردي بلرزي، خودت را بخاطر كسي فراموش كني و خود خواهي ات را و دردسرهايت را (…) آخر بايد يك چيز باشد- نه- يك كسي باشد كه ما دوتاي خودمان را فدايش كنيم (23-22)”.
و اينجا درست پاي استعاره  به ميان مي آيد. استعاره داراي جنبه هاي هيجاني (ياعاطفي) و انگيزشي است كه سايه بر نظام شناختي فرد مي افكند. در واقع، وجود و ماهيت استعاره ها در زبان فرد، نشانگر نيروي كشش پرتواني است كه نگرش، باور، تصميم سازي و منطق، توجه به ادارك(و به يك معنا پردازش اطلاعات) فرد را معطوف خود كرده است(3).
“و تو كه به هر صورت بايد پير بشوي و زنت – چه دليلي براي پيرشدن داريد؟ و اصلاً چه موجبي براي بودن – براي قدرت پيري را ذخيره كردن… نه اينكه صبح تا شام زن و شوهر جلوي روي هم بنشينيم، درست همچو دو آينه، و شاهد فضايي پر از خالي باشيم و يا پر ازعيب و نقص. آخر يك چيزي در اين وسط، ميان دوآينه، بايد بدود تا بي نهايت تصوير داشته باشيم. و حال آنكه اگر راستش را بخواهيد ما دو ديواريم كه هيچ كوچه اي ميانمان نيست. چون وقتي از كوچه اي هيچكس نگذرد…؟ (ص 23)”.
“… حالا تو بايد با آنچه پشت سرداري نفر آخرين صف بايستي و گذر ديگران را به حسرت تماشا كني. و واقعيت اين است كه هيچ كس پس از من نيست. جاده‏اي تا لبة پرتگاهي، و بعد بريده…” (ص 19).
استعاره هم موجب استحكام فزونتر طرحواره مي گردد و هم كلمات را با سطح برين معاني  پيوند مي دهد (4). با ناديده گرفتن اين معنايي (سطح ضمني )، مي توان پردازش انجام شده در نظام پردازش اطلاعات فرد را اين گونه ديد: وقتي طرحواره معيوب در قالب افكار، حرفها، نگرش ها وگاه فلسفه بافي ها ظاهر مي شود، تجربه احساس نااميدي، حسرت وغم خفه كننده را ممكن مي سازد. و مگر مي شود هميشه غم و غصه و حسرت خورد. بايد به دنبال فكر ديگري بود كه قانع‏ات كند و دوباره به مسير اول برت گرداند. و اين گونه است كه مرد نابارور واقعيت دودوتا چهار تا را مي پذيرد:
“… توجيه علمي قضيه را كه بخواهي، ديگر جاي چون و چرا نمي ماند. خيلي ساده، تعداد اسپرم كمتر از حدي است كه بتواند حتي يك قورباغة خوش زندوزا را بارور كند. دو سه تا درهر ميدان ميكروسكپي، بجاي دست كم هشتاد هزار تا در هر ميدان، (…) بله واقعيت همين است ديگر(…) مي بينيد كه توجيه علمي قضيه بسيار ساده است (ص12)”.
در اينجا، برطبق نظريه شناختي سنتي (2)، بايد كارتمام باشد و احساس و رفتار مختل دگرگون شود، فرد به رفاه رواني نسبي دست يابد و در پي اين دگرگوني، سازگاري4 با شرايط تسهيل گردد. و حتي فرد ممكن است فرياد بزند: “ من؟ براي من اين بي بچگي شده است يك سرنوشت كه پايش ايستاده‏ام. هيچوقت هم كاري را حسرت بدلي نكرده‏ام. و به هر صورت ترتيبي به زندگي خودم داده‏ام كه نمي خواهم ديگري بهمش بزند. حوصله هم ندارم كه خودم را گول بزنم (ص67)”.
به نظر مي رسد كه طرحواره معيوبي درحال تغيير است وخطاهاي شناختي درحال اصلاح شدن هستند. با اين باور بايد بتوان با شرايط جديدي سازگار شد و “خود را به دست سرنوشت داد (ص16)” و “خود را به دست قضا و قدر داد (ص17)”.
اما اين باور هم دمي نپاييده، مسئله از جاي ديگري رخ مي نمايد، موضوعي كه نظريه شناختي سنتي از تبيين آن عاجز است. گويي تنها پردازش در سطح گزاره اي ، و نه سطح ضمني شناخت، صورت گرفته است(4) و به همين دليل پردازش هيجاني2 انجام نشده است و تا پردازش هيجاني صورت نگيرد، رخداد دگرگون سازي روي نمي دهد. و دوباره مسئله اصلي: “اينها همه درست. توجيه علمي قضيه و ديار واقعيت. اما اگر اين همه كافي بود كه پس از چهارده سال هنوز در متن نگاهاي ما و درحاشيه سكوت هامان و در زمينه هر جر و منجري، اين بي تكليفي خوانده نمي‏شد (ص14)”.
“ما بچه نداريم. من و سيمين. بسيارخوب. اين يك واقعيت. اما آيا كار به همين جا ختم مي شود؟ اصلاً همين است كه آدم را كلافه مي‏كند (ص 10)”.
و به اين ترتيب، مدل شناختي كلاسيك به بن بست بر مي خورد و همين جاست كه نظريه هاي شناختي جديد مانند نظريات Mathews (5) و Teasdale (6) رخ مي‏نمايند(7).
چيزهاي ديگري هم  فراتر از شناختارهاي فرد هست كه بايدآنها را به معادله وارد كرد؛ عناصري كه بيرون فرد هستند اما چون مغناطيس بر رفتار تأثير مي گذارد؛ دريك كلام، فرهنگ، يعني همه آنچه پيرامونت مي گذرد و در قالب سنت ها، ارزش ها، باورها، رسوم و … ريخته شده اند(8). 
سايه فرهنگ
فرهنگ مجموعه‏اي از آموزه‏هايي است كه كمابيش بين افراد يك جامعه مشترك است و گاه بي آنكه ديده شود، بررفتار فردي و جمعي حاكم مي شود و آن را شكل‏ مي‏دهد. اينك چندين دهه است كه لزوم توجه به جنبه‏هاي فرهنگي به هنگام مطالعه در حيطه علوم انساني و اجتماعي، مورد تأكيد قرار گرفته است؛ ومطالعات بين فرهنگي در هيمن راستا معني مي‏يابد. در بررسي ناباورري به عنوان يك مسئله فردي، نمي توان نقش فرهنگ جامعه را ناديده گرفت. گاه فرهنگ، چگونه بودن را بر فرد“ديكته” مي كند (8). اين جمله بر پيشاني داستان ديده مي شود:
“هر آدميئي سنگي است بر گور پدر خويش (ص8).”
جمله اي كه از بطن سنت بر مي‏خيزد و رنگ فرهنگي دارد. گور بي سنگ، گوري است كه بمرور زمان به گمنامي دچار خواهد شد وديگر هيچ رهگذري به جا نخواهد آورد كه چه كسي در آنجا خواب ابدي كرده است. پس آنچه فرهنگ و سنت القا مي كند اين است كه فرزند نام پدر را زنده نگاه خواهد داشت و تو در وجود ديگري تداوم خواهي يافت. و درست همين طرحواره است كه در ذهن مردم جامعه حاكم است و اتفاقاً درد و رنج بي بچگي به درون فرد محدود نمي شود، هر چند از درون شعله مي كشد. اين طرحواره فرهنگي اين گونه القا ي مي‏كند كه تو بايد از مردن بترسي، و براي آن كه نميري بايد در وجود فرزندت ادامه حياتي دهي.
“در وهله اول يك پسر يعني رابطه‏اي ميان پدري با نوه‏اي. رابطه خون و نسل. و نيز نقل كننده فرهنگ و آداب و از اين خزعبلات. يعني دوام خلقت. چيزي كه حتي دهن كجي بردار نيست به عظمت خود خلقت (ص77)”.
“و در چنين جنگل مولايي از تخم و تركه، سرنوشت آمده فقط يخة مرا گرفته كه چون كم خوني و چون خدا عالم است چه نقصي در كجاي بدنت هست واسپرم هايت تك و توكند و ريقو، حالا تو بايد با آنچه پشت سرداري نفر آخر اين صف بايستي و گذر ديگران را به حسرت تماشا كني. و واقعيت اين است كه هيچكس پس از من نيست. جاده اي تا لبه پرتگاهي، و بعد بريده. ابتر به تمام معني. آخرهيچ مي‏شود فكرش را كرد كه صفي از اعماق بدويت تا  جنگل تنك تمدن ته كوچه فردوسي – تجريش، اين امانت را دست به دست – يعني نسل به نسل- بتو برساند و تو كسي را در عقب نداشته باشي كه بار را تحويل بدهي؟ توجيه علمي و تسليم و و اقعيت همه بجاي خود. ولي اين بار را چه بايد كرد؟ اين راه بريده را؟ و مگر من نقطه ختام خلقتم؟ (20-19).”
و اما فرهنگ با چه لفظ هايي به رفتار يك زوج نابارور رخنه مي كند وآنها را وا مي‏دارد تا حركتي كنند. تا اين داغ (استيگما)  را از پيشاني خود بزدايند:
“بي تخم تركه ماندن”، “اجاق كور بودن”، “مردن بالقوه”، “اولادنا اكبادنا”، “گوينده لااله الا الله داشتن”، “عصاي پيري بودن”، و اين الفاظ و حرفها كه زبان به زبان بين مردم، و از نسلي به نسل ديگر در طول تاريخ يك جامعه منتقل مي شوند، آرام آرام خود را بر ذهن و رفتارتحميل مي كند؛ و مگر مي شود از شرآنها خلاص شد، حتي اگر تحصيل كرده اي واقع گراباشي و فرهنگ‏دان، باز حرف اين و آن رويت اثر مي گذارد:
“نشسته اي به كاري؛ و روزي است خوش؛ و دور بر داشته اي كه هنوز كله ات كار مي كند؛ و يك مرتبه احساس مي كني كه خانه بد جوري خالي است. و ياد گفته آن زني مي افتي – دخترخاله مادرم ـ كه نمي دانم چند سال پيش آمده بود سراغمان و از زبانش در رفت كه:
- توشهر، بچه ها، توي خانه هاي فسقلي نميتوانند بلولند و شماحياط به اين گندگي را خالي گذاشته ايد…. و حياط به اين گندگي چهار صدوبيست متر مربع است (11-10)”.
و اين گونه است كه فرهنگ از زبان اين وآن و حتي در رفتارهاي غير كلامي، پيامش (هشدارش) را مي رساند:
“… توي كوچه، دخترك دو سه ساله اي، آويخته بدست مادرش و پابپاي او، بزحمت مي رود و بي اعتنا به تو و بي اعتنا به همه دنيا، هي مي گويد، مامان، خسته مه … و مادر(…) يك مرتبه متوجه نگاه تو مي شود. بچه‏اش را بغل مي زند، همچون حفاظت بره اي درمقابل گرگي، و تند مي كند. و باز تو مي ماني و زنت با همان سؤال. بغض بيخ خرت را گرفته و حتم داري كه زنت هم حالي بهتر از تو ندارد (ص12).”
“و تازه از فلان پسرعمه و دختر دايي كه گله مي كني كه چرا خدمت نمي‏رسيم، در مي‏آيد و صاف مي گذارد كف دستت كه: آخه مي گند شما از بچه بدتون مي ياد.(…)  و اصلاً بحث ازاين نيست كه ببيني يا نبيني مردم چه مي‏گويند. بحث از اين است كه هر رفتارت حمل شونده به بي بچه ماندن است.(…) و آنوقت اگر با بچه مردم خوب تاكني و گرم باشي و قصه برايشان بگويي و بگذاري از سرو كولت بالا بروند، پدر و مادرش مي‏گويند حسرت دارد. و حتي بفهمي نفهمي بچه هاشان را از آزاديهايي كه بهشان داده اي منع مي كنند و شايد در غيابت اسفند هم برايشان دود كردند. توچه مي داني؟ و اگر بي اعتنايي كني و اصلاً نبيني كه بچه اي هم در خانه هست(…) مي گويند از زورپيسي است. و خشونت بي بچه ماندن است (ص53).”
و در اين كارزا، فرهنگ آنقدر به ديكته كردن خود ادامه مي دهد كه از تو دو “من” پديد مي آيد؛ كه يكي از‌آن‏ها به شناختارهاي فردي تو بر ميگردد و ديگري آنچه از “ديكته شده‏هاي” فرهنگ در تو رخنه كرده است:
“مسئله اين است كه در تمام اين مدت آدم ديگري از درون من فرياد ديگري داشته. يعني از وقتي حد و حصر ديوار واقعيت كشف شد. وطول و عرض ميدان ميكروسكپي. شايد هم پيش از آن. و اين آدم. يك مرد شرقي. با فرياد سنت و تاريخ و آرزوها و همه مطابق شرع وعرف.(…) مي گويد از اين زن بچه دارنشدي زن ديگر و جوانتر. و مگر مي توان كسي را پيدا كرد كه در اين قضيه امِايي هم بگويد. جز زنت؟ ولي آن مرد مي‏گويد پس طلاق را براي چه گذاشته اند؟ و تو مي‏خواهي مثل همه باشي و عادي زندگي كني. بفرما. اين گوي و اين ميدان (…) مي بينيم در تمام اين مدت من بيشتر با مشكل حضور اين شخص ديگر خود- يعني اين مرد شرقي جدال داشته ام تا با مسائل ديگر (ص71-70).” و اين“من فرهنگي” آنچنان قوي است كه تو را به هر ناكجا آبادي مي كشاند تا شايد از “هيچ”   (كه از نظرشناختي به تو ثابت شده است) چيزي بسازد. همين فشار فرهنگي است كه فرد را در برابر امور آسيب پذيرمي كند. “داغ” فرهنگي آنقدر سوزاننده است كه به كاري دست مي زني كه شايد ديگران اين داغ را نبينند و “دغدغه فرزند پذيري” يكي از اين كارها است.
“همين جوريها بود كه دو سالي به اين فكر بوديم كه بچه اي را به فرزندي قبول كنيم. و اين در و آن در، مشورت، و بچه هاي مختلف، از تخم آمريكايي گرفته تا نژاد بومي. و از مشهد گرفته تا شيراز. يتيم خانه ها و پرورشگاهها و شير خوارگاهها و موارد خصوصي‏تر(ص 23).(…) تا يك روز سرناهار زنم در‏آمد كه قدسي تلفن كرده كه مبادا به جلال بگويي، اما يك بچة بسيار خوب سراغ دارد كه هم پدر دارد و هم مادر(ص25).
و اينجا هم فرهنگ ساكت نمي نشيند و دخالت مي‏كند وهشدار مي دهد كه مواظب “داغ” ديگري باشيم.
“اما يك هفته بعد با لك و لوچة آويزان آمد. يعني دوباره سرمطلب را باز كرد: دختري است  و با يكي از بزرگان سروسري داشته و داستانها كه بله مي گيرمت و الخ.(…) صحبت از مشروع و نامشروع نيست. اما وارث مفتضح ترين روابط اجتماعي شدن … (ص26).”
يعني فرهنگ يك جا تو را واداشته كه براي رهايي از يك “داغ”، يك جوري مسئله ات را حل كني، و جايي ديگر سد راهت شده است. و در اين گيرودار كيست كه در كوچه پس كوچه هاي احساس و واقعيت، گم نشود. و اين وضعيت است كه شايد زمينه را براي عبور از “شناخت” به “فرا- شناخت ” فراهم سازد.
رسيدن به فرا- شناخت و تغيير ديدگاه 
با اصلاح شناخت به شيوه سنتي،“مسئله” حل نشد و بر بستر فشار فرهنگي و اجتماعي“حسرت ها” پابرجا ماند و هيجان‏هاي منفي دوام يافت. پس، تلاش ذهن منطق – محور ادامه مي‏يابد تا راهي براي گريز از اين مخمصه پيدا كند. اينك شايد طغيان بر ته مانده هاي حقنة فرهنگي بتواند كارساز افتد:
“و… اين جوري بود كه فريادم از درون برخاست كه مگر دوام خلقت بر زمينه لق حسرت هاي تواست احمق؟ خيال كردي! (ص27)”.
“دنيا دارد از دست خوش تخمي اهالي خودش به عذاب مي آيد و تو داري غم بي تخم وتركه ماندن را مي‏خوري! (ص47)”.
“روزي ميليون ها نفر ميزايند و هيمنقدرها هم كمتر مي‏ميرند. و جمعيت دنيا دارد از سه ميليارد هم مي‏گذرد و در چين و هند سقط جنين را تشويق هم مي كنند و ديگر اخبار وحشت زا و آن حقه بازي هاي مالتوس براي اداره كردن خلايق كه بله قحطي آينده و تنگ شدن جا روي كره زمين و ديگر اباطيل… به اين صورت ما دو  نفر هم كه نباشيم دنيا مي گردد با خلقتش و آدمهايش و مذهب و حكومت ها وسياست ها(ص78)”.
“پس اينجاي قضيه چندان در بند تو نيست. رودخانه اي است دور از بوتة عقيم تن من و مي رود. امري است وراي من. و حكم كننده (…) پس زياد به لغات قلمبه نگريز. كه آخر جاده ولب پرتگاه و نقطه ختام .اين ها لوس بازي است . از واقعيت دور نشو. بيا نزديكتر . نزديك به خودت (ص79)”.
“و اصلاً از اين شاعر بازيها در گذر. ببين سه نسل كه گذشت چه چيزي از وجود جد و امجد در تن نوه و نبيره مي ماند؟ مگر تو خودت، از جدت چه مي داني؟ حتي او را نديده اي. يعني وقتي تو بدنيا آمدي جا براي او تنگ شد(ص 81).”
و مرد براي فرونشاندن اين طغيان فرا-شناختي به قبرستان مي رود بر گور پدر مي‏نشيند و تا ناگفته‏ها را بگويد:
“و امروز من آن آدم ابترم كه پس از مرگ هيچ تنابنده‏اي را بجا نخواهم گذاشت تا در بند اجداد و سنت گذشته باشد. وبراي فرار از غم آينده به اين هيچ گستردة شما پناه بياورد. پناه بياورد به اين گذشتگان و اين ابديت درهيچ و اين سنت در خاك كه تويي و پناه بياورد. پناه بياورد به اين گذشتگان و اين ابديت در هيچ و اين سنت در خاك كه تويي و پدرم وهمه اجداد وهمه تاريخ. من اگر بداني چقدر خوشحالم كه آخرين سنگ مزار در گذشتگان خويشم. من اگر شد در يك جا و  به اندازة يك تن تنها نقطه ختام سنتم (ص93)”.
و اين بيشتر به يك عزاداري شبيه است. عزاداري براي آن بخشي از شناخت و فرهنگ كه عمري او را به اين سو و آن سو كشاند. وقتي از قبرستان بر ميگردد، ديگر دلش  گرفته نيست. انگار كه از ديدگاه ديگري دنيا را مي‏نگرد (6) . زايده ها را در قبرستان ميان رفتگان بجا گذاشته است تا دنيا را، خود را و آينده را جور ديگري ببيند. آرامشي است پس از آن طغيان. طغياني كه شايد كوره و پردازش هيجاني  بتوانيم بناميمش.

برآيند بحث
 در اين مقاله تلاش شد تا با مروري روان شناختي بريك “اثر داستاني”، بارويكردي شناختي، واقعيت هايي را درزمينه رواني- اجتماعي مسئله ناباروري طرح كنيم. كارهاي ادبي نويسندگان بزرگ، داراي ظرفيت درون‏نگري انسانها هستند. بخصوص اگر داستان با دغدغه‏هاي نويسنده گره خورده باشد. و“سنگي برگوري”  چنين است. رمان نويسان همواره در توصيف رفتار و درونيات (دستگاه ذهن) آدمهاي داستان خود موفق بوده اند (مانند داستايوفسكي، ميلان كوندرا و…) برخي از نويسندگان پارا فراتر نهاده اند و درزمينه توصيف حالت دروني حيوانات هم گام برداشته اند؛ مانند رمان “سپيد دندان” اثرجك لندن و يا داستان “ انتري كه لوطيش مرده بود” نوشتة صادق چوبك. هرچند ادعاي عجيبي است، اما شايد بتوان يافته‏هاي كيفي نويسندگان بزرگ را به عنوان مكمل يافته هاي كمي روان شناسان تجربي به كاربرد.
نويسندگان اين مقاله اصلاً باور ندارند كه بررسي آنان بتواند تمامي جوانب روان شناختي يك اثر داستاني راروشن ساخته باشد؛ اين مقاله را از نگاه كسي بخوانيد كه روي پله اول نردبان ايستاده و سعي مي كند مشاهدات كسي را كه روي پله آخر ايستاده است، تشريح كند. شواهد بر آمده از “سنگي بر گوري” نشان مي‏دهد براي آن كه فرد بتواند پس از مواجهه با مسئله، بسلامت از مرحلة “انكار” عبور كند، بايستي به واقعيت‏هايي دست يابد. كه نهايتاً اصلاح خطاهاي شناختي را در پي دارد. اما اصلاح شناختارها و پذيرش واقعيت، عليرغم نظريه هاي شناختي سنتي، پايان ماجرا نيست و هنوز نمي توان از سازگاري صحبت كرد. شايد بتوان حاصل اين مقاله را در چهار چوب يك مدل مفهومي (شكل 1) خلاصه كرد.
اصلاح شناختارها و تغييرطرحواره ها از يك سو بدون توجه به سطح ضمني شناخت و از سوي ديگر بدون توجه به فرهنگ و سنتها، احتمالاً فرد را به رفاه رواني نمي رساند. براي رسيدن به اين مقصود، بايد معاني هيجاني نهفته درپشت واژه ها و گزاره هاي كلامي و نيز فشار فرهنگي- اجتماعي را به محاسبات وارد ساخت. دست و پنجه نرم كردن فرد با شناختارها از يك سو و فشار فرهنگي از سوي ديگر، او را به فرا شناخت، رهنمون خواهد شد؛ فرا – شناختي كه احتمالاً با طغيان و به زبان علمي تر پردازش هيجاني همراه است. شكل‏گيري فرا- شناخت ميتواند باعث تغيير در ديدگاه (6) فرد شود؛ و اين تغييري است كه مي‏تواند دوام يابد. بي‏شك با توجه به مفهوم‏سازي مطرح شده در شكل 1 مي‏توان رهنمودهاي درماني ويژه‏اي را براي كار با زوجهاي نابارور مطرح ساخت. با توجه عوامل فرهنگي و سيطره آن بر كنش شناختي افراد، بنظر مي‏رسد بايستي درفرآيند درمان بدنبال معاني فرهنگي شناختارها و برخورد با آنها بود. آشكار است كه اين برخورد تنها در صورتي مي‏تواند چاره‏ساز باشد كه فرآيند حل (مسئله گشايي) از حيطه عوامل فرا – شناختي عبور كند. مابه تحليل روان شناختي اثر يك داستان نويس هنرمند پرداختيم. آنچه يافتيم برايمان غبطه برانگيز بود؛ اي كاش روزي يك داستان نويس شهير به نقد روان شناسي مي پرداخت.

تشكر و قدرداني
اگر اين نوشته، حرفي براي زدن داشته باشد، بي‏شك مرهون ذهن كاوشگر، جسور و بارور زنده‏ياد، جلال‏آل‏احمد است.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;Jalal Al-e-Ahmad, a hard working contemporary novelist, in one of his writings, has made an autobiography about a problem, which had preoccupied his minds and life for many years. This was his infertility. In this book, the author probes the problem from the beginning of its appearing; his trials for solving it, eventual excitedly reactions of it, and compatibility with being “childlessness”. Memories have been designed as form of a novel. In research work, there is always, this possibility that, a quantitative “approach” cause to deprive us from some “qualitative”. May be psychological investigation of some novels specially those, which deal with “problem” of author, could fill this emptiness. This matter is the goal of this article for psychological investigation of infertility.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>4</FPAGE>
            <TPAGE>14</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Hossein</Name>
<MidName>H</MidName>
<Family>Kaviani</Family>
<NameE>حسین</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>کاویانی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Psychiatry Department, Roozbeh Hospital, Tehran Medical Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Psychiatry Department, Roozbeh Hospital, Tehran Medical Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>h.kaviani@usa.com</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Ashraf Sadat</Name>
<MidName>AS</MidName>
<Family>Mousavi</Family>
<NameE>اشرف السادات</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>موسوی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Psychology Department, Welfare and Rehabilitation Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Psychology Department, Welfare and Rehabilitation Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Jalal Al-e-Ahmad</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Psychological analysis</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>61.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>سید حسینی ر. مکتبهای ادبی. تهران، انتشارات نیل. سال  1353.##Beck A.T. Cognitive models of depression. J Cognitive Psychotherapy, an international quarterly. 1987; 1: 5-37.##قاسم زاده ح. استعاره و شناخت. تهران، فرهنگیان. سال 1379.##Mathews A. Information-processing biases in emotional disorders in D.M. Clark and C.J.Fairburn (Eds.). Sciene and practice of cognitive behaviour therapy. Oxford, Oxford University press. 1997; 47-66.##Ghassemzadeh H. Some reflections on metaphoric processing: A move toward a meta-sign formulation. New Ideas in psychol. 1999; 17:41-54.##Teasdale J.D. Emotion and two kinds of meaning: cognitive therapy and applied cognitive science. Behav Res Ther. 1993; 31:339-54.##کلارک د. وفربورن ک. دانش و روشهای کابردی رفتار درمانی شناختی. ترجمه حسین کاویانی. تهران، مؤسسه مطالعات علوم شناختی. سال 1997.##تریاندیس هـ. رفتاراجتماعی. ترجمه نصرت فنی. تهران، نشررسانش. سال 1994.##Theasdale, J.F. The relationship between cognition and emotion: The mind- in- place in mood disorders in D.M. Clark and C.J. Fairburn (Eds.). Science and practice of cognitive behav ther. Oxford, Oxford University press. 1997.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>Psychological characteristics of infertile couples referring to Isfahan Fertility and Infertility Center (IFIC)</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه:
استرس به عنوان يك سازه روانشناختي، مبين مجموعه‏اي از نيروهاي بيروني است كه فرد يا گروه را متأثر مي سازد. استرس عبارت از واكنشهاي فيزيولوژيك  و روانشناختي دروني فرد يا گروه به هنگام مواجهه با محيط تهديد كننده و چالش انگيز مي‏باشد. از ديدگاه شناختي استرس نه محرك است نه پاسخ، بلكه يك مفهوم ارتباطي بين فرد ومحيط تعريف مي‏شود و در شناخت فرد معنا مي‏يابد. به عبارت ديگر استرسي كه در رابطة فرد و محيط پيش مي‏آيد، فرد اين رابطه را فشار آورنده و كنترل آن را خارج از حد توانايي خود مي‏يابد. 
مطالعه پيرامون اين پديده نامتعادل ساز درحيات رواني افرد مدتهاست در حال انجام بوده و بركاهش اثرات منفي و نه حذف آن تأكيد شده است. Selye معتقد است كه زندگي بدون چالش با موقعيتهاي پراسترس، خسته كننده و ملال آور خواهد بود، پس هنگام برخورد با استرسها بايد آموخت چگونه از يك استرس تأثير مي‏پذيريم و چگونه مي‏توان از مهارتهاي درون فردي و بين فردي براي كنترل آن بهره جست (1).
ازجمله استرس‏هايي كه ساختار رواني و روابط بين فردي شخص را به شدت تحت تأثير قرار مي‏دهد، پديده ناباروري است. ناباروري يك مشكل نسبتاً شايع مي‏باشد. در شهرستان اصفهان در سال 1374 كه براي 15-14% زوج و اطرافيان دغدغه‏ها فكري ايجاد مي‏كند و دركنار ابعاد مختلف فردي و اجتماعي، بارفرهنگي نيزدارد (2).
پژوهشهاي متعدد نشان مي‏دهد كه ناباروري ودر واقع نگرش نسبت به آن، زوجين را با‌آشفتگي هاي هيجاني مواجهه مي سازد. بروز رفتارهاي تكانشي و خشمهاي پراكنده، افسردگي و احساس درماندگي و احساس بي‏ارزشي و بي كفايتي، اضطراب و تشويش بويژه با درمانهاي طولاني مدت و گاهي اوقات ناموفق، باورداشتهاي منفي نسبت به خود، نگراني در مورد جذابيت جنسي، احساس زشتي و ناتواني، اختلال كنش جنسي، احساس طرد شدگي، شكايتهاي جسمي و همچنين اشكال در روابط زناشويي و تمايلات جنسي و تكليفي قلمداد كردن آن به دليل بي حاصل بودن و … از جمله مواردي هستند كه در اين جمعيت خاص از سوي محققين گزارش شده است، بويژه كه نتايج حكايت از فراواني و شدت بيشتر اين اختلالات در زنان نابارور نسبت به مردان دارد.
با عنايت به نقش اساسي مولد بودن و فرزندآوري درخانواده ايراني وابعاد فرهنگي اجتماعي آن و نيز شيوع نسبتاً بالاي آن درصدد بر آمديم مطالعه‏اي بر روي وضعيت رواني اين گروه خاص از اجتماع انجام دهيم تا بدينوسيله از يك سو توجه متخصصين امر را به پيشه كردن يك رويكرد كلي‏نگر در امر درمان و توانبخشي ناباروران جلب نماييم و از سوي ديگر زوجين نابارور را آگاه سازيم كه اين پديده ناباروري نيست كه نابساماني هاي رواني- عاطفي را به همراه دارد بلكه تحريفهاي شناختي و باورداشتهاي غلط و نامعقول حول مشكل پيشامد است كه مي‏تواند سازمان رواني فرد را تحت تأثير قرار دهد.

مواد و روشها
مطالعه حاضر از نوع توصيفي - تحليلي هم گروهي بوده كه در جمعيت پژوهشي شهرستان اصفهان در سال 1378با حجم نمونه 100 نفر در هر گروه (كه به تفكيك جنس برابر 50 نفر) تدوين شد. اطلاعات لازم به وسيله پرسشنامه دموگرافيك، پرسشنامه SCL-90 كه در 9 مقوله اختلالات رواني را تفكيك مي‏نمايد و پرسشنامه مفهوم از خويشتن Beck ودر قالب يك مصاحبه فردي باجلب همكاري و اعتماد آزمودني جمع‏آوري گرديد. گروه مورد مطالعه از مركز درمان ناباروي شهرستان اصفهان و مطب جمعي از پزشكان متخصص در گروه سني 40-25 سال (زنان) و 45-25 سال (مردان) انتخاب و از جمعيت عادي بارور نيز گروه كنترل جهت مقايسه، با ويژگي‏هاي همتا شده سن، سطح تحصيلات فردي، وضعيت اقتصادي، عدم سابقه ابتلا به بيماري رواني و بيماري مزمن جسمي، فقدان عقيم‏سازي و كفايت روابط زناشويي سالم با گروه نابارور انتخاب شدند. اهداف پژوهش عبارت بودند از: 1- مقايسه ميزان اختلالات رواني براساس مقوله‏هاي نه گانه SCL-90 وخودانگاره فرد در ناباروران بر حسب جنس 
2- مقايسه ميزان اختلالات رواني و خودانگاره زوجهاي نابارور با گروه كنترل 
3- تعيين ويژگي هاي دموگرافيك و ارتباطي نمونه مورد مطالعه. فرضيه‏هاي پژوهش شامل: 1- بين زنان نابارور و مردان نابارور از نظر ميزان اختلالات رواني تفاوت معني‏داري وجود دارد. 2- بين زوجهاي نابارور و گروه كنترل از نظر ميزان اختلالات رواني تفاوت معني‏داري وجود دارد، 3- خودانگاره زوجهاي نابارور با گروه كنترل متفاوت است و 4- خودانگاره زنان نابارور با مردان نابارور متفاوت است.

نتايج
طي مقايسه به عمل آمده بين ميانگين نمرات زنان و مردان نابارور، دركليه مقوله‏هاي SCL-90 به استثناي خصومت، افكار پارانوئيد و افكار سايكوتيك با 05/0P&gt; تفاوت معني‏داري  مشاهده شده اثرپذيري بيشتر زنان نسبت به مردان را نشان مي‏دهد.
درمقايسه ميانگين نمرات مقياسهاي نه گانه زنان دو گروه تفاوت معني‏داري مشاهده شد، ولي مردان گروه نابارور و گروه عادي به استثناي مقوله‏هاي افسردگي و جسماني سازي در بقيه مقياسها به طور معني‏داري متفاوت بودند.
از نظر سطح خودانگاره گرچه  ميانگين نمرات گروهها و دو جنس درگروه نابارور اختلافي حدود 2-1 نمره داشتند اما برخلاف انتظار، تفاوت آماري معني‏داري بدست نيامد، كه با توجه به پيوند عميق اين سازه روانشناختي با متغيرهاي رواني آزمايش شده با      SCL-90 احتمالاً خلاء موجود در ابزار پژوهش يك عامل مخدوش كننده بوده است كه اين نكته مي‏تواند از جمله پيشنهادات حاصل از اين تحقيق به شمار رود.
يافته‏هاي جنبي پژوهش حاكي از آن است كه زنان نابارور نسبت به مردان از يك سو تمايل بيشتري به فرزنددار شدن و از سوي ديگر اميد افزون تري به توفيق اقدامات درماني را دارند. همچنين از نظر رضايت از روابط زناشويي، مشاهده شدكه 9/6%  زنان رضايت كمي از روابط زناشويي خود داشته در حالي كه اين رقم درمورد مردان نابارور به 4/2% تقليل مي‏يابد.
طي مطالعة انجام شده ميانگين نمرات دو گروه نابارور وعادي در مقياسهاي نه گانه SCL-90 به تفكيك مقايسه شد كه نتايج نشان دهنده نابساماني رواني بيشتر در بين زوج هاي نابارور نسبت به جمعيت عادي است .

بحث
يافته‏هاي اين مطالعه حكايت از فراواني افسردگي،  اضطراب، گرايشهاي وسواس فكري و عملي و نيز احساس حقارت و بي كفايتي در بين  زوجهاي نابارور به ويژه زنان دارد. كاهش انگيزه احساس، درماندگي، اشكال در كنشهاي رواني حركتي، بيم و نگراني نسبت به آينده، تحريك پذيري و سوء ظن ازجمله شكايتهايي است كه در ميان اين گروه مشاهده مي‏گردد. درهمين راستا مطالعه ديگري نشان داده است 96% زوجهاي نابارور از احساس ناكامي، 81% از احساس نااميدي، 62% از احساس پريشاني و 65% از احساس خشم رنج مي‏برند (4-3). همچنين در مطالعه ديگري مشخص شد كه 6/69% مراجعه كنندگان مراكز ناباروري از اختلالات روانپزشكي رنج مي‏برند كه از اين ميان 1/61% را زنان تشكيل مي‏دادند (7-5). محقق ديگري اشاره بر اين دارد كه ناباروري عموماً يك مشكل زنانه به شمار مي رود و زنان فشار و آشفتگيهاي رواني بيشتري را تجربه مي‏نمايند، علاوه بر اين تفاوت بين هويت نقش جنسي و جنسيت در تجارب مشابه درباره ناباروري مورد بحث است، همچنانكه در اين تحقيق نيز هويت جنسي ارتباط بيشتري با شاخصهاي فشار نسبت به جنسيت دارد. بررسي يافته‏هاي محققين مختلف نشان مي‏دهد كه زنان نابارور نسبت به مردان عزت نفس پايين‏تر، افسردگي بيشتر، رضايت كمتر از زندگي، احساس تقصير بيشتر دارند (8). گرچه پاره‏اي ازمطالعات نشان دادند هنگامي كه علت ناباروري مردان هستند آشفته‏تر و پاسخهاي عاطفي بيشتري را به ناباروري نشان مي‏دهند درحالي كه زنان چه علت باشند و چه نباشند بطور يكسان دچار آشفتگي رواني ميشوند. همچنين ارتباط جنسيت و ناباروري و آشفتگي پيامد آن بيشتر مرتبط با نقشهاي جنسي و شيوه‏هاي سازگاري و روشهاي درمان ناباروري است و اين نقشهاي جنسي تاكيدي بر متغيرهاي اجتماعي است (11-9). در رابطه با متغير مفهوم از خويشتن، گرچه تفاوت بين اين دو گروه از نظر آماري معني‏دار نبود اما نمرات گروه نابارور نسبت به گروه مقايسه و زنان نابارور نسبت به مردان خود پنداري منفي دارند كه مطالعات ديگر نيز اين اختلاف را تاييد مي‏نمايند (9). در مطالعه ديگري پيشنهاد گرديده است هنگام مطالعه ارتباط عملكرد روانشناختي و نتيجه روش درمان IVF، به علت ناباروري توجه شود (12). در پاره‏اي از مطالعات نيز به كناره‏گيري اجتماعي و سطح استرس بالاي مردان ناباروري اشاره دارد كه شريك جنسي آنان، آنها را درك نمي‏كند (13).
با توجه به شواهد مشابه از متون علمي موجود و نتايج اين پژوهش مبني بر تأثير بيشتر زنان از پديده ناباروري، شايد به دليل مسائل فرهنگي و يا آسيب‏پذيري بيشتر رواني آنها و يا مشكل خاص تعاملات اجتماعي حاكم و … كه هر كدام نيازمند پژوهش مي‏باشد و فراواني بيشتر اختلالات رواني در ميان ناباروران نسبت به جمعيت عادي ضروري است به ابعاد روانشناختي بيماريهاي مزمن جسماني از جمله قلب و عروق، غدد درون ريز، كليه، سرطان و… دقتي مضاعف داشته و با تأكيد بر يك رويكرد كلي‏نگر در فرآيند درمان توانبخشي رواني را با درمان جسماني همراه سازيم. حال پرسش مطرح اين است كه چه زماني مقتضي است كه در كلينيكها و مراكز ناباروري جايگاهي براي ارائه خدمات مشاوره‏اي و روان شناسي كه بدون شك مي‏تواند تسهيل كننده فرآيند درمان و پيگيري باشد، در نظر گرفته شود تا بدين طريق از آلام رواني- عاطفي زوجهاي نابارور و خانواده ايشان كاسته شود.

تشكر و قدرداني
بدينوسيله از پرسنل و مسئولين محترم مركز باروري و ناباروري اصفهان كه همكاري صميمانه در اجراي اين طرح داشتند تشكر و قدرداني مي‏گردد.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;One of stresses that affect psychological structure and interpersonal relations is infertility. Many researches show that infertility and actually viewing it, causes emotional disturbances among couples. Researchers have reported the outburst of impulsive behavior, anger, depression, helplessness, self-insufficiency, ineffectiveness and feeling worthless, anxiety especially associated with long term treatments and sometimes without success, negative believes toward oneself and…. Most of these reports indicate the higher frequency of these disorders among infertile woman compare with infertile men. This study has been done with the aim of comparing psychiatric disorders and self-concept of infertile and normal fertile couples and comparing psychiatric disorders and self-concept of woman and men in each group. Study is descriptive analytical type, which there were 100 persons of women and men of 25-45 years old in each group. It was done in Isfahan City. Necessary information were gathered with help of SCL90 questionnaire which distinguishes mental disorders in 9 categories and Beck’s self-concept questionnaire which was administered in form of individual interview. The results of comparison between scores of infertile and fertile groups with SCL90 different scales were significant differences in the scale of somatic, mental-behavioral obsessive, interpersonal sensitivity, depression, anxiety, hostility, phobia, paranoid and psychotic thoughts with P&lt;0/05 that reveals more psychiatric disorders among infertile couples than normal ones. Also in this comparison between scores of infertile women and men in all categories of SCL90, it showed significant difference except hostility, paranoid and psychotic thoughts with P&lt;0/05 which this reveals women are more affected than men. Considering other findings, literatures and findings of this research, caring about psychological aspects of chronic diseases such as heart disease, endocrine glands and kidney diseases, cancer and also simulating physical treatment with mental rehabilitation and consultation services with medical services to facilitate the treatment process and enhancement of emotional affective condition of patients and their families seem to be vital.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>40</FPAGE>
            <TPAGE>46</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Badroddin</Name>
<MidName>B</MidName>
<Family>Najmi</Family>
<NameE>بدرالدین</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>نجمی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Isfahan Medical Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Isfahan Medical Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>najmi822@yahoo.com</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Seyyed Saeed</Name>
<MidName>SS</MidName>
<Family>Ahmadi</Family>
<NameE>سیدسعید</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>احمدی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Department of Obstet . and Gynecol Isfahan Fertility and Infertility Center</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Department of Obstet . and Gynecol Isfahan Fertility and Infertility Center</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Gholamreza</Name>
<MidName>Gh</MidName>
<Family>Ghassemi</Family>
<NameE>غلامرضا</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>قاسمی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Psychology Department, Faculty of Psychology, Isfahan Medical Science University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Psychology Department, Faculty of Psychology, Isfahan Medical Science University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Mental disorders</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Self-concept</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Sex</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>65.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>Selye H. Stress without distress. Philadelphia, J Br Lippincott. 1974; 75-89.##علامه ز. شیوع نازایی در شهر اصفهان. حوزه معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، سال 1374.##Mashlstedt P., Macduf S., Vernsterin J. Emotional factor and the in vitro fertilization and embryo transfer process. J IVF-ET. 1987; 432-636.##کاپلان هـ، سادوک ب، جک گ. خلاصه روانپزشکی علوم رفتاری – روانپزشکی بالینی. ترجمه پورافکاری نصرت الله. تبریز، انتشارات شهر آب، جلد اول، ص 90-285، سال 1375.##Guerra D., Liobera Veiga A., Barri P.N. Psychiatric morbidity in couple attending fertility service. Hum Reprod. 1998; 13(6): 1733-6.##کریم‏زاده میبدی م‏، طاهری پناه ر. راز باروری. یزد. موسسه انتشارات یزد. ص 268، 274، 283 و 287. سال 1377.##Schover L.R. Recognizing the stress of infertility. Cleve Clin J Med. 1997; 64(4): 211-4.##Berg B.J., Wilson J.F., Weingartner P.J. Psychological sequel of infertility treatment. The role of gender and sex-role identification. Soc Sci Med Engl. 1991; 33(9): 1071-80.##کرمی نوری ر. ناباروری و جنبه‏های روانی- اجتماعی. فصلنامه پزشکی باروری وناباروری. پژوهشکده ابن سینا، شماره 2، ص 65-57، بهار سال 1379.##Anderws F.M., Abbey A., Halman L.I. Stress from infertility marriage factors, and subjective well being of wives and husbands. J Health Soc Behav. 1991; 32(3): 238-53.##Demyttenaere K. Coping style and depression level influence outcome in vitro fertilization.Fertil Steril. 1998; 69(6): 1026-33.##Nasseri M. Cultural similarities in psychological reaction to infertility. Psychological Report.2000; 86(2): 375-8.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>Psychosexual and depression disorders in infertile female referring to Mashhad Infertility Treatment Center</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه:
ناباروري مشكل شايعي در بين زوجين در سراسر جهان مي‏باشد و تا 20% آنها را به آن دچار ساخته است (4-1). شايعترين علل شناخته شده ناباروري شامل، آندومتريوز، نقص در اسپرماتوژنز، آسيب لوله‏هاي فالوپ و عدم تخمك‏گذاري مي‏باشد (4-3، 1). نقش مسائل روانشناختي در ناباروري مورد مناقشه است، ولي مسلماً متغيرهاي روانزاد و سبك زندگي تأثير بسزايي در ايجاد آن دارند (5، 2-1). از سوي ديگر ناباروري، خود ميتواند موجب واكنشهاي روانشناختي متفاوتي مثل احساس درماندگي، اختلال خودانگاره، افسردگي، كاهش ميل جنسي، خشم، احساس گناه و گوشه‏گيري گردد (5-1). افسردگي در اين افراد به صورت غمگيني، خستگي مداوم، اختلالات خواب و تغذيه، اضطراب و بي‏قراري مشاهده مي‏شود (6).
از نكات اساسي در ارزيابي يك زوج نابارور، مسائل جنسي و اختلالات آن مي‏باشد. يك ارتباط جنسي مطلوب مي‏تواند احتمال باروري را بيشتر سازد و تصور مي‏شود، اختلالات رواني جنسي در زوجين نابارور بيشتر از زوجين ديگر باشد (3-1). ممكن است عوامل هيجاني به واسطه اختلالات جنسي موجب ناباروري گردند (3). در يك بررسي، هيجانات ناخودآگاه در مورد احساسهاي جنسي در اين افراد گزارش شده است (7). برخي صاحبنظران مشكلات جنسي كه باعث ناباروري اين افراد مي‏گردد را يك نوع دوگانگي در مورد احساس مادر شدن و عقده اديپ حل نشده مي‏دانند (9-8) و يا تعارضات هويت جنسي را در اين اختلالات دخيل دانسته‏اند (10). از سوي ديگر ناباروري خود نيز مي‏تواند روابط جنسي زوجين را تحت تأثير قرار دهد (12-11، 5).
با توجه به شيوع بالاي ناباروري و همچنين مسائل روانشناختي از جمله افسردگي و مسائل رواني جنسي درگير در اين اختلال، محققين بر آن شدند تا ميزان شيوع اختلالات رواني و همچنين افسردگي و ارتباط آنها را با ناباروري بسنجند.

مواد و روشها:
اين تحقيق به صورت مقطعي در ارديبهشت ماه سال 1380 انجام شد. بدين منظور با 30 زن نابارور مراجعه كننده به بيمارستان منتصريه شهر مشهد كه جهت درمان ناباروري مصاحبه انجام شد. همچنين اين افراد معيار عملكرد كلي جنسي(GSF)  و معيار درجه‏بندي هاميلتون براي افسردگي  را پر نمودند. در طي مصاحبه اطلاعاتي درمورد سن آقا و خانم، مدت ازدواج، شغل وتحصيلات خانم و همسري و مدت درمان ناباروري گرفته شد. نمونه‏گيري به صورت تصادفي از بين افراد مراجعه كننده به مركز درمان ناباروري در طي يكماه انتخاب گرديدند و موارد بالا در طي مصاحبه با روانپزشك تكميل گرديد.
پرسشنامه عملكرد كلي جنسي (GSF): اين پرسشنامه يك معيار ارزيابي وضعيت جنسي فرد است. فرم ابتدايي آن شامل 28 سؤال و آخرين تجديدنظر آن 46 سؤال چند گزينه‏اي دارد. ارزيابي شونده هر سؤال را خوانده  و از بين گزينه‏ها يكي را انتخاب مي‏كند. بعضي سؤالات مخصوص زنان و برخي براي هر دوي زن و مرد است. اين سوالات جنبه‏هاي مختلف عملكرد جنسي مثل تعداد دفعات انجام عمل جنسي، ميزان ميل جنسي، تحريك جنسي، ارگاسم و توانايي نعوظ را مي‏سنجد. زناني كه در اين تحقيق شركت كردند از فرم اصلي 12 سؤال مربوط به خانمها را پر نمودند (13).
پايايي اين تست در بررسي عملكرد كلي جنسي بسيار بالا است به طوريكه در يك نمونه 27 نفري از زنان متأهل مسن (متوسط سن 59 سال) پايايي آزمون- آزمون مجدد بعد از 2 هفته 92% بوده (6) و همچنين نمره پايايي عملكرد جنسي مردان بر پايه يك تحقيق بر روي 65 مرد مسن (متوسط سن 65) 98% بود. روايي تست  نيز طبق گزارش Creti در سال 1988 بسيار بالا بوده است (6).
معيار درجه‏بندي هاميلتون براي افسردگي نيز به  عنوان يك تست شناخته شده و با روايي و پايايي بالا ميباشد (1). نتايج حاصل از افراد مورد مطالعه توسط آزمون همبستگي پيرسون مورد مقايسه قرار گرفت.

نتايج:
گروه سني زنان مورد بررسي 40-19 سال بود (با ميانگين 77/25 سال و انحراف معيار 08/5) (نمودار 1). همچنين اين افراد به طور متوسط به مدت 2/4 سال (انحراف معيار 09/3 سال) تحت درمان قرار داشتند (نمودار 2). ميانگين فاصله سني اين زنان با همسران خود 23/6 سال با انحراف معيار 6/4 سال بود. (نمودار 3). ميزان تحصيلات از بي‏سواد تا دانشگاهي وجود داشت (ميانگين تحصيلات 3/8 سال) (نمودار4). شغل اكثر افراد (87%) خانه‏دار و بقيه افراد (13%) فرهنگي بودند (نمودار5).
در برآورد ميزان افسردگي افراد بر اساس معيار درجه بندي هاميلتون تنها يك مراجعه كننده (3/3%) خلق طبيعي و بقيه افراد (7/96%) خلق خود را افسرده گزارش داده بودند. از اين گروه (3/23%) افسردگي خفيف، افسردگي متوسط 16 نفر (3/53%) و 6 نفر (20%) نيز دچار افسردگي شديد بودند. ميانگين نمرة هاميلتون افسردگي اين افراد 79/3 &#177; 23/15 برآورد شد (نمودار 6). سوالات مربوط به عملكرد كلي جنسي زنان (GSF) نيز مورد بررسي قرار گرفت كه ميانگين آن 73/0 با انحراف معيار103/0 بود. مقايسه اين ارقام با نمره GSF زنان طبيعي (ميانگين 49/0، انحراف معيار 14/0)  و زنان دچار اختلال عملكرد جنسي (ميانگين 68/0، انحراف معيار 17/0) نشان مي‏دهد كه عملكرد جنسي اين افراد بطور معني‏داري با زنان طبيعي متفاوت است (01/0P&lt;).
در بررسي ارتباط بين ميزان اختلال عملكرد جنسي با مدت ازدواج، تفاوت معني‏داري وجود نداشت (18/0r= ، 0016/1t=). همچنين بين ميزان اختلال عملكرد جنسي و مدت درمان ناباروري نيز همبستگي وجود نداشت (54/0r = ، 7/1t=)، اما اختلال عملكرد جنسي در زوجين با اختلاف سني بيشتر شايعتر بود (387/0r ، =22/2t= ، 05/0P&lt;). نمره افسردگي بيماران با اختلاف سني زوجين تفاوت آماري معني‏داري نداشت (7/1 t=،  306/0r =)، اما با مدت درمان ناباروري همبستگي معكوس معني‏داري را نشان داد (05/0P&lt; ، 59/2-t = ، 44/0r=). بنابراين افرادي كه در اوايل دوران تشخيص ناباروري هستند داراي افسردگي بالاتري مي‏باشند.
بين نمره افسردگي و اختلال عملكرد جنسي بيماران رابطه معني‏داري وجود ندارد (028/0r=)، بنابراين اختلال عملكرد جنسي در بيماران صرفاً ناشي از افسردگي نبوده و در غياب افسردگي نيز مي‏تواند وجود داشته باشد.

بحث:
با توجه به ميانگين GSF مراجعه كنندگان و مقايسه آن با نمره GSF در زنان طبيعي و زنان دچار اختلال عملكرد جنسي مشخص شد كه ميزان اختلال جنسي در زنان نابارور بالا بوده كه اين امر مي‏تواند بعلت عدم آگاهي از مسائل زناشويي و نبود آموزش در جامعه و باورهاي غلط فرهنگي باشد. با توجه به اينكه مدت ازدواج با ميزان اختلال عملكرد جنسي رابطه آماري معني‏داري نداشت، به نظر ميرسد اين باور فرهنگي صحيح نيست كه با مرور زمان مشكلات زناشويي زوجين بر طرف مي‏شود و از طرفي بين مدت درمان ناباروري و اين اختلالات نيز ارتباط آماري معني‏داري وجود نداشت و اين بدان معناست كه حتي در مراجعه زوجين نابارور به پزشكان، اين مسئله مهم مورد توجه قرار نگرفته و اختلال همچنان باقي بوده است. در بررسي كه در سال 1993 توسط Tarlatzis انجام شد 50% افراد نابارور، اختلال جنسي داشتند (14). در بررسي ديگري كه بر روي زنان نابارور انجام شد، 55% ديس پارونيا، 28% كاهش ميل جنسي و 14% اختلال ارگاسم گزارش شد (15). از سوي ديگر در بررسي ما اختلال عملكرد جنسي در زوجين با اختلاف سني بيشتر،  شايعتر بود. با توجه به نيازهاي جنسي متفاوت در سنين مختلف، اختلاف سني در زوجين ميزان اختلال عملكرد جنسي را بيشتر نموده، بنابراين در ازدواج بايد به تناسب سني زوجين توجه بيشتري نمود. در بررسي انجام شده ميزان افسردگي متوسط و شديد بسيار بالا بود (3/73%). در ساير تحقيقات نيز تغييرات خلقي در مراجعين نابارور ديده شده است، بطوريكه در تحقيقي كه درسال 1989 در نيويورك انجام شده است 74% مراجعين از افسردگي رنج مي‏بردند، اما ميزان اختلال خلقي عمده درگروه نابارور برابر افراد شاهد بود (16). در بررسي ديگري نشان دادند كه 30% افراد نابارور از اختلال در اعتماد به نفس و افزايش خصومت و اضطراب رنج مي‏بردند (17). به نظر مي‏رسد كه تغييرات خلقي در زوجين نابارور محور عمده‏اي از علائم همراه بوده و نيازمند برخورد حرفه‏اي با اين افراد است. در اين بررسي، ميزان افسردگي به اختلاف سن زن و همسر وي بستگي داشت، اما با مدت درمان ناباروري نيز همبستگي زيادي داشت كه لزوم توجه روانشناختي بيشتري را در اوائل تشخيص ناباروري نشان مي‏دهد. در بررسي كه  توسط Berg و همكاران انجام شد مشخص گرديد، مشكلات هيجاني در سال اول ناباروري بيشتر بوده و در طي سال دوم به حد نرمال رسيده و مجدداً بعد از سال سوم افزايش يافته است (17). اين مسئله نشان مي‏دهد كه علي‏رغم حاد بودن مشكل ناباروري در ابتداي ازدواج زوجين، گذشت زمان نه تنها درگيري فكري و مسائل هيجاني زوجين را بهبود نمي‏بخشد، بلكه ممكن است با افزايش زمان مشكلات رواني بيشتري را بدنبال داشته باشد و اين مسئله لزوم تصميم‏گيري سريع براي مدارا با ناباروري و اقدامات احتمالي ديگر را نشان مي‏دهد. از سوي ديگر بين نمره افسردگي و اختلال عملكرد جنسي رابطه‏اي وجود نداشت. اين مسئله نشان مي‏دهد كه افسردگي و مسائل جنسي زوجين نابارور دو مقوله مستقل از يكديگر بوده و بايد هر كدام بطور جداگانه مورد بررسي قرار بگيرند. در نهايت به نظر ميرسد لازم است كه توجه همكاران متخصص زنان و ناباروري به جنبه‏هاي رواني جنسي زوجين افزايش يابد و خصوصاً در اوايل درمان ناباروري واكنشهاي روانشناختي زوجين مورد توجه ويژه قرار گيرد. پيشنهاد مي‏شود مانند كلينيك‏هاي ناباروري ساير كشورها، مشاوره روانپزشكي نيز جزئي از روند تشخيصي درماني ناباروري باشد.

تشكر و قدرداني:
از زحمات مسئولين محترم بيمارستان منتصريه كه در انجام اين تحقيق ما را ياري نمودند، صميمانه تشكر و قدرداني مي‏گردد.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;Infertility is a common problem which about 15-20% of couples in their fertility life suffer form it. Though the role of psychological problems as etiologic factors for infertility is in doubt but psychogenic variables and life-style absolutely play important role in infertility, on the other hand infertility itself can cause different psychological reactions like depression in individual. Therefore researchers decided to evaluate the prevalence of psychosexual disorders and the rate of depression in fertile couples and determine its correlation with infertility. Research was across sectional study and was done during one month. 30 infertile women were selected randomized among infertile couples who were admitted in Mashhad Infertility Treatment Center (Montaserieh Hospital). These persons filled Global Sexual Functioning scale (GSF) and Hamiltion’s rating scale for depression and answered a questionnaire which included information such as: age, education, job, duration of marriage and infertility treatment. According to Hamilton scale, 7 persons (%23/3) had mild depression, 16 persons (%53/3) had moderate depression, 6 persons (%20) were deeply depressed and only one person had normal mood. On the other hand sexual dysfunction were more common in couples with higher age difference. There was no correlation between age mean difference of the couples and sever and moderat depression (t=1.7, r=-0.306), but it was correlated with duration of infertility treatment (t=-2.59, r=-0.44, P&lt;0.05), this shows the importance of more psychological attention at early stages of infertility diagnosis. There is no correlation between depression and sexual dysfunction (r=0.028) which shows sexual dysfunction in infertile couples are independent from depression.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>46</FPAGE>
            <TPAGE>52</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Mohammad Reza</Name>
<MidName>MR</MidName>
<Family>Sargolzaee</Family>
<NameE>محمدرضا </NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>سرگلزایی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>isssp@yahoo.com</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Fatemeh</Name>
<MidName>F</MidName>
<Family>Moharreri</Family>
<NameE>فاطمه </NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>محرری</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Hamid Reza</Name>
<MidName>HR</MidName>
<Family>Arshadi</Family>
<NameE>حمید رضا</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>ارشدی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Kamran</Name>
<MidName>K</MidName>
<Family>Javadi</Family>
<NameE>کامران </NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>جاویدی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Shapour</Name>
<MidName>S</MidName>
<Family>Karimi</Family>
<NameE>شاپور</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>کریمی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Mohammad Reza</Name>
<MidName>MR</MidName>
<Family>Fayyazi-bordbar</Family>
<NameE>محمد رضا</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>فیاضی بردبار</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Infertile women</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Depression</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Sexual disorders</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>66.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>Sadock B.Y., Sadock V.A. Comprehensive textbook of psychiatry. 7th Edition. 2000.##Lee T.Y., Sun G.H. Psychosocial response of Chinese infertile husbands and Wives. Arch Androl. 2000; 45(3): 143-8.##Kaye J. Infertility, evaluation and treatment. W.B. Saunders Co. 1995; 25-33.##Decherney A.H., Pernoll M.L. Current obstetric &amp; gynecology diagnosis and treatment. 1999.##Van Ballen F., Trimbos-kemper T.C. Long-term infertile couples: a study of their well being. J Psychoson Obs Gyn. 1993;14: 53-60.##Creti L., Fichten C.S., Libman E., et al. Female sexual functioning: a global score for Nowinski and Lopicclo’s sexual history form. Canadian Psychol. 1988; 29(2a): 64.##Deutch H. The psychology of women. NY, Grune &amp; Stratton. 1945; (2).##Bendek T. Infertility as a psychosomatic defense. Fertil Steril. 1952; 3: 257.##Sandler B. Infertility of emotional origin. J Obs Gyn Br. 1961; 68:809.##Mai F.M. Psychosomatic and behavioral mechanisms in psychogenic infertility. Br J Psychiatr. 1972; 120: 1990.##Berg B.J., Wilson J.F. Psychological functioning across stages of treatment for infertility. J Behav Med. 1991; 14(1): 11.##Keye W.R. Psychosexual responses to infertility. Clin Obs Gyn. 1984; 27: 760.##Creti L. Handbook of sexuality-related measures. Thousand Oaks. California, Sage publications. 1998.##Tarlatzis I., Tarlatzis B.C., Mantalenakis S. Psychosocial impacts of infertility on Greek##Jain K., Radhakrishnan G., Agrawal P. Infertility and psychosexual disorders: relationship in infertile couple. Indian J Med Sci. 2000; 45(1):1-7.##Downey Y., McKinneyy M. The psychiatric status of women presenting for infertility evaluation. Am J Orthopsychiatry. 1992; 62 (2): 196-205.##Berg B.J., Wilson J.F. Psychological functioning across stages of treatment for infertility. J Behav Med. 1991; 14(1): 12-26.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>Psychological aspects of coping and adjustment of infertility and role of psychologist</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه:
تعريف پذيرفته شده ناباروري، به ناتواني در رسيدن به به بارداري بعد از 12 ماه مقاربت جنسي منظم بدون استفاده از هيچگونه وسايل جلوگيري از بارداري مي‏باشد (1). مطالعات ملي سرشماري نشان داده، در ايالت متحده حدود 14-13 درصد زوج‏ها داراي مشكل باروري مي‏باشند (1) و اين تخمين با مطالعات انجام شده در بريتانيا يكسان بوده است (2). اين آمار نشان مي‏دهد كه ناباروري يك تجربه دردناك براي گروه زيادي از زوج‏ها مي‏باشد.
آمار كلي ناباروري در خلال 25سال گذشته تغييرات اندكي داشته است. با اين وجود تعداد پزشكاني كه افراد نابارور را معاينه مي كنند، به طور مداوم افزايش يافته (در ايالات متحده از سال 1968 تا 1988 تقريباً از 000/600 نفر به 6/1 ميليون نفر افزايش يافته است) و تعداد زوج هايي كه براي درمان مراجعه مي‏كنند، هر روز افزايش مي‏يابد. براي تعداد بيشتري از زوجين (90-80 درصد) تشخيص پزشكي و احتمال رسيدن به بارداري به 50% افزايش يافته است (3). آمار كاملاً دقيقي از درصد مردان يا زنان جامعة نابارور وجود ندارد (4)، ولي بر اساس مطالعات اپيدميولوژيك تخمين زده مي‏شود كه حدود 40-30 درصد ناباروري به عوامل مردانه و در حدود 50-40 درصد به عوامل زنانه مربوط است و درحدود 10 درصد موارد ناشي از علل ناشناخته در زن يا مرد مي‏باشد (3).

فاكتورهاي روانشناختي و رفتاري ناباروري
فاكتورهاي روانشناختي: تا سالهاي اخير، علت ناباروري در بيشتر موارد بخصوص زماني كه هيچگونه تشخيص پزشكي وجود نداشت به عوامل روان شناختي ربط داده مي شد(3) و تأكيد عوامل روان شناختي بيشتر بر روي ناباروري زنان متمركز گشته و فرض بر اين بود كه ناباروري به دليل عواملي از قبيل هويت جنسي ناقص ، تعارض نقش مادرانه  يا آشفتگي هاي شخصيتي  از قبيل نوروتيزم  مي باشد. اما تحقيقات اخير نقش اين عوامل را در ابعاد ناباروري كمرنگ كرده است. بررسي در ادبيات تحقيق در طي سي‏سال گذشته نشان مي‏دهد كه بسياري از عوامل روانشناختي نقشي در ناباروري نداشته و ندارد (5). چنين نتيجه‏گيري در ادبيات تحقيق در سالهاي اخير نيز به وضوح بيان گرديده است (6). اگر چه عوامل روانشناختي علت اصلي ناباروري نمي‏باشد، ولي مي‏تواند از ناباروري تأثيرپذير بوده و سلامت رواني فرد را تحت تأثير قرار دهد (7). مشاهدات باليني و همچنين ادبيات تحقيق نشان مي‏دهد كه واكنش نسبت به ناباروري با عكس‏العمل‏هاي منفي شديدي همراه است (4). واكنش‏هاي منفي شديد از جمله اندوه، انكار، افسردگي، احساس عصبي بودن، احساس گناه، اضطراب، كاهش كنترل، احساس سرزنش و خودسرزنشي، بي‏كفايتي شخصي و جنسي، تهديد نسبت به عزت نفس، پريشاني در زندگي زناشويي، كنش جنسي مغشوش و مشكلاتي در ارتباط با ديگران شامل احساس خشم نسبت به زوجين داراي كودك مي‏باشد (7).
البته بايستي به مانند ساير موارد باليني آسيب‏شناسي رواني نقش تفاوت‏هاي فردي را در ميزان، كميت و كيفيت اين واكنش‏ها نيز را در نظر داشت.
استرسي كه به عنوان يكي از جنبه‏هاي روان‏شناختي در طول درمان ناباروري ايجاد مي شود، خود كانون بعضي از تحقيقات بوده است. برنامه‏هاي درماني غير منعطف ناباروري (نياز به رابطه جنسي صرفاً براي باروري نه بخاطر احساس لذت از مقاربت)، همچنين درمانهاي طولاني و وقت‏گير، هزينه‏هاي فوق‏العاده زياد درماني و درمانهاي رنج‏آور، بويژه هنگامي كه منجر به شكست درمان مي شود، همگي ايجاد كننده استرس شديد در زوجين مي‏باشند. تحقيقات نشان مي‏دهد كه زنان و مردان هر دو گروه، استرس ناشي از درمان را تجربه مي كنند (8).

علل رفتاري
علل خطر رفتاري مرتبط با ناباروري به ميزان كمتري، مورد مطالعه قرار گرفته‏اند. دراين ميان يك استثناء استعمال دخانيات است. اگر چه يافته ها تا حدودي متمايز مي باشد ولي مدارك موجود به اندازه‏اي است كه نشان دهد استعمال سيگار بر روي باروري مردان و زنان تأثيرگذار مي‏باشد. در ايالات متحده حدود 30% زنان در سن باروري به طور منظم دخانيات (سيگار) مصرف مي‏كنند. مطالعات اپيدميولوژي نشان داده است كه خطر ناباروري اوليه با كشيدن سيگار افزايش مي‏يابد و اين ميزان در كساني كه سيگار زيادي استعمال مي‏كنند (تقريباً يك پاكت در روز) 75% بيشتر از غير سيگاري‏ها است و اين ميزان براي زنان سيگاري 57% بيشتر از زنان غيرسيگاري است (9). ظاهراً اثرات سيگار در زنان به دليل تاثير نيكوتين است. در مردان مقدار معيني ازسم تنباكو وهيدوركربن‏هاي پلي‏سيكليت آروماتيك  مي‏توانند در ايجاد آتروفي بيضه و تغيير در توليد و مورفولوژي اسپرم مؤثر باشد (9). اين مسئله دقيقاً مشخص شده است كه كاهش تعداد و كيفيت اسپرم در افراد سيگاري ده مرتبه بيشتر از افراد غيرسيگاري و پنج مرتبه بيشتراز افراد مبتلا به واريكوسل  بوده است (10). دو عامل رفتاري ديگر كه به طور مكرر در مطالعات مربوط به ناباروري مورد توجه قرار گرفته است، سوء تغديه و تمرينات بدني مي‏باشد. تمرينات ورزشي (ورزش شديد و مستمر) در نتيجه اثرات مستقيم آندروفين ترشح گنادوتروپينهاي غده هيپوفيز با علت مشكل تخمك‏سازي و يا به صورت غير‏مستقيم از طريق محدوديت‏هاي كالري و از دست دادن وزن اثر خود را اعمال مي‏كند. فشارهاي اجتماعي كه به زنان جهت كاهش وكنترل وزن وارد مي‏شود و مي‏توانند آنها رابه سوي كاهش بيش از اندازه وزن سوق داده كه ميزان ابتلا به ناباروري را در آنان افزايش مي‏يابد.
دو عامل ديگري كه بر روي ناباروري مردان تأثيرگذار است، اثر دما بر روي بيضه‏ها و فراواني فعاليت‏هاي جنسي است. گرما به عنوان عاملي جهت نقص اسپرماتوژنز پديده‏اي است كه به خوبي شناخته شده است. استحمام مكرر با آب خيلي داغ، سونا و استخرهاي آب گرم طولاني، همچنين لباس‏هاي زيرتنگ نيز ممكن است از عوامل تأثيرگذار باشند. حتي كارهاي طولاني كه مستلزم نشستن خيلي زياد باشد ممكن است باعث افزايش دما در ناحيه بيضه‏ها گردد. در ارتباط با فراواني فعاليت جنسي نشان داده شده است كه فراواني و حتي انزال‏هاي مكرر روزانه بر روي كيفيت اسپرم در مردان بارور تأثيري ندارد با اين وجود، مردان نابارور ممكن است يك كاهش معني‏داري را در توانايي باروري خود از طريق انزال متعدد، تجربه نمايند.
نهايتاً، بيماريهاي مقاربتي (از قبيل سيفليس، سوزاك     و … ) كه از طريق انجام اعمال جنسي غير ايمن در مردان و زنان صورت مي گيرد ميتواند يك عامل جلوگيري از باروري باشد (3). روان شناسان مي‏توانند نقش با ارزشي از طريق اجراي برنامه‏هاي آموزشي در جلوگيري و پيش گيري از ناباروري داشته باشند.

جنبه‏هاي روان شناختي سازگاري و مقابله اي ناباروري ونقش روان شناس 
براي روانشناسي كه با افراد نابارور سر و كار دارد اولين نقش، فراهم آوردن سازگاري با پديده ناباروري و درمان آن است. درحال حاضر به نظر مي‏رسد كه روانشناس مي‏تواند بر روي سه عامل مداخله‏كننده درماني استرس ناشي از ناباروري و جلوگيري از ادامه استرس نقش داشته باشد: اين سه عامل عبارتند از: ادراك كنترل، استراتژي مقابله و حمايت اجتماعي.
اگرچه افراد نابارور ممكن است در درمانهاي  پزشكي همكاري لازم را داشته باشند ولي اين چنين همكاري به معني همكاري روان شناختي آنها نمي‏باشد. تجربه ناباروري، تجربه دردناكي است كه باور و ادراك فرد را ازكنترل پديده مورد نظر به چالش فرا مي‏خواند. به اين صورت كه ممكن است افراد نابارور به اين نتيجه برسند كه هيچگونه كنترلي بر ناباروري خود ندارند و اين خود مي تواند ميزان همكاري آنها را در درمان ناشي از استرس به حداقل برساند.
در روان شناسي شخصيت (آسيب شناسي رواني) مفهوم اسناد يكي از مفاهيم كليدي در كنترل ادارك فرد شناخته شده است.نظريه‏هاي اسناد به استنباط علي يا دلايل متصور براي يك رويداد، مربوط است. از اين رو در نظريه هاي اسناد تلاش مي شود، روشن شود كه چگونه افراد به سئوالي همچون سئوال مورد نظر يعني ناباروري پاسخ مي‏دهند. چرا من فردي نابارور هستم؟ آيا ناباروري من ناشي از خود من است و يا ناشي ازعوامل خارج از من؟ و سوالهاي ديگري از اين قبيل براي فرد مطرح مي‏شود.
موضوع استنباطهاي علي هم به روان‏شناسي شخصيت مربوط بوده و هم به روان‏شناسي اجتماعي مربوط مي‏شود. مثلاً پاسخ به اين پرسش كه چرا من نابارور مي‏باشم؟ يقيناً بر عزت نقس فرد تأثير خواهد گذاشت و از طرف ديگر عزت نفس هم به چگونگي پاسخ بر اين سئوال ”چرا من نابارور مي‏باشم؟” تأثير مي‏گذارد (11). بر اساس فرآيند اسناد، موفقيت‏ها را به خود و شكست‏ها را به خارج از خود نسبت مي‏دهند. فرآيند اسناد مي‏تواند براساس يك سوگيري لذت‏مندي  و يا دفاع از خود باشد. در مثال سوال اينكه چرا من نابارورم؟ به دليل اينكه عامل اين بدبختي پدر و مادر من هستند و يا توضيحاتي از اين قبيل و يا اگر من بارورم براينكه من آدم خوشبختي هستم اسناد داده مي‏شود.
الگوهاي اسنادي لذت مندي ديگري، مانند اسناد موفقيت به عوامل پايدار (باثبات) و شكست به علل ناپايدار يا الگوهاي موقتي نيز وجود دارد. براي مثال ممكن است ناباروري را به علل ناپايدار يا موقتي و يا به اين باور رسيده باشند كه ناباروري آنها يك امر موقتي است و جنبه پايدار ندارد. در مقايسه با كساني كه ناباروري خود را به يك امر پايدار و غيرقابل تغيير نسبت مي‏دهند، كوشش چنداني براي درمان ناباروري خود انجام نمي‏دهند. احتمال ايجاد تغيير در گروه اول درمان‏كنندگان بسيار زياد است. زيرا آنها معتقد هستند اگرنتوانسته اند ناباروري خود را درمان نمايند بخاطر عدم صلاحيت و شايستگي پزشك معالج آنها بوده است ولي گروه دوم در صدد درمان برنمي‏آيند، زيرا اين نقص را به خود نسبت داده و اين باعث مي‏شود كه در جهت درمانهاي پزشكي تلاش لازم را انجام نداده و آمادگي بيشتري براي بروز اختلالات رواني داشته باشند.
يكي از مباحث ديگر در پديده اسناد، چشم انداز عامل- ناظر است. در اين فرض عاملان تمايل زيادي دارند به اينكه اعمال خود را به شرايط موقعيتي خاص اسناد دهند درحاليكه ناظران تمايل دارند عمل را به آمادگي ها و گرايش هاي پايدار اسناد دهند. بنابراين فرض شده است كه عامل و ناظر از تلاش اسنادي يكساني استفاده مي كنند وهر دوي آنها  در تلاش هستند تا حدودي رفتار مشاهده شده را توضيح دهند. درپاسخ به چرا، اين چنين فرض شده است كه اين تفاوت ها ناشي از چشم انداز فرد اداراك كننده است. عاملان موقعيت را به عنوان علت مي بينند، در حاليكه ناظران، فرد را به عنوان علت درك مي كنند.
درخصوص پديده ناباروري، هنگامي كه يكي از زوجين نابارور است. زوج نابارور، ناباروري خود را به عوامل موقعيتي از قبيل نداشتن زوج مناسب براي بچه‏دار شدن و از اين قبيل نسبت مي دهند، بخصوص اين مسئله در مردان نابارور موضوعيت بيشتري پيدا مي‏كند. در نقطه مقابل مردي را كه نابارور نيست، ناظر ناباروري را به همسر نابارور خود اسناد مي‏دهد. در اينجا وظيفه روانشناس متقاعد كردن زوجين به درك يكسان از پديده مورد نظر است. تا آنها به اين باور برسند كه با مشكل مشتركي روبر هستند و بايستي هردوي آنها در ميزان پذيرش مسئله به درك يكسان نايل آيند و از اين طريق بتوانند بهتر به درمان‏هاي پزشكي ادامه دهند.
يكي از تفاوت‏هاي فردي افراد در سبك اسناد به منبع كنترل  آنها مربوط است. اسناد كنترل از يك جهت با اسناد عليت متفاوت است. درحاليكه در اسناد عليت به ميزان تعيين كنندگي عوامل دروني و بيروني پديده توجه دارد، در اسناد كنترل به ميزان مسئوليت پذيرش عوامل دروني و بيروني تأكيد مي كنند (12).
طي مطالعات Rotter (13) مشخص شد كه افراد با منبع كنترل دروني و بيروني در انجام تكاليف مهارتي و تكاليف شانسي متفاوت عمل ميكنند. براي مثال بدنبال شكست در تكاليف مهارتي، انتظار موفقيت در آينده كاهش يافته، در حاليكه انتظار موفقيت و يا شكست در يك تكليف شانسي درهمان سطح باقي مانده و يا حتي افزايش مي‏يابد (مثل قمار كنندگان). Rotter از پژوهشهاي آزمايشگاهي به اين نتيجه رسيد كه بعضي از افراد زندگي را مركب از تكاليف مهارتي مي بينند در حاليكه بعضي ديگر، پيامدهاي زندگي را در سيطره بخت، اقبال و شانس ميدانند. بنابراين در ديدگاه ناباروري، اگر شخص به اين باور رسيده باشد كه ناباروري نتيجه شانس واقبال بوده است احتمال موفقيت و شكست باروري رايكسان ميداند درحاليكه اگر ناباروري را نتيجه عوامل مشخص پزشكي بداند كه براي موفقيت در آن كاري از دست او ساخته نيست و اگر در معالجات پزشكي با شكست مواجه شود، ادامه درمان از طرق ديگري كه ممكن است علم پزشكي بدست آورده باشد را نيز ديگر دنبال نمي‏كند.
خود سرزنشي  پديده اي است كه بدنبال ناباروري بخصوص در زنان گزارش شده است (7). خود سرزنشي هنگامي به وقوع مي‏پيوندد كه فرد خود را موجودي حقير و ضعيف مي‏پندارد. اما بايستي بين دو نوع خود سرزنشي، خود سرزنشي منشي و خود سرزنشي رفتاري تفاوت قايل شد. درخود سرزنش منشي فرد خود رامسئول پديده ناخواسته ميداند و آن را يك امر پايدار وغير قابل كنترل ارزيابي مي كند در حاليكه درخود سرزنشي رفتاري، فرد خود رامسئول پديده ناخواسته ميداند ولي آن را يك امر ناپايدار وكنترل پذير تلقي مي كند.
در پژوهشي كه بر روي بزرگسالان صورت گرفته است، افرادي كه براي بازده هاي منفي خود از اسنادهاي خودسرزنشي استفاده مي‏كنند، از فرآيندهاي مقابله‏اي  ضعيف‏تري برخوردار مي‏باشند. آنها درباره خودشان احساس خوبي نداشته و افسرده‏تر مي‏باشند، در حاليكه افراد داراي اسناد خود سرزنشي رفتاري، اينگونه نبودند (14). در پديده ناباروري افرادي كه خود را براي ناباروري خود مورد سرزنش قرار ميدهند ولي آن را يك امر ناپايدار و تغييرپذير و كنترل‏پذير مي‏دانند، در اين موارد روان‏شناس بهتر مي‏تواند آنها را به ادامه معالجات پزشكي تشويق نمايد، درحاليكه در افراد داراي خود سرزنشي منشي، خيلي مشكل و سخت ناباروري خود را مي‏پذيرند و نيازمند جلسات درماني زيادتري در مقايسه با گروه اول هستند، تا بتوان آنها را براي معالجات پزشكي تشويق و ترغيب نمود.
از مباحث مطرح ديگر در نظريه اسناد، درماندگي آموخته شده است كه بوسيله Abramson و همكاران مطرح شد (15). آنان مطرح كردند كه اسناد در درماندگي آموخته شده و افسردگي نقش اساسي دارد. وقتي كه فردي خودش را درمانده مي‏پندارد، از خود مي پرسد چرا درمانده است؟ اين اسناد علي او است كه كليت و مزمن بودن نواقص درماندگي و همينطور عزت نفس وي را تعيين مي كند و اسناد شكست و ناتواني به عللي كه در طول زمان تغيير نمي‏كند. (ثبات علي) و به عللي كه در موقعيت هاي مختلف پديدار مي‏شود (كلي بودن اسناد) و بيانگر غير انطباقي بودن  فرايند اسناددهي است. از سويي ديگر اسنادهاي شكست كه بيروني، ناپايدار وخاص هستند انطباقي و سازشي تلقي مي شوند. با توجه به سبك تبييني، افراد به دو دسته خوش‏بين و بدبين تقسيم مي‏گردند: افرادي كه بازده‏هاي  منفي را دروني  مي‏پندارند (من باعث شدم) و پايدار (هميشه همين طور خواهد بود) و كلي (بر بخش‏هاي زيادي از زندگيم تأثير دارد) فرض مي‏كنند، داراي اسناد تبييني بدبينانه هستند. درمقابل افرادي كه به طور نوعي رويدادهاي منفي را بيروني، ناپايدار وبه علل خاص اسناد مي دهند داراي اسنادخوش بينانه  هستند.
در پديده ناباروري كساني كه داراي سبك تبييني بدبينانه هستند، خود را مقصر ميدانند (من باعث ناباروري خود شدم) و هيچوقت وضعيت تغيير پيدا نخواهد كرد، حتي خدمات پزشكي قادر به تغيير آن نيست (غيرقابل تغيير) وناباروري را امري ميدانند كه درتمام شئون زندگي خود دخيل دانسته و آن را به بخش‏هاي مختلف زندگي خود تسري ميدهند. در نقطه مقابل كساني كه داراي سبك تبييني خوش بينانه هستند خود رامقصر ندانسته، بلكه عواملي خارج از كنترل خود را، مسئول اين پديده مي دانند (من باعث ناباروري خود نيستم) و معتقدند كه وضعيت اينگونه  نخواهد ماند واز طرق مختلفي از جمله خدمات پزشكي و درماني قادر به تغيير آن خواهند بود. ناباروري امري است خاص و ربطي به ساير شئون زندگي آنها ندارد. اين افراد از ساير قسمت‏هاي زندگي خود لذت برده و احساس درماندگي و افسردگي كمتري را در مقايسه با گروه اول تجربه خواهند كرد. اقدامات درماني براي گروه اول حياتي‏تر بوده و خدمات روان شناختي براي آسيب هرچه كمتر توصيه مي گردد.
شايد آخرين موضوعي كه رابطه بين اسناد و ناباروري را برجسته مي كند، رابطه بين منبع عليت و حفظ عزت نفس در گروه‏هاي انگ‏دار است. منظور از گروههاي انگ‏دار افرادي را شامل مي‏شود كه از لحاظ يك ويژگي برجسته و از طرف مردم انگشت نما شده‏اند، كه از اين جمله افراد چاق، افراد بدقيافه، افراد ناتوان در يادگيري، بيماران رواني و … هستند.
دلايل زيادي وجود دارد كه چنين گروه‏هايي داراي عزت نفس پائين هستند زيرا احساس ارزشمندي تا حدودي بوسيله گروه‏هاي اجتماعي نخستين فرد تعيين مي‏گردند. هر چند بعضي از تحقيقات نشان داده‏اند پيشداوري بر عليه گروههاي انگ‏دار يا گروه‏هاي سركوب شده به عزت نفس پائين اين گروه‏ها منجر نمي‏شود (16).
در هر صورت افراد نابارور در جامعه ممكن است به عنوان افرادي انگ‏دار معرفي شوند كه عزت نفس را در اين افراد پائين آورده و به نوبه خود باعث عدم اقدام جدي براي درمانهاي پزشكي شود. اين مسئله بخصوص در مورد مردان نابارور هنگامي كه در جامعه، بارور بودن مساوي با قدرت مردانه تلقي مي‏شود مي‏تواند براي مردان آسيب‏زا باشد. در هرگونه اقدام درماني بايستي جنبه‏هاي پيش گيرانه را جهت آموزش افكار عمومي براي تقليل و ميزان آسيب در مورد افراد نابارور مورد توجه قرار دهد.
روشهاي درماني اسنادي تحت تأثير اين اصل بنيادين مي‏باشند كه افكار، در اين مورد (اسنادهاي علي) رفتار را جهت مي‏دهد. بنابراين تغيير در تفكر، تغيير در عمل را هم بدنبال خواهد داشت. بنابراين هدف روشهاي درماني اسنادي جايگزين كردن اسنادهاي علي سازگار به جاي اسنادهاي علي ناسازگار است. در خصوص ناباروري، روانشناس وظيفه دارد كه از طريق جلسات شناخت درماني، افكار مراجعين نابارور را به سمت پذيرش واقعيت ناباروري خود سوق دهد و در عين حال از طريق كمك به پزشك معالج تا آنجا كه ممكن است مراجعين را در مواردي كه امكان معالجه ناباروري وجود دارد، تشويق نموده و در مواردي كه علم پزشكي قادر به تغيير وضع موجود نيست، به مراجعين كمك كند تا واقعيت ناباروري خود را پذيرفته و با آن سازگار شوند.
علاوه بر عامل كنترل و استراتژي مقابله‏اي، زمينه اجتماعي كه ناباروري در آن اتفاق مي‏افتد نيازمند توجه بيشتري است. تحقيقات نشان مي‏دهد كه حمايت اجتماعي گسترده و با كيفيت مناسب و در عين حال تعارضات اندك زناشويي در كاهش ميزان استرس ناشي از ناباروري تأثير مثبت و بسزايي دارد (8). كيفيت ارتباطات بين زوجين و دلبستگي آنان با يكديگر به عنوان يك عامل حمايت اجتماعي در ميزان كاهش استرس ناشي از ناباروري نقش داشته است. علاوه بر اين روانشناس مي‏تواند زوجين نابارور را در شبكه‏اي از افراد مبتلا به ناباروري قرار داده تا از اين طريق اين افراد بتوانند راه‏حلهايي كه منجر به سازگاري بعضي از اين زوجين نابارور شده است را به ديگران نيز منتقل نمايند. علاوه بر اين روانشناس از طريق ارتباط با شبكه‏هاي پزشكي ناباروري آخرين كمكهاي پزشكي كه مي‏توان به اين افراد ارائه داد را منتقل نمايد و آنها را به استفاده از اين روشها تشويق نمايد. شايد به عنوان آخرين نكته دور از انتظار نيست كه در هر مركز درمان ناباروري وجود يك روانشناس، امري اجتناب ناپذير تلقي شود.

تشكر و قدرداني
از برگزاركنندگان سمپوزيوم جنبه‏هاي روانشناختي ناباروري و دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران به جهت امكان ارائه اين مقاله در كنفرانس مذكور تشكر و قدرداني به عمل مي‏آيد.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;An extensive review of infertility literature investigation has shown that, psychological factors have little role in causing infertility, but it has not been rejected that stress has effect on spermatogenesis and ovulation. Though psychological factors are not major factors in infertility, but there has been emphasis that infertility can cause negative psychological effects on psychological health of person. The goal of this study is determination of the role of major factors in coping and adjustment toward infertility and also determination of the role of psychologist. In this study, psychological and behavioral factors were evaluated and way of control, coping strategies toward it and social supports has been pointed out. In this study it is being shown that, change in thought will bring about the change in action. In this regard, psychologist by having treatment knowledge leads the thoughts of infertile person toward accepting the reality of infertility and when medical sciences are not able to change the present fertility condition, psychologist will help them to accept the reality of their being infertile and cope with it. Also, extensive social support, has important role in decreasing of the stress resulted from infertility.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>52</FPAGE>
            <TPAGE>60</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Mohammad Naghi</Name>
<MidName>MN</MidName>
<Family>Farahani</Family>
<NameE>محمد نقی</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>فراهانی </FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Tehran Tarbiyat Moalem University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Department of Psychology, Faculty of Psychology, Tehran Tarbiyat Moalem University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>farahani@saba.tmu.ac.ir</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Psychological factors</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Coping</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Psychologist</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Child care</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>67.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>Mosher W.D. and Prantt W.F. Fecundity and infertility in the United States, 1965-1988. Advance data from vital and health statistics, No. 192 December 4, Hyarrsville M.D.: National Center for Health Statistics. 1990.##Greenhall E. and Vessey M. The prevalence of subfertility: a review of the current confusion and a report of two new studies. Fertil Steril. 1990; 54: 978-83.##U.S. Congress, Office of Technology Assessment. Infertility: medical and social choices. OTA-BA-358. Washington D.C.: U.S. Government Printing Office. 1988.##Noyes R.W. and Chapnick E.M. Literature on psychology and infertility: a critical analysis.Fertil Steril. 1964; 15:543-58.##Edelmann R.J. and Connolly K.J. Psychological aspects of infertility. Br J Med Psychol. 1986; 59:209-19.##Dunkel-Schetter C. and Lobel M. Psychological reaction to infertility. In A.L. Stanton and Dunkel-Schetter C. (Eds). Infertility: perspective from stress and coping research. New York: Plenum Press. 1991; 29-57.##Abbey A., Halman L.J. and Andrews F.M. Psychological, treatment and demographic predictors of the stress associated with infertility. Fertil Steril. 1992; 57:122-8.##Seibel M.M. Workup of the infertile couple, In M. Siebel (Ed). Infertility: a comprehensive text.Norwalk C.T.: Appleton 7Lance. 1990; 1-21.##Klaiber E.L., Broverman D.M., Pokoly T.B., et al. Interrelationships of cigarette smoking, testicular varicocele and seminal fluid indexes. Fertil Steril. 1987; 47:481-6.##Weiner B. and Graham S. Attribution in personality psychology (Eds) in L. Pervin and O.P. John Handbook of personality: theory and research. Guilford press. New York.##Farahani M.N. The relationship of locus of control extraversion neuroticism with the academic achievement of Iranian student. Ph.D. thesis, the University of New South Wales, Australia.##Router J.B. Generalized expectancies for internal versus external control of reinforcement.Pschol. 1966; 80:1-28.##Anderson C., Miller R., Riger A., et al. Behavioral and characterological attributional styles as predictors of depression and loneliness. J Personality Soc Psychol. 1994; 66: 549-58.##Abramson L.Y., Seligman M.E.P., Tesdale J. Learned helplessness in humans. Critique and reformulation. J Abnor Psychol. 1978; 87: 49-74.##Crocker J., Major B. Social stigma and self esteem: the self protective properties of stigma.Psychol review. 1989; 96: 608-30.##Taymor M.L. Infertility: a clinician’s guide to diagnosis and treatment. New York: Plenum Medical Book Company. 1990.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>The existing situation and challenges facing acceptance and care of children in substitute families</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه
پذيرش فرزند در خانواده ريشه عميق در فرهنگ جوامع مختلف دارد. فرهنگ اسلامي و ايراني مملو از سنتها و اعتقادات مثبت در ارج نهادن به پذيرش و پرورش فرزندان در خانواده است. پيامبر بزرگ اسلام خود در دامان دايه‏اي گرانقدر و خانواده جايگزين مهرباني پرورش يافت. پذيرش فرزند از طرفي با مقولات مربوط به رفاه اجتماعي گره خورده و ارتقاء واقعي آن در قالب نظام توسعه يافته رفاه اجتماعي ميسر مي‏باشد (1). از طرف ديگر با دو مبحث رفاه و ارتقاء كيفيت زندگي خانواده و حقوق كودك ارتباط تنگاتنگ دارد. خانواده‏هاي فاقد فرزند از جمله متقاضيان پذيرش فرزند هستند ليكن خانواده‏هاي خواهان فرزندان بيشتر و يا خانواده‏هايي كه صرفاً به جهت اهداف معنوي اقدام به پذيرش فرزند ميكنند نيز قابل ذكرند. در دهه‏هاي اخير در جوامع مختلف در كنار پذيرش دائم يا فرزند خواندگي  اشكالي از پذيرش موقت نيز در قالب شبه‏خانواده  در حال رشد بوده است. ساختارهاي سنتي از جمله دايه رضاعي نيز نمونه‏اي قابل توجه از پذيرش موقت يا دائم فرزند در جوامع اسلامي است. دايه رضاعي به شكل ساختاري رسمي در حمايت از كودكان در برخي كشورهاي اسلامي در دست اجراست و در كشور ما نيز به تازگي در ساختارهاي دولتي پيش‏بيني گرديده است (2). پذيرش موقت چه در شكل شبه خانواده و يا در قالب دايه رضاعي ميتواند به پذيرش دائمي فرزند منجر گردد. فرزند پذيري موقت با انگيزه حمايت از كودكان در برخي از كشورهاي جهان با ارائه يارانه به خانواده‏ها ترغيب ميشود (3). در ديگر كشورها از جمله در ايران، ارائه يارانه بعنوان عامل تضعيف كننده انگيزه‏هاي معنوي و ايجاد مخاطره براي كودكان تحت مراقبت تلقي ميگردد (4، 2). عدم وجود سرپرست شناخته شده و يا با صلاحيت ميتواند زمينه حقوقي پذيرش فرزند در خانوادهء جايگزين را فراهم نمايد. همچنين كودكاني كه به علل گوناگون بطور موقت از سرپرستي موثر محروم گرديده‏اند (مانند زنداني شدن سرپرستان و يا بيماري آنان) مي‏توانند تحت سرپرستي موقت خانواده جايگزين قرار گيرند (5). 
در دهه‏هاي اخير تقويت روند موسسه زدايي  در مراقبت از كودكان، زمينه توسعه طرحهاي پذيرش موقت يا دائم كودكان در خانواده‏هاي جايگزين را فراهم نموده است (6). در برخي جوامع در حال توسعه بويژه جوامع اسلامي ساختار گسترده‏تر خانواده و احساس تعهد عمومي نسبت به كودكان موجب شده است تا تعداد بسيار قابل توجه‏اي از كودكان نيازمند حمايت، بصورت طبيعي تحت مراقبت و سرپرستي بستگان خود قرار گيرند. پژوهشهاي انجام شده در زمينه شبه خانواده بستگان را بعنوان شبه خانواده با ثبات بيشتر و نتايج بهتر ارزيابي نموده است (6).
خانواده‏هاي نابارور و يا فاقد فرزند در فرهنگهاي مختلف جهان و از جمله در كشور ما عمدتاً متقاضي پذيرش فرزند بصورت دائمي (فرزند خواندگي) هستند.  ليكن پذيرش موقت نيز بويژه در كشورهاي توسعه يافته مد نظر بسياري از اينگونه خانواده‏ها قرار مي‏گيرد. برخي محدوديتهاي قانوني و يا محدوديت تعداد كودكان قابل واگذاري دائمي، بسياري از خانواده‏هاي نابارور را به پذيرش موقت ترغيب نموده است.
با توجه به نرخ نسبتا بالاي ناباروري، روي آوري حتي 8 درصد از اينگونه خانواده‏ها به فرزند پذيري جامعه را با تقاضاي نسبتا بالا روبرو مي‏نمايد (7). شرايط حقوقي و شرعي حكم مي‏كند كه تنها كودكان فاقد والدين شناخته شده و يا كودكان با والدين سلب صلاحيت شده واجد شرايط واگذاري دائم به خانواده‏هاي متقاضي باشند (5، 2). كشورهاي توسعه يافته سرمايه‏داري با اين مشكل عمدتاً از طريق &#171;وارد كردن&#187; كودك از كشورهاي در حال توسعه مقابله مي‏كنند. پس از انقلاب اسلامي ممنوعيت واگذاري كودكان به اتباع خارجي شرايط بهتري را جهت پاسخگويي به نياز خانواده‏هاي ايراني فراهم نموده است. در كشورهاي مختلف عدم تعادل بين متقاضيان و تعداد كودكان قابل واگذاري به عملكردهاي غيرقانوني و اشكال مختلف خريد و فروش كودك مي‏انجامد. در كشور ما وجود اينگونه عملكردها غير قابل اغماض بوده و به نظارت دقيق‏تر مسئولين احتياج دارد. اشكال غيرقانوني پذيرش فرزند علاوه بر از بين رفتن جدي حقوق كودكان مي‏تواند خانواده‏هاي پذيراي كودك را با مشكلات زيادي روبرو نمايد.

خلاصه‏اي از تاريخچه و وضعيت فرزند پذيري در ايران
چهارچوب حقوقي واگذاري فرزند در قالب فرزند خواندگي دائم از سال 1353 در قالب قانون حمايت از كودكان بي‏سرپرست وجود داشته و پس از انقلاب تغييرات عمده‏اي را شامل نشده است (5). با تشكيل سازمان بهزيستي كشور مسئوليت مربوط به امور فرزند پذيري بر عهده اين سازمان گذاشته شد.
تحويل موقت كودكان در ايران از طريق صدور احكام &#171;امين موقت&#187; و يا &#171;حضانت موقت&#187; انجام مي‏پذيرد. تحويل موقت كودكان از سالهاي 1360 در كشور در دست اجرا بوده است. ليكن توسعه طرح شبه خانواده از سال 1379 بطور سازمان يافته توسط سازمان بهزيستي مورد پيگيري قرار گرفته است (2).
در سال 1379 تعداد 519 مورد فرزند خواندگي در استانهاي مختلف كشور به ثبت رسيده است و تعداد كودكان مقيم شبه خانواده در پايان همين سال  1312 نفر بوده است (8). چنانكه اشاره گرديد روند پذيرش فرزندان در اشكال غيرقانوني و يا بدون نظارت كافي دولت، رسيدگي جدي‏تر دولت و مراجع قضائي و انتظامي نيازمند است.
در ايران اطلاع رساني مناسب به خانواده‏هائي كه به درمان ناباروري روي آورده و يا متقاضي فرزند هستند توسط دولت و يا كلينيكهاي درمان ناباروري بسيار ناقص و يا دور از دسترس به نظر مي‏رسد (7). خدمات مشاوره‏اي به خانواده‏ها (قبل و بعد از تحويل فرزند) بصورت محدود در برخي استانهاي كشور از ابتداي سال 1380 توسط سازمان بهزيستي در اختيار متقاضيان قرار مي‏گيرد كه محتاج توسعه مي‏باشد (8).
در حاليكه تقاضاي فرزند شيرخوار، فرهنگ غالب بر متقاضيان فرزند خواندگي را تشكيل مي‏دهد و با توجه به تشديد بحران محدوديت كودكان قابل واگذاري، ضروري است تا با تبليغ نمونه‏هاي موفق پذيرش فرزندان سنين بالاتر از شيرخوارگي و رفع ابهامات از طريق مشاوره دسترسي خانواده‏ها به فرزند افزايش يابد. برخي تحقيقات نشان دهنده درجه پايين آگاهي خانواده‏هاي متقاضي فرزند و ضرورت آموزش اين خانواده‏ها ميباشند (9). خطوط تلفني اطلاع رساني، مشاوره و همچنين ايجاد شبكه‏هاي همياري خانواده‏هاي پذيراي فرزند از ديگر راهكارهاي مفيد و كارآمد موجود در برخي كشورها است (11).
با گذشت قريب به سي سال از تصويب قانون فرزند خواندگي، اقدامات در دست انجام توسط سازمان بهزيستي جهت تدوين قانون جديد و در برگيرنده ديدگاهها و نيازهاي روز، محتاج حمايت همه جانبه مي‏باشد. بررسي بيشتر مقولات مربوط به محرميت با همكاري حوزه‏هاي علميه و مراجع محترم تقليد و آموزش منظم مباحث شرعي در قالب مشاوره با خانواده‏هاي متقاضي از مباحث مهم در توسعه و تقويت پذيرش دائم يا موقت فرزند در كشور ما مي‏باشد (9). كتاب &#171;راهنماي پدر خوانده و مادر خوانده&#187; از نادر منابع پژوهشي و اطلاع رساني است كه با عنايت جدي‏تر به مباني فرهنگ اسلامي تدوين و ارائه گرديده است (12). شبه خانواده جهت كودكان شيرخوار در برخي كشورهاي اسلامي از جمله مالزي در قالب &#171;دايه رضاعي&#187; مطرح گرديده و بطور رسمي در دست اجرا است. در اين طرح علاوه بر تغذيه مناسب شيرخواران (توسط دايه‏هاي داوطلب كه مورد حمايت مادي و معنوي قرار مي‏گيرند) شرايط ايجاد هويت و محرميت شرعي براي كودكان فراهم مي‏گردد (2).

خانواده‏هاي نا بارور و چالشهاي فرآيند پذيرش فرزند
در كنار چالشهاي حقوقي و مربوط به ساختار اجرايي از ديگر عوامل تاثير گذارنده بر مراحل مختلف پذيرش فرزند مي‏توان به مباحث زير اشاره نمود:
كمك به خانواده‏هاي نا بارور در تصميم‏گيري بموقع در خصوص عدم ضرورت تداوم درمان مي‏تواند با ترغيب آنان به پذيرش فرزند همراه باشد. انجام اين مهم هماهنگي كلينيكها و مطب‏هاي درماني با مراكز فرزندپذيري را طلب مي‏كند (7). چنانكه ذكر گرديد ارائه خدمات مشاوره‏اي مي‏تواند به رفع موانع فكري، عملي و تصميم‏گيري بموقع و آگاهانه كمك نمايد. امكان دسترسي به خدمات مشاوره‏اي تلفني و يا حضوري در عين كمك به خانواده‏هاي پذيراي فرزند مي‏تواند نقشي با اهميت در ايجاد زمينه پرورش مناسب كودكان و تضمين حقوق و بهداشت رواني آنان داشته باشد (13).
Leiblum و همكاران در بررسي‏هاي خود متوجه شدند كه زنان نابارور حتي مدتهاي طولاني پس از قطع درمان ناباروري اميد به داشتن كودك ژنتيكي را از دست نمي‏دهند. اين موضوع از جمله مباحثي است كه ميتواند پيچيده‏تر شدن فرآيند شكل‏گيري دلبستگي  در خانواده‏هاي پذيراي فرزند را موجب شود (14).
توجه مجدد به مقوله دلبستگي در سالهاي 1980 و 1990 به شناخت بيشتر از آن و ارائه راهبردهاي متنوع پيشگيري و درمان اختلالات دلبستگي كمك نموده است (15). Labor و همكاران به وجود نگراني در زوجها در خصوص عدم دلبستگي به كودك اشاره نموده‏اند (13). مقوله دلبستگي از جمله مباحث مهم در فرآيند تصميم‏گيري، پذيرش و پرورش كودك است كه مشاورين فرزندپذيري و يا روانشناسان همكار آنان با آگاهي و شناخت كافي از آن خواهند توانست نقشي با ارزش در كمك به خانواده‏ها و كودكان ايفا نمايند. بدين لحاظ متون پژوهشي به اهميت بهره‏گيري از متخصصين آگاه و معتقد به امكان درمان اختلالات دلبستگي در سنين مختلف از زندگي كودك تاكيد داشته‏اند (15). در بسياري از موارد و با توجه به سن و تجارب كودك كمك به درمان و يا شكل‏گيري سالم دلبستگي بايستي از كمك به كودك در زمينه رفع آلام فقدان و يا از دست دادن روابط عاطفي در سنين پايين‏تر شروع شود.در كنار مقوله دلبستگي، مباحث مربوط به &#171;هويت&#187; و نحوه كمك به شكل‏گيري مناسب آن از مهمترين چالشهاي فرآيند فرزندپذيري تلقي مي‏گردد. تعامل نزديك ميان مقولات مربوط به دلبستگي و شكل‏گيري مناسب هويت مستقل كودك قابل تامل مي‏باشد. از طرف ديگر مبحث شكل‏گيري هويت با دل نگراني‏هاي مربوط به هويت ژنتيكي كودك و ضرورت و نحوه آگاه سازي او مربوط مي شود. متون پژوهشي در عين تاكيد بر اهميت اطلاع رساني مناسب به كودك در خصوص هويت ژنتيكي او با اشاره به &#171;افسانه فرزند پذيري محرمانه &#187; مخاطرات جدي در اصرار بر مخفي نگهداشتن هويت كودك را يادآور مي شوند (13). احساس ناامني، حسادت و يا شك و ترديد در رابطه با فرزندخوانده از چالشهاي عميق اين فرآيند هستند. 
از ديگر مقولات تاثيرگذار بر رفتار خانواده، باورها و نگرش خانواده در خصوص &#171;پذيرش و يا عدم پذيرش كودك توسط اطرافيان&#187; مي‏باشد. با توجه به كيفيت شخصي و عميقاً عاطفي فرآيند فرزندپذيري كمك به خانواده‏ها در فائق آمدن بر اضطراب و حتي بحران ناشي از اينگونه تضادها از اهميت خاص برخوردار است. خانواده‏هايي كه در كنار پذيرش فرزند، خود نيز صاحب فرزند شده‏اند بايستي به مقوله عدم تبعيض عاطفي نسبت به فرزند خوانده توجه نمايند (16). رفتار مناسب خانواده مي‏تواند از بروز مشكلات در شكل‏گيري شخصيت و هويت كودكان پيشگيري نمايد. برخي پژوهشها به تفاوت در نيازهاي عاطفي و رفتار پدران و مادران پذيراي فرزند اشاره داشته‏اند (17، 9). توجه به اين تفاوتها و كمك به برقراري هماهنگي و تعادل مادران و پدران مي‏تواند به انسجام خانواده و بهداشت رواني كودك كمك رساند. 
برخي مطالعات به تفاوتهاي فرهنگي ميان خانواده‏هاي متقاضي فرزند و تاثير اين تفاوتها در توجه خانواده به عواملي همچون ايجاد محرميت پرداخته‏اند (9). همچنين تصور خانواده از &#171;نامشروع بودن كودك&#187; بر فرآيند تصميم‏گيري و رفتار خانواده تاثير به سزا خواهد داشت. اهميت مقولات فرهنگي ضرورت تعمق بيشتر در اين موارد و توجه  جدي‏تر به مباحث شرعي در عين مقابله با مفاهيم و نگرشهاي نادرست اجتماعي را گوشزد مي‏نمايد.

بحث
با مرور وضعيت عمومي و اهميت سرنوشت ساز پذيرش فرزند در خانواده جايگزين، ضرورت توسعه ساختارهاي حقوقي و اجرايي و توجه به چالشهاي فرهنگي و روانشناختي به روشني مشاهده مي شود. مطالعه وضعيت موجود و آگاهي از چالشهاي مراحل مختلف فرزندپذيري خواهد توانست به برنامه ريزي مناسب جهت ارتقاء كيفيت اين فرآيند كمك رساند. مـوسـسه زدايي و ارائـه الـگـوهـاي منـاسب زنـدگي در خانواده با معتقدات و سنتهاي ارزشمند جامعه ما همخواني نزديك داشته و مي‏تواند پاسخگوي نيازهاي معنوي و عاطفي خانواده‏هاي نابارور باشد. تقويت توجه به مباني اسلامي و توسعه روند پذيرش فرزند در اشكال مختلف فرزندخواندگي، شبه خانواده و دايه رضاعي مي‏تواند به حل مشكلات موجود كمك نموده و نتايج پربارتري را حاصل نمايد. به روزنمودن قوانين موجود و تقويت نظارت دولت از مقدمات ايجاد تحول در امر فرزندپذيري خواهد بود. با توجه به ابعاد و پيچيدگي فرآيند تصميم‏گيري، پذيرش و پرورش فرزند، ايجاد ارتباط ميان واحدهاي درمان ناباروري و مراكز فرزندپذيري از طرفي و ايجاد و توسعه واحدهاي اطلاع رساني و مشاوره ضروري است. چالشهاي روانشناختي فرآيند فرزندپذيري نشان مي‏دهد كه بهره‏گيري از نيروهاي ماهر، متخصص و آشنا با رويكردها و تجارب علمي در امور مربوط به اطلاع رساني و مشاوره اهميتي حياتي خواهد داشت. بدين ترتيب بهره‏گيري از تجارب موجود در ايران و در ديگر كشورها در عين تاكيد بر اصول و موازين اسلامي راهگشاي توسعه آينده امر فرزند پذيري در كشور خواهد بود.

تشكر و قدرداني
تشكر و قدرداني صميمانة خود را تقديم همگي همكاران محترم كه در شكل‏گيري “مركز اطلاع‏رساني و منابع علمي مراقبت شبانه روزي از كودكان” نقش داشته‏اند تقديم مي‏نمايم. بهره‏گيري از منابع علمي اين مركز سرماية ارزشمندي در تهيه مقاله بوده است. همچنين وظيفة خود ميدانم از كارشناسان صديق و زحمكتش دفتر امور شبه خانواده سازمان بهزيستي كشور كه در همة مراحل ياور فراگيري و پژوهش بنده بوده‏اند تشكر نمايم.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;In different cultures across the world, families without or wishing to have more children proceed to adopt or foster them from other families or from children who have no known families. Adoption and foster care have been considered as effective means of confronting negative effects of infertility. Adoption and foster care have positive roles in giving the children the right guidance and help the progress of de-institutionalization and making the proper growth condition for children in family. Major kinds of child training in most countries and in Iran are adoption and foster care. After revolution, responsibilities related to adoption have been given to social welfare organization and by prohibition of adoption by foreign nationals, Iranian families had a better chance for child adoption. Answering to the needs of applicant families and children during different stages of decision-making, adoption and child train, need scientific programming, development of legal and executive structures. More familiarity with characteristics and existing challenges of child adoption, prepare programming for change and improvement of the present situation. Reviewing the present situation and using the local and international experience of government monitor and control, improving standards of services, close correlation between infertility treatment centers and child adoption centers and developing consultation services to families before and after adoption are some steps which seem necessary. Specialization in consultation delivery and caring about basic belief are other necessary aspects in proper programming.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>60</FPAGE>
            <TPAGE>66</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Hamid</Name>
<MidName>H</MidName>
<Family>Sepehr</Family>
<NameE>حمید</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>سپهر</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Psychology Department, Welfare and Rehabilitation Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Psychology Department, Welfare and Rehabilitation Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>sepehr@tehran.irpost.com</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Child adoption</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Foster care</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>68.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>Mooney A., Munton A.G. Research and policy in early childhood services: time for a new agenda institute of education. University of London. 1997.##بهزیستی. دستورالعمل اجرایی مراقبت شبانه روزی از کودکان. دفتر امور شبه خانواده، سازمان بهزیستی کشور. سال 1379.##Berridge D. Foster care: a research review. London, the Stationary Office. 1997.##Meninos. Se buscan abrazos: programa de acogimientos y adopciones especiales en communidad de madrid. Madrid: Meninos. 1997.##منصوری م. مجموعه قوانین و مقررات بهزیستی. چاپخانه سازمان بهزیستی کشور. سال 1376.##Madge N. Children and residential care in Europe. London, National Children’s Bureau. 1994.##سرداری سیار. مسائل و مشکلات زوج های نابارور در رابطه با فرزندپذیری. پایان نامه کارشناسی ارشد، انستیتو روانپزشکی ایران. سال 1379.##دفتر امور شبه خانواده. گزارش فعالیتهای سال  1379 و طرحهای سال 1380. دفتر امور شبه خانواده، سازمان بهزیستی کشور. سال 1380.##نقی‏نیا م. عوامل مؤثر بر رفتار خانواده‎‏های نابارور در ارتباط با فرزندخواندگی. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد رودهن. سال 1378.##پژوهشهای حمایتی. مقایسه دو شیوه سرپرستی فرزند خواندگی و شبانه روزی. دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی. سال 1369.##Van Balen F., Verdurmes J.E.E., Ketting E. Assessment of a telephone helpline on infertility provided by a patient association. Patient Edu Counsel. 2001; 42(3): 289-93.##نیک فرمان  ف. راهنمای پدرخوانده و مادرخوانده. انتشارات بشری. سال 1379.##Labor S.L., Philips. The couple choosing private infant adoption. Pediatric nursing. 1994; 20(2): 141-5.##Leiblum S.R., Aviv A.B., Hamer R. The After of Infertility: a long-term comparison of women who were unsuccessful with IVF to IVF and adoptive mothers. Fertil Steril. 1998; 70(3).##Melina L.R. Adoptive parents need support when son or daughter searches. adopted child. 1994; 13(2).##Raynor L. The adopted child comes of age. London, George Allen &amp; Unwin. 1980.##Snarey J. How fathers care for the next generation: a four-decade study. Harvard University Press. 1993.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

<ARTICLE>
    <TitleF></TitleF>
    <TitleE>Effect of some affective and demographic variables on life satisfaction of infertile women</TitleE>
    <TitleLang_ID>2</TitleLang_ID>
    <ABSTRACTS>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>1</Language_ID>
            <CONTENT>مقدمه:
در دهه‏هاي اخير بررسي رواني و دموگرافيك زنان داراي مشكل ناباروري، مورد توجه گروهي از روانشناسان و پزشكان قرار گرفته ‏است‏. يافته‏هاي برخي از پژوهشها نشان داده است كه ناباروري با مشكلات عاطفي از جمله افسردگي‏، نوميدي، فشار رواني، اضطراب و نيز نارضايتي از زندگي مشترك ارتباط دارد (‌2-1). به علاوه از گذشته تا كنون در جوامع مختلف، بچه‏دار شدن و فرزند پروري به طور سنتي يكي از برجسته ترين مشخصه‏هاي نقش جنسيتي  زنانه به شمار آمده است و از اين رو نا‏باروري به طور سنتي، مشكلي زنانه تلقي گرديده است (3). بنابراين مي‏توان انتظار داشت كه زنان نابارور با مشكلات رواني و اجتماعي مختلفي درگير باشند(4). برخي از محققان معتقدند كه شبكه‏اي در هم تنيده از عوامل جسماني، رواني و اجتماعي فرد نابارور را تحت تاثير قرار مي‏دهد و عناصر، روابط و كاركرد اين شبكه پيچيده، تعيين كننده چگونگي پاسخ فرد به مشكل ناباروري است (5). به همين دليل انتظار ميرود كه عوامل دموگرافيك به عنوان بخشي از پيش زمينه اجتماعي، بر نحوه رويارويي فرد با مشكلات ناشي از ناباروري، مؤثر باشد. نقصان در سازگاري رواني – اجتماعي  زنان نابارور، فرآيند درمان جسماني آنان را به حدي مختل مي سازد، كه برخي از پژوهشگران، عوامل مذكور را در زمره مباحث مربوط به سبب شناسي  ناباروري مطرح نموده‏اند (6). يكي از عوامل تعيين كننده سازگاري رواني – اجتماعي، “رضايتمندي از زندگي  “ است كه به عنوان مؤلفه شناختي  سازه “رفاه “ تلقي مي‏گردد (7). از آنجا كه عاطفه و شناخت دو جزء جدانشدني روان آدمي به شمار مي‏آيند (8) روشن است كه رضايتمندي از زندگي متاثر از تجارب پيشين و كنوني فرد، انتظارات و پيش‏بيني‏هاي او از تجارب آينده و نيز عواطف تنيده در اين تجارب مي‏باشد (9). تعيين عوامل تأثيرگذار بر رضايتمندي از زندگي به ويژه در ميان زنان نابارور كه ”قرباني بحران ناباروري خود” خوانده شده‏اند (10)، مي‏تواند تلويحاتي را در خصوص جهت گيريهاي درماني و مشاوره‏اي آنان ارائه نمايد. در راستاي وصول بدين هدف، تحقيق حاضر تاثير برخي از عوامل دموگرافيك و عاطفي از جمله : سن، ميزان تحصيلات و شغل زوجين، نوع خانواده (‌هسته‏اي يا گسترده)‌، برخورداري از حمايت همسر، سرزنش از سوي ديگران، گزارش از احساس فشار رواني، اضطراب، نوميدي، افسردگي و گوشه گيري را بر رضايتمندي زنان نابارور از زندگي گذشته، حال و آينده آنان مورد بررسي قرار مي‏دهد.

مواد و روشها   
  اين مطالعه از نوع توصيفي – تحليلي است. گروه نمونه شامل 77 زن بود كه به علت مشكل ناباروري طي پائيز 1379 به يكي از مراكز درمان ناباروري شهرستان شيراز مراجعه و به طور داوطلبانه به عنوان آزمودني در اين تحقيق شركت نمودند. جدول 1 ويژگيهاي سني زنان شركت كننده در تحقيق و همسران آنان را نشان مي‏دهد. بر اساس در اين جدول، سن اين زنان بين      42-17 سال، با ميانگين 26 سال انحراف معيار 5 سال بود. جدول 2 توزيع ميزان تحصيلات آزمودنيهاي تحقيق و همسران آنان را نشان مي‏دهد . با توجه به اطلاعات اين جدول، 5/54 درصد زنان شركت كننده در تحقيق از لحاظ تحصيلات در سطح متوسطه و ديپلم بودند. جدول 3 توزيع منزلت اجتماعي شغل زنان و همسران آنان را نشان مي‏دهد. اين طبقه بندي بر اساس “ سياهه منزلت مشاغل در جامعه شهري ايران“ (11) صورت گرفت و همانطوركه از اطلاعات اين جدول مشخص است، قريب به 2/79 درصد از زنان شركت كننده در اين تحقيق خانه دار بودند.به منظور سنجش ميزان رضايتمندي از زندگي، از مقياس “ رضايتمندي ادواري از زندگي“ (TSWLS)  استفاده شد (12 ). اين مقياس خود سنجي، ميزان رضايتمندي از زندگي را در سه مؤلفه كه عبارتند از :‌ 1-رضايتمندي از زندگي گذشته، 2- رضايتمندي از زندگي كنوني و 3- پيش‏بيني رضايتمندي از زندگي آينده را مورد سنجش قرار مي‏دهد و مجموع نمرات حاصل از اين سه مؤلفه، نمره رضايتمندي كلي آزمودني مي‏باشد. پاسخگويي به موادTSWLS  بر اساس مقياس پنج بخشي از نوع لايكرت صورت مي‏گيرد. بررسي ضرايب همبستگي دروني مؤلفه‏ها و كل مقياس شواهدي دال بر روايي سازه‏اي آن فراهم ساخت. اين ضرايب بين 84% - 29% متغير و همگي آنها از لحاظ آماري معني دار بودند (0001/0P&lt;). به منظور سنجش ثبات دروني اين مقياس از ضريب آلفاي كرونباخ استفاده شد و ضرايب حاصل براي مؤلفه‏ها و كل مقياس بين 85 /0 – 65 /0 متغير بود. همچنين به منظور جمع‏آوري اطلاعات دموگرافيك و گزارش مشكلات عاطفي “پرسشنامه اطلاعات فردي“ به وسيله محققان تهيه شد روايي آن با نظر متخصصان احراز گرديد. گردآوري اطلاعات اين تحقيق بدين صورت بود كه “مقياس رضايتمندي ادواري از زندگي“ و “پرسشنامه اطلاعات فردي “ با ارائه توضيحات لازم و جلب همكاري آزمودنيها در محل مركز درماني در اخنيار آنان قرار مي گرفت و به وسيله خود آزمودنيها تكميل مي‏شد. به منظور تجزيه و تحليل آماري اطلاعات از روش “تحليل رگرسيون چند متغيره“  استفاده به عمل آمد.

 نتايج 
ويژگيهاي دموگرافيك افراد مورد مطالعه در جداول 3-1 آورده شده است. جدول 4 نشان مي‏دهد كه مجموع عوامل مورد بررسي 30 درصد از واريانس رضايتمندي زنان نابارور را از زندگي گذشته به طور معني‏داري تعيين مي‏كند(04/0 P&lt;، 94/1=F و 30/0=R ). از ميان اين عوامل، سن زن (01/0P&lt; ، 99/1- = t و 51/0 -=) و گزارش احساس افسردگي (01/0 P&lt;، 59/2-=t و 32/0-=) به طور معني‏داري بر رضايتمندي زنان نابارور از زندگي گذشته تاثير مي‏گذاشت. اين نتايج نشان ميدهد كه زنان نابارور مسن‏تر و نيز آنان كه احساس افسردگي نمودند، از زندگي گذشته خود رضايتمندي كمتري داشتند. جدول 5 نشان مي‏دهد كه مجموع عوامل مورد بررسي 48 درصد از واريانس رضايتمندي زنان نابارور از زندگي كنوني را به طور معني دار تعيين مي‏كند ( 1000/0P&lt; ، 39/3 =F و48/0 =R2 ) .از ميان اين عوامل سن همسر (02/0 P&lt; ، 4/2 -=t و 38/0- =)‌، شغل زن ( 04/0 P&lt; ، 08/2 -=t و 27/0- =)، شغل همسر (03/0 P&lt;،2/2- =t و27/0- =)‌ نوع خانواده (04/0P&lt;، 05/2-=t و22/0- =)‌ برخورداري از حمايت همسر (05/0P&lt; و 2=t و 21/0=)‌ و گزارش احساس افسردگي  (01/0 P&lt; و 6/2-= tو 30/0-=)‌به طور معني‏داري بر رضايتمندي زنان نابارور از زندگي كنوني تاثير دارد. ضرايب فوق نشان مي‏دهد كه با افزايش سن همسر، ميزان رضايتمندي كنوني زنان داراي مشكل ناباروري كاهش مي‏يابد (38/0- =). همچنين منزلت اجتماعي شغلي بالاتر در ميان زنان با كاهش رضايتمندي اززندگي كنوني همراه است (27/0- = )‌. لازم به ذكر است كه چون بيشتر زنان شركت كننده در اين تحقيق خانه دار بوده‏اند (2/79 %)، عامل شغل همسر به طور مشخصي منزلت اجتماعي خانواده را تعيين مي‏كند و همانطور كه در جدول 5 آمده است، رابطه شغل همسر با رضايتمندي زن از زندگي كنوني مثبت است (27/0 =)‌. به علاوه زندگي در خانواده گسترده (همراه با خانواده زن يا خانواده همسر) با كاهش رضايتمندي زنان همراه است ( 22/0 - =)‌ و نيز زناني كه احساس افسردگي مي نمودند، از زندگي كنوني خود رضايتمندي كمتري دارند (30/0 -= ). جدول 6 نشان مي‏دهد كه مجموع عوامل مورد بررسي 28 درصد از واريانس رضايتمندي زنان نابارور از زندگي آينده را تعيين مي‏كند (‌05/0P&lt;، 76/1= F و 28/0=R2 ). از ميان اين عوامل ميزان تحصيلات زن (01/0P&lt;، 56/2-= t و 42/0-=)‌، نوع خانواده (04/0P&lt;، 3/2-= t و 26/0-=)‌ و گزارش احساس نوميدي (04/0P&lt;، 05/2-=t و 24/0-=)‌ بطور معني‏داري رضايتمندي زنان از زندگي آينده را پيش‏بيني مي‏نمايد. بررسي ضرايب استاندارد رگرسيون براي عوامل فوق بدين معني است كه با افزايش سطح تحصيلات زنان، ميزان رضايتمندي آنان از زندگي آينده آنها كمتر مي‏شود (42/-=). به علاوه زناني كه در خانواده‏هاي گسترده (همراه با خانواده زن يا خانواده همسر) زندگي مي‏كردند، رضايتمندي كمتري از زندگي آينده خود دارند (26/0-=) و نيز احساس نوميدي، همراه با كاهش رضايتمندي از زندگي آينده مي‏باشد (24/0-=)‌. جدول 7 نشان مي‏دهد كه مجموع عوامل مورد بررسي، 41 درصد از واريانس رضايتمندي كلي زنان نابارور را از زندگي آنان به طور معني‏داري تعيين مي‏كرد (001/0P&lt; ، 08/3=F  و 41/0=R2). از ميان عوامل مورد مطالعه، شغل شوهر (04/0 P&lt;، 12/2=t و 27/0 =)‌، نوع خانواده (03/0P&lt;، 17/2 - =t و 24/0 -=)، برخورداري از حمايت همسر (05/0P&lt; و 00/2 =t و 21/0 =)‌و گزارش از احساس افسردگي (01/0P&lt;، 70/2 - = t و 31/0 -=) بطور معني‏داري به رضايتمندي كلي از زندگي تاثير مي‏گذاشت. بررسي ضرايب استاندارد رگرسيون نشان مي‏دهد كه ميزان رضايتمندي كلي از زندگي در ميان زناني كه منزلت اجتماعي شغل همسران آنان بالاتر است، بيش از سايرين ميباشد (27/0 =). همچنين گسترده بودن خانواده، همراه با كاهش رضايتمندي كلي از زندگي بود (24/0 -= ) و برخورداري ازحمايت همسر، باعث افزايش رضايتمندي كلي از زندگي مي‏شود (21/0=) ونيز گزارش از احساس افسردگي تاثيري منفي بر رضايتمندي كلي از زندگي داشت (31/0- =). 

بحث 
بـر اسـاس نـتـايـج حـاصـل از ايـن پـژوهـش احسـاس 
رضايتمندي زنان نابارور نسبت به ادوار مختلف زندگي تحت تاثير عوامل عاطفي و دموگرافيك يكساني نمي‏باشد آنچه رضايتمندي كلي از زندگي را تعيين مي‏كند، اگر چه از حيطه اين عوامل فراتر نمي رود، ولي مي‏تواند انطباق كامل با هيچيك از ادوار گذشته، حال و آينده نداشته باشد. اين يافته‏ها همسو با ساير نتايج تحقيقاتي (13 ) به ماهيت چند جنبه‏اي سازه رضايتمندي از زندگي تاكيد مي‏ورزند. از ميان عوامل عاطفي مورد بررسي در تحقيق حاضر، احساس افسردگي و نوميدي تاثيري تعيين كننده و منفي بر رضايتمندي زنان نابارور از زندگي داشته، احساس افسردگي نقشي برجسته در كاهش رضايتمندي كلي از زندگي گذشته و حال ايفا مي‏نمايد و احساس نوميدي، كه احساسي همايند و نزديك به افسردگي است، بر كاهش رضايتمندي اين زنان از زندگي آينده تاثير مي‏گذاشت. يافته‏هاي فوق به طور تلويحي نتايج تحقيقاتي را تاييد مي‏كند كه به شيوع برخي از مشكلات عاطفي در ميان زوجهاي نابارور اشاره نموده‏اند (14). از آنجا كه يافته‏هاي پژوهشي بر تاثير عوامل روانشناختي به خصوص عاطفي بر درمان ناباروري تاكيد ورزيده‏اند (15)، تعيين مشكلات عاطفي شايع در ميان زنان نابارور و ارائه خدمات مشاوره‏اي به آنان به موازات انجام درمانهاي پزشكي در راستاي كاهش اين مشكلات، حائز اهميت تلقي مي‏گردد. بر اساس يافته‏هاي حاضر برخورداري از حمايت همسر به عنوان يك عامل عاطفي مي‏تواند بر رضايتمندي زنان نابارور از زندگي حال و نيز رضايتمندي كلي آنان از زندگي تاثير بگذارد. نتيجة كاربردي اين نتايج براي دست اندركاران مشاوره و درمان زنان نابارور، تاكيد بر آن دارد كه مداخلات مشاوره‏اي نبايد صرفاً متمركز بر زنان صورت گيرد، بلكه بايد خانواده و به ويژه همسر را مورد ملاحظه قرار دهد. آگاهي همسران نسبت به نقش تعيين كننده‏اي كه حمايت آنان مي‏تواند در سازگاري عاطفي زنان ايفاء كند، ممكن است روند مشاوره و درمان را به طور مثبت تحت تاثير قرار دهد. اين نتايج همسو با يافته‏هاي پژوهشهايي است كه بر مداخلات مشاوره‏اي متمركز بر زوجين، در سازگاري با مشكل ناباروري تاكيد مي‏ورزند (16). علاوه بر اين منزلت اجتماعي شغل همسر رابطه‏اي مثبت با رضايتمندي زنان نابارور در مجموع ادوار زندگي دارد. اين نتايج تلويحاً با يافته‏هاي مطالعاتي كه سازگاري رواني زنان نابارور را متأثر از وضعيت اجتماعي- اقتصادي خانواده معرفي نموده‏اند، همسو است(18). توجيه احتمالي اين يافته مي‏تواند چنين باشد كه برخورداري همسر از موقعيت شغلي بالاتر به ويژه اگر همراه با درآمد بيشتر باشد، احساس امنيت خاطر زن را كه درگير با درمانهايي پر هزينه و غالباً طولاني مدت است، فزوني مي‏بخشد. از آنجا كه بيشتر زنان شركت كننده در اين تحقيق (2/79درصد) خانه دار بودند، شغل همسر به عنوان يك متغير دموگرافيك بهتر از شغل زن ميتواند معرف وضعيت اجتماعي- اقتصادي خانواده باشد.
نتايج حاصل از اين پژوهش نشان داد كه زندگي در خانوادة هسته‏اي تأثيري مثبت بر رضايتمندي زنان نابارور از زندگي كنوني و آينده آنها دارد. برخلاف آن زندگي كردن همراه با خانوادة خود يا خانوادة همسر منجر به كاهش رضايتمندي زنان نابارور از زندگي مي‏شود. يافته فوق مي‏تواند با توجه به نياز خانواده‏ها در جوامع امروزي به زندگي مستقل و هسته‏اي توجيه گردد و اين ممكن است به زنان نابارور منحصر نباشد. ولي از آنجا كه در مورد اين زنان، مشكل ناباروري مي‏تواند دخالت‏هاي نامناسبي را از سوي خانواده‏هاي وابسته بر انگيزد، ملاحظات بيشتري را مي‏طلبد. نتيجة حاصل اين يافته بدين معني است كه در مداخلات مشاوره‏اي و درماني با زنان نابارور، نوع زندگي آنان نيز نبايد ناديده گرفته شود. علاوه بر اين با افزايش سن زنان نابارور و همسران آنان به ترتيب با كاهش رضايتمندي از زندگي گذشته و حال همراه است. بنابراين همسو با نتايج ساير مطالعات (1)، سپري شدن زمان و افزايش سن نه تنها به خودي خود منجر به انطباق مؤثر با مشكل ناباروري نمي‏گردد، بلكه به تدريج رضايتمندي از زندگي را به عنوان يكي از اجزاء سازگاري رواني مختل مي سازد. اين امر نيز ضرورت مداخلات مشاوره‏اي براي زوجهاي نابارور را مورد تأكيد قرار مي‏دهد. بر اساس نتايج اين پژوهش رضايتمندي زنان نابارور از زندگي كنوني و آينده به ترتيب رابطه‏اي منفي با منزلت اجتماعي شغل و ميزان تحصيلات آنان دارد. لازم به ذكر است كه توزيع گروه نمونه از لحاظ اين دو متغير دموگرافيك توزيعي بهنجار نبود. قريب به 61 نفر (2/79 درصد) زنان شركت كننده در اين تحقيق خانه دار و تنها 16 نفر (8/20 درصد) به لحاظ منزلت اجتماعي شغل در گروه متوسط و بالا قرار داشتند. همچنين ميزان تحصيلات 64 نفر (1/83 درصد) از اين زنان در سطح ديپلم و زير ديپلم بود. به دليل غلبة اين وضعيت در گروه نمونه، درخصوص تفوق رضايتمندي از زندگي زنان نابارور غير شاغل يا زنان ناباروري كه تحصيلات پايين‏تري دارند، بايد اظهار نظرهاي دقيق‏تري را در تحقيقات آتي براي گروههايي از زنان نابارور اظهار نمود كه از توزيع شغلي و تحصيلي بهنجارتري برخوردار باشند‏ توجيه احتمالي ديگر اين يافته‏ها تفاوت در مكانيسم هاي سازگاري رواني با مشكل ناباروري است (17) كه كاركرد نامشابه اين مكانيسم‏ها در گروههاي مختلف زنان نابارور مي‏تواند الگوهايي ناهمسان از رضايتمندي از زندگي را ايجاد كند. به عنوان نتيجه‏گيري كلي يافته‏هاي تحقيق حاضر، رضايتمندي از زندگي به عنوان جزئي از احساس رفاه در ميان زنان نابارور به وسيلة احساس افسردگي و نوميدي نسبت به آينده مورد تهديد قرار مي‏گيرد، در حاليكه برخورداري از حمايت عاطفي همسر تأثير مثبت بر رضايتمندي زنان نابارور از زندگي دارد. از سويي ديگر سن، شغل و ميزان تحصيلات زوجين و نيز گسترده يا هسته‏اي بودن خانواده به عنوان عوامل دموگرافيك به صورتهاي مختلف بر رضايتمندي زنان نابارور در ادوار مختلف زندگي تأثير مي‏گذارند و در فرآيند مشاوره و درمان زنان نابارور بايد مورد توجه قرار گيرند. يافته‏هاي اين پژوهش تلويحاً همسو با نتايج مطالعاتي است كه مداخلات درماني چند جانبه و تلفيقي را براي ناباروري توصيه مي‏نمايند (19). مطالعة عوامل تأثيرگذار بر افسردگي و نوميدي در ميان زوجهاي نابارور، مقايسة مشكلات عاطفي و انطباقي زنان و مردان نابارور، بررسي مكانيسم هاي شناختي سازگاري با مشكل ناباروري و مقايسة آن در ميان گروههاي مختلف زوجهاي نابارور از لحاظ متغيرهاي دموگرافيك، بررسي تأثير انواع مداخلات روانشناختي و تلفيقي بر ويژگيهاي رواني زوجها و نيز بررسي تأثير اين مداخلات بر موفقيت درمان ناباروري پيشنهاداتي براي تحقيقات آتي در اين زمينه است. 

تشكر و قدرداني 
از سركار خانم راضية اكبري كه در جمع‏آوري اطلاعات اين پژوهش صميمانه با ما همكاري نمودند، كمال امتنان و قدرداني را داريم. اين مقاله در سمپوزيوم جنبه‏هاي روانشناختي ناباروري در تاريخ 27/2/80 به صورت سخنراني ارائه شده است.</CONTENT>
        </ABSTRACT>
        <ABSTRACT>
            <Language_ID>2</Language_ID>
            <CONTENT>&lt;p&gt;Various studies show that infertility is related to affective problems such as depression, despair, psychological stress, anxiety and also dissatisfaction from marital life. The purpose of this research was investigation of effect of some affective and demographic variables on life satisfaction of infertile women. Affective factors were such as having husband’s support, others blame, report of feeling psychological stress, anxiety, despair, depression and isolation and demographic factors were age, educational background, social status of couple and the kind of family. Sample group was composed of 77 women (mean age 26) who had referred for infertility treatment to one of treatment centers in Shiraz. Individual information questionnaire, which was prepared by researchers ad its integrity was being checked by specialists, was used to gather demographic information and other affective factors. For evaluation of life satisfaction “Temporal Satisfaction With Life Scale” (TSWLS) was used. This scale evaluates the satisfaction of people in 3 stages of past, present and future life. Its integrity has been evaluated in this study. Regression analysis of multiple variable was used for information and despair caused past, present and future lie dissatisfaction of infertile women but husband’s support and also his social status increase the life satisfaction of these women and also all other stages of life. Living in nuclear family results in increase of present and future life satisfaction of infertile women. As for total conclusion, data shows that effect of affection and demographic variables on the life satisfaction of infertile women is not equal.&lt;/p&gt;</CONTENT>
        </ABSTRACT>
    </ABSTRACTS>
    <PAGES>
        <PAGE>
            <FPAGE>66</FPAGE>
            <TPAGE>75</TPAGE>
        </PAGE>
    </PAGES>
    <AUTHORS>
        <AUTHOR>
<Name>Diba</Name>
<MidName>D</MidName>
<Family>Seif</Family>
<NameE>دیبا</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>سیف</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Department of Psychology, Faculty of Educational Sciences and Psychology, Shiraz University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Department of Psychology, Faculty of Educational Sciences and Psychology, Shiraz University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email>shahlaalb@yahoo.com</Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Shahla</Name>
<MidName>Sh</MidName>
<Family>Alborzi</Family>
<NameE>شهلا</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>البرزی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Faculty of Educational Sciences and Psychology, Shiraz University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Faculty of Educational Sciences and Psychology, Shiraz University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR><AUTHOR>
<Name>Saeed</Name>
<MidName>S</MidName>
<Family>Alborzi</Family>
<NameE>سعید</NameE>
<MidNameE></MidNameE>
<FamilyE>البرزی</FamilyE>
<Organizations>
<Organization>Department of Obstet . and Gynecol Faculty of Medicine, Shiraz Medical Sciences University</Organization>
</Organizations>
<Universities>
<University>Department of Obstet . and Gynecol Faculty of Medicine, Shiraz Medical Sciences University</University>
</Universities>
<Countries>
<Country>Iran</Country>
</Countries>
<EMAILS>
<Email></Email>
</EMAILS>
</AUTHOR>
    </AUTHORS>
    <KEYWORDS>
        <KEYWORD><KeyText>Infertility</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Affective factors</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Demographic factors</KeyText></KEYWORD><KEYWORD><KeyText>Life satisfaction</KeyText></KEYWORD>
    </KEYWORDS>
    <PDFFileName>69.pdf</PDFFileName>
    <REFRENCES>
        <REFRENCE>
            <REF>Morrow K.A., Thoreson R.W., Penney L.L. Predictors of psychological distress among infertility clinic patients. J Consult Clin Psychol .1995; 63(1): 163-7.##Leiblum S.R., Aviv A., Hamer R. Life after infertility treatment: a long-term investigation of marital and sexual function. Hum Reprod. 1998; 13(12): 3569-74.##Berg B.J., Wilson J.F., Weingrtner P.J. Psychological sequelae of infertility treatment: the role of gender and sex role indentification. Soc Sci Med. 1991; 33 (9): 1071– 80.##Jordan C., Revenson T.A. Gender differences in coping with infertility: a meta–analysis. J Behav Med. 1999; 22(4): 341-58.##Bielawska–Batorowicz E. Infertity and some of its psychological aspects. [Article in Polish]. Ginekol Pol. 1998; 69(12): 1116-25.##Edelmann R., Connoly K. Psychological aspects of infertility. Br J Med Psychol. 1986; 59(3): 209-19.##Pavot W., Diener E. The affective and cognitive context of self reported measures of subjective.Well-being. Soc Indica Resear. 1993; 28: 1-20.##Lazarus R. The cognition–emotion debate: a bit of history. Int Dalgleish and M. Power (Eds.).Handbook of Cognition and Emotion. Published by J Wiley and Sons, New York. 1999; 3-19.##Karniol R. The motivational impact of temporal focus: thinking about the future and the past.Ann Rev Psychol. 1996; 47: 593-620.##Bresnick E., Taymor M. The role of Counseling in infertility. Fertil Stril. 1979; 32(2): 154-6.##مقدس علی‏اصغر. منزلت مشاغل در جامعه شهری ایران : مورد مطالعه شهر شیراز. مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، دوره دهم، شماره دوم. سال 1374، ص 94-65.##Pavot W., Diener E., Suh E. The Temporal Satisfaction With Life Scale. J Perso Assessm.1988; 70(2): 340-54.##Pavot W., Diener E. Review of the satisfaction with life scale. Psychol Assessm. 1993; 5: 64-72.##Hjelmstedt A., Anderson L., Skoog A., et al. Gender differences in psychological reactions to infertility among couples seeking IVF and ICSI treatment. Acta Obs Gyn Scand. 1999; 78(1): 42-8.##Daniluk J. Infertility: intrapersonal and interpersonal impact. Fertil Steril. 1988; 49(6): 982-90.##Patriarca A., Gemelli M., Giacardi M. Significance and problems of psychological cosultation for infertility. [Article in Italian]. Minerva Gineol. 1990; 42(9): 361-4.##Stanton A.L., Tennen H., Affleck G., et al. Appraisal and adjustment to infertility. Women Health. 1991; 17(3): 1-15.##Abbey A., Halman L.J., Andrews F.M. Psyshosocial, treatment and demographic prediotors of the stress associate with infertility. Fertil Stril. 1992; 57(1): 122-8.##Dennerstein L., Morse C. Psychological issues in IVF. Clin Obs Gyn. 1985; 12(4): 835-46.##</REF>
        </REFRENCE>
    </REFRENCES>
</ARTICLE>

    </ARTICLES>
  </JOURNAL>
</XML>
